يادداشت هاي(بعضي) روزانه هادی خرسندی
  

   11.26.2004  

زن پارلمانی و زنان خیابانی
این سروده را این هفته به کیهان لندن دادم. اینجا یک بیت اضافه اش کردم.

بانوی نماینده مردم تبریز! (و نیز یکی از مردم خامنه!) در مجلس اسلامی فرمایش فرموده که:
« اگر 10 زن خیابانی اعدام شوند، دیگر زن خیابانی نخواهیم داشت.»!
حیف که با مجازات اعدام مخالفم وگرنه من هم حکم میدادم اگر این خانم وکیل را اعدام کنند، دیگر هر بیمایه تازه به دوران رسیده چاپلوس بدطینتی جرأت نمیکند به این راحتی حکم اعدام سیه روزترین قشر هموطنان مرا صادر کند.

گفت آن خانم نماینده
در خصوص زن خیابانی

که ز اعدام ده تن از آنان
حل مشکل شود به آسانی

آه مشروطه جان! چه باید کرد
با نماینده ای چنین جانی

گو ز ما بر چنین نماینده
این چه رأی ایست غیر انسانی؟

جز جنایت چه دیده این ملت
از مسلمان و از مسلمانی؟

به زنان اسیر بدبختی
مهربانی رواست. میدانی؟

اولاً هرزه نیستند اینها
خلق درمانده اند ..... در ثانی:

هزره گان را اگر همه بکشند
از همه هرزه تر، تو، میمانی!
   .... تا ...... بعد ....... 11/26/2004 01:41:55 AM


   11.21.2004  

خانم ژیزل خورای، شوپرداز زیبای تلویزیون العربیه میگوید:
« اگر طنز و ریشخند نباشد ، کسی که در خاورمیانه با سیاست سروکار دارد، دیوانه میشود»

این سروده که دوهفته پیش در کیهان لندن چاپ شد، یکی از شئون نزولش
عکس دلربائی بود که از ژیزل خانم در این نشریه آمده بود.

نامه محرمانه – سرگشاده به ژیزل عزیز

جان ژیزل جان ژیزل آفرین
با سخن هم مبیری دل آفرین

خواندم آن گفتار نغز و دلپسند
در خصوص لطف طنز و ریشخند

گر نباشد طنز کاری در میان
میرسد ما را ازین بابت زیان

ظلم بر خاورمیانه میشود
میدل ایست، دیوانه خانه میشود

های ای همکار شوپرداز من
های ای همرشته طناز من

بابت این گفته و این مطلب ات
بوسه ای هستم بدهکار لبت

گر به اینجا آمدی، بنما وصول
این طلب را، بی ادا و بی اصول

میدهم قولت که بهر درد دل
یک شبی با تو بمانم در هتل

تا بگویم طنز در این روزگار
راست گفتی، بیشتر آید بکار

لیک آنجا که حکومت یکسره
مثل ایران مضحک است و مسخره

رهبری که دقتش روی خلاست
تا رود با پای چپ یا پای راست

یا پرزیدنت آن بی اختیار
رهبری دارد که بر پشتش سوار

یا امام غایب و صاحبزمان
صحنه سازی میکند در پارلمان

مصلحت اندیش کشور مافیاست
مملکت دست خرافات و ریاست

در دیاری که هخا کرده ظهور
منجی ملت شده از راه دور

در دیاری که کند دولت کمک
تا هروئین را دهد نرخ نمک

یا فلان آخوند سردمدار حج
دختران را میفروشد در کرج ...
.................................

در چنین شهر و دیاری ای عزیز
کند خواهد بود تیغ طنز تیز

طنزگو از طنزگوئی عاجز است
جای طنزش پشت خط قرمز است

در رژیمی با چنین خر تو خری
آدمی درماند از طنزآوری

گریه دارد مملکت از مضحکی
نیست هزلی درخورش جز آی زکی!

طنز آنجائی که چیزی کج نماست
میزند کانرا بچرخاند به راست

لیک آنجا که کجی اصل است و فرع
کج نشسته پایه های عرف و شرع

نطق ها را واژه از دوز و کلک
پایه اغراق رفته تا فلک

گفته های رهبرش شوخی شده
دینش و پیغمبرش شوخی شده

کارهای خنده آور میکنند
طنزگو را نیز منتر میکنند.

چرخ طنز از میخ شوخی پنچر است
طنز از جدی کمی جدی تر است

طنز شأنی دارد و شأنش اجل
نیست شأن بودنش در آن محل

پس چو آمد این حکومت روی کار
طنزگویان را علاج آمد فرار

هرکسی دنبال حب جیم بود
آخرینش سیٌد ابراهیم بود
***

جان ژیزل گفتمت این ماجرا
لیک صد درصد نمیدانی چرا؟

خواستم یکخرده غیر مستقیم
گویمت اکنون کجا هستم مقیم

من در ایران نیستم، در لندنم
بوسه بر لب، منتظر، اینجا، منم !


   .... تا ...... بعد ....... 11/21/2004 06:51:55 PM


   11.2.2004  
سلام

کجائين شما؟
جالبه. با اينکه رابطه يکطرفه است ؛ دلم براتون تنگ ميشه!

مصاحبه ام با صداي آمريکا خيلي ها رو خوش آمده. سروده هاي آن را خواسته اند.

براي ديدن مصاحبه با تلويزيون صداي آمريکا، اينجا را کليک کنيد. (دقيقه 5.50 بعد از اخبار)

***
در يکي از سايت ها ميخواندم که از مرتضي مميز گرافيست برجسته ايراني تجليل شده. حق به حقدار. خوشحال شدم. ياد کتاب کوچه افتادم. يک تکه از حرفهاي مميز را اينجا ميآرم، خودتون برويد به اعشارش:

« ..... در زمان دانشكده و حتي پس از آن به افرادي برخوردم كه كارهاي بسيار زيبايي داشتند از جمله آقاسي و پس از آن محمد مدبر را كشف كردم. محمد بهرامي، بيوك احمري، جد عموي بزرگ خودم و ...، ما همه معلم يكديگر هستيم به شرطي كه به هر چيزي با توجه و فكر نگاه كند. لقمان ادهم مي‌گويد: ادب از كه آموختي، از بي‌ادبان.» - الله اکبر!
***

اين هم تازه ترين سروده ام:

دعواي دو کانديدا ، در داخل آمريکاست

رأي من اگر پرسي ، نه بوش و نه جان خواهم
آواره سودانم ، نان خواهم و نان خواهم

من که نه ريپابليکن ، من که نه دمکراتم
دلمرده افغانم ، ياراي فغان خواهم

دعواي دو کانديدا ، در داخل آمريکاست
من خلق جهانسوم ، نه اين و نه آن خواهم

پرسيدم عراقي را ، از بوش و کري ، گفتا
من قاتق نان گفتم ، کي قاتل جان خواهم

ما را به امان خود ، خوبست رها سازيد
من ملت ايرانم ، اينگونه امان خواهم

از لطف شما ممنون ، وز شر شما محفوظ
اينست اگر چيزي ، ز ارباب جهان خواهم

جمهوري اسلامي ، نيرو ز شما گيرد
من نيز چون اويم گر ، نيروي چنان خواهم

درد دل خود با خون ، بنوشته ام و اکنون
جاي همه «تي.وي» ها ، يک نامه رسان خواهم!

تا مرز دخالت را يادآورتان گردم
يک آرش بي«تي.وي» با تيروکمان خواهم!

***


اميدوارم بوش و کري هردوشان انتخاب شده باشند. شب به خير.
***



   .... تا ...... بعد ....... 11/2/2004 01:50:10 AM