يادداشت هاي(بعضي) روزانه هادی خرسندی
  

   6.29.2004  
نامه سرگشاده اصغرآقا به پل برمر
جناب آقاي پل برمر
فرماندار سابق عراق!
در خبرها بود که ديروز. دوشنبه، پس از انتقال قدرت به دولت موقت عراق جنابعالي بلافاصله عراق را ترک کرده و به آمريکا رفته ايد.

آقاي برمر عزیز
ممنون که عراق را به عراقي ها پس داديد اما فکر نميکنيد که نميبايست با اين عجله بغداد را ترک ميکرديد؟ درست است که ديگر آمريکا در امور عراق دخالتي ندارد، اما نميشد جنابعالي بيست دقيقه ديگر هم صبر ميکرديد و اينطور «بلافاصله» نميرفتيد؟

چه بسا که دولت جديد عراق نيم ساعت بعد از رفتن شما، به مشکلي برميخورد که نياز به وجود شما ميداشت. هنوز هم، با اينکه 24 ساعت گذشته ممکن است شما را لازم داشته باشند. مگر چه کار فوري در آمريکا داشتيد که با اين عجله، تشريف برديد؟

حالا خوب است که عمليات نقل و انتقال دو روز پيشتر از موعد مقرر انجام گرفت. لااقل کاش شما رفيق نيمه راه نبوديد و اين دو روز را طاقت ميآورديد. ميدانم که زندگي عاطل و باطل و بدون مسئوليت، حتا يک ساعتش هم براي شما طاقت فرساست.
آقاي برمر! اگرچه همين ديروز سفير رسمي آمريکا وارد عراق شد و خيال شما را راحت کرد ولي باور بفرمائيد اگر شما به عنوان يک توريست هم در عراق باقي ميمانديد، لااقل براي سفارت فرصتي بود که به تنها توريست آمريکائي و غيرآمريکائي که در عراق هست، سرويس بدهد.

آقاي پل برمر
اميدوارم وقتي از عراق خارج ميشديد، دولت موقت مهر خروج در پاسپورت شما زده باشد وگرنه بازگشتتان به عراق با مشکل مواجه خواهد شد. البته اگر خودتان هم مهر زده باشيد قبول است، ولي در هر دو حال براي گرفتن ويزاي عراق بايد به سفارت اين کشور در آمريکا مراجعه کنيد که خدا ميداند چقدر معطل شويد و سرتان بدوانند.

تازه اگر بخواهيد کاري براي عراقي ها انجام دهيد، بايد ويزاي کار تقاضا کنيد. بنابر اين ارجاعش ميکنند به اداره اتباع خارجي و فکر ميکنم يک سال طول بکشد. بهترين راه اينست که با ويزاي توريستي وارد عراق شويد و از دوستانتان در دولت موقت بخواهيد ببرند جاهاي ديدني بغداد را به شما نشان دهند.
   .... تا ...... بعد ....... 6/29/2004 10:23:26 AM


   6.26.2004  
دوباره ميسازمت اتم ...

معاون وزير خارجه ايالات متحده در امور اتمي جان بولتون فاش ساخت که حکومت ايران در نامه اي اطلاع داده که قصد دارد مونتاژ دستگاه هاي سانتريفوژ را به هدف غني سازي اورانيوم، به صورت گسترده اي از سر بگيرد.

دوباره ميسازمت اتم، اگرچه با پشم ريش خويش
برم دل از البرادعي، به زور ناز و قميش خويش
اگر که بمبم شود درست، به سنت اش مفتخر کنم
سرش ببرم ز ختنه گاه، چو بچه قوم و خويش خويش


به قيمت فقر ملتي، غني نمايم اورانيوم
که صاحب بمب خود شوند، تمام طلاب شهر قم

دوباره ميسازمت اتم، اگرچه با زور شرع خويش
دهم به دنيا هزينه اش، ز اصل ملت ز فرع خويش

به جست و جوي اتم روم که دانشم را کند زياد
براي اينکه رسيده ام، ز بول و غايط به اجتهاد
ز آب گنداب مسجدي، خزينه ام را نموده پر
فرو کنم بمب هسته اي، سه بار توي آب کر


دوباره ميسازمت اتم اگرچه با پشم و ريش خويش
برم دل از البرادعي، به زور ناز و قميش خويش
   .... تا ...... بعد ....... 6/26/2004 04:28:18 PM


   6.23.2004  
مرا درباره شيرينعبادي

مرا درباره شيرينعبادي
کلامي هست قدري انتقادي
همه دانند مؤمن هست اين زن
مسلمان از نوک پا تا به گردن!!
گرفتار بلاتکليفي سر
سرش گاهي مسلمان گاه کافر
گهي ميزانپلي و پوش داده
گهي بيني لچک بر سر نهاده
گهي چون خواهران زينب است او
گهي از حيث سر لامذهب است او
چرا در ملک خارج بي حجاب است؟
چرا در داخله زير نقاب است؟
کسي که تکيه بر اسلام کرده
خودش را مسلمه اعلام کرده
بگويد روسري در دين ضروريست
و يا تحميلي آخوند و زوريست
حجاب او اگر از اعتقادست
چرا يک در ميان تنگ و گشادست؟
نباشد روسري گر انتخابي؛
اگر مايل بود بر بي حجابي؛
به داخل گر ندارد راه چاره؛
نکرده پس چرا يکبار اشاره؟
نگفته پس چرا يک دفعه، يک بار
که هستم زين لچک البته بيزار
وگر از روي ايمان ميگذارد
چرا در خارجه بر سر ندارد؟
اگر پوشاندن مو امر دين است
چرا پس پوشش ايشان چنين است؟
مگر اينکار تزوير و ريا نيست؟
مسلماني مگر جغرافيائيست؟
چرا خرداديان شد لعنت و هو
که رقصيده چرا در ساندياگو
به کاليفرنيا وقتي که رقصيد
مجازاتش چرا در شهرري ديد؟
بله دين است و در آن نيست ارفاق
ندارد حکم دين ييلاق و قشلاق
مگر اينکه يکي آيد درين بين
مسلمان باشد اما ذوحياتين
کند در ملک خارج حفظ ظاهر
که دين ما بود عين جواهر
به داخل طبق دستور خليفه
لچک بر سر عيال است و ضعيفه
اوائل من خوشم ميآمد از او
که حل کرده به خوبي مشکل مو
ولي از بس که کرد اسلام اسلام
به شک افتاده ام از او سرانجام
که کار اصلي اش تبليغ دين است
علي دائي تيم مسلمين است
دل ما ميبرد با زلف و کاکل
به لائيتيسه ما ميزند گل
تو گوئي قدرت از مذهب گرفته
نوبل از حضرت زينب گرفته
   .... تا ...... بعد ....... 6/23/2004 07:06:44 PM


   6.22.2004  
احکام متهمين قتل هاي زنجيره اي
بسمه قاصم الجبارين. دادگاه شرع اسلامي سرانجام احکام متهمين رديف اول قتل هاي زنجيره اي را که مورد تأئيد رهبر و رئيس جمهوري قرار گرفته به اين شرح اعلام کرد:

1 – محمد مختاري، اعدام.
2 – محمدجعفر پوينده اعدام.
3 – پروانه فروهر اعدام.
4 – داريوش فروهر اعدام.

****
کرگدن
ديدم يک سايت خوبي سروده « کرگدن» را از کتاب «آيه هاي ايراني» اسکن کرده گذاشته.
دمشان گرم. خودم که از اين عرضه ها ندارم.
http://www.gozargah.com/kar32.htm

   .... تا ...... بعد ....... 6/22/2004 07:16:47 PM


   6.16.2004  
   .... تا ...... بعد ....... 6/16/2004 10:21:18 PM  
   .... تا ...... بعد ....... 6/16/2004 11:14:21 AM


   6.14.2004  
امام زمان و زهرا کاظمي

قاضي مرتضوي اعلام کرد:
در جريان بازجوئي از زهرا کاظمي ، حضرت وليعصر، امام زمان حاضر شد و شخصن جسم سختي توي سر زهرا کاظمي کوبيد.
در پاسخ اين سوال که اين جسم سخت اکنون کجاست؟ قاضي مرتضوي گفت چون جسم سنگيني بود و عروج کردن با آن سخت بود حضرت صاحبزمان آن را داد دست آيت الله مشکيني که امانتن ببرد منزل.
وي افزود آيت الله مشکيني دو روز است به علت عود کردن بادفتق اش در منزل بستري است و چون آن را مرحمتي امام زمان ميداند از معالجه خودداري ميکند.
***

دستگيري ناشر اعلاميه جهاني حقوق بشر

قطعه دو بيتي

ناشر منشور حقوق بشر
متهم قابل تعقيب شد

چون سر سي ماده و تبصره
مرتکب نشر اکاذيب شد

***

شب طنز و ترانه در لندن

هادي خرسندي، جمشيد رضائي
و گروه نوازندگان سنتي
يکشنبه 27 ژوئن
اطلاعات: 9835 202 0208

تا تمام نشده، بشتابيد تا تمام شود!
***
   .... تا ...... بعد ....... 6/14/2004 10:58:11 PM


   6.13.2004  
چگونه حزب درست کنيم؟

عده اي خوانندگان طرز تهيه حزب را پرسيده اند.
حزب دوجور است. يکي حزب خودفروش يکي حزب ميهني.
براي تهيه حزب خودفروش از «حزب کمونيست کارگري»
راهنمائي بخواهيد يا مستقيمن با موساد تماس بگيريد.
براي درست کردن حزب ميهني، بايد بلد باشيد اطلاعيه و اعلاميه بنويسيد.
اطلاعيه شما بايد حتي الامکان وطنپرستانه و خدادوستانه و فروهرستايانه
باشد. يک ذکر خيري هم از اهورا مزدا بکنيد.

با اين اطلاعيه بايد بتوانيد چنان مشت محکم بر دهان اجنبي
بکوبيد که صداي سگ کند.
براي راهنمائي بيشتر شما، اعلاميه جديد حزب ملت ايران را از
سايت گويا عينن در اينجا ميآوريم.
هروقت احساس کرديد که ميتوانيد اينجوري اطلاعيه بنويسيد
و بخوانيد، بلافاصله شروع کنيد به حزب درست کردن.
براي درست خواندن اين اعلاميه، يک بلندگوي دستي که تازه باطريش
عوض شده باشد، بگيريد جلوي دهانتان و تويش داد بزنيد. يک چيزهائي
هم ما توي پرانتز اضافه کرده ايم که معاون شما هم بيکار نباشد
و کنار دست شما بايستد پرانتز ها را با صداي آرامتر بخواند.
حاضريد؟ شروع: يک، دو، سه:

اطلاعيه حزب ملت ايران
گستاخي بي شرمانه به دستور ارباب عليه تماميت ارضي ايران،
حزب ملت ايران
پاينده ايران
اي آفريدگار پاک
تو را پرستش مي کنم و از تو ياري مي جويم
هم ميهنان، جوانان دلير! (يکنفر را مأمور کنيد بگويد بعله)
يک بار ديگر وزيرک هاي دست نشانده ي کشورهاي استعمار ساخته ي عرب،
بي چشم و رو که نفت و پول از ما مي گيرند و خوش رقصي در صحنه
بيگانگان مي کنند، انسان را به ياد هرزه گان هرجايي مي اندازد.
( دو بار هم قبلن ما را به ياد هرزگان هرجائي انداخته بودند.
تا اينجا ميشود 3 بار.)
" تفو بر تو اي چرخ گردون تفو"

هم ميهنان! در نشست اخير جده وزيرک هاي مزدور اغلب کشورهاي عرب
اين پرورش دهندگان تروريسم جهاني، به ايران عنوان مجعول و ساختگي
ارباب فرموده ي اشغالگر داده اند و به خاک ميهن مان تعرض و به
تماميت ارضي مان چشم دوخته اند وبا ژاژخائي ( ژاژخايي فارسي ناب
است، عرب اصلن ژ ندارد. جايش بگذاريد «زر زيادي») مدعي اند که
اگر برکرسي قدرت نشستگان ايران در حل مساله ي حاکميت جزيره هاي
هميشه ايراني درخليج هميشه فارس با آنها همکاري نکنند، موضوع را به
دادگاه بين المللي لاهه ارجاع مي دهند، چه تهديدي!؟

ملت بزرگ ايران خاطره ي اين دادگاه را به رهبري مصدق بزرگ از ياد
نبرده که چگونه پوزه امپرياليسم زمان را در آن به خاک ماليد، چه
رسد به مزدوران دست سومشان. ( لو نده وگرنه نميآيند. مجبور ميشويم
خاک از لاهه برداريم ببريم بماليم به پوزه شان برگرديم)

جوانان برومند، زنان و مردان دلير! شوراي به اصطلاح همکاري خليج
فارس که بهتر است صحنه گردانان ديپلماسي جمهوري اسلامي بالاخره به
اين باور برسند که شوراي همکاري ضد ايراني است، ( جمله به اين
با عظمتي – هرگز نديده ملتي) به شيوه اي تکراري که هرگاه قافيه
بر آنها تنگ آيد، ساز ضد ايراني کوک مي کنند و چه کسالت آور،
ناساز و بي شرمانه، با بي توجهي به موازين ديپلماتيک. تره ها
تشان موجي از خشم و نفرت عليه اين دشمنان قسم خورده ي ديرينه
ملت ايران، با اندوه بسيار هر چه هشدار داده مي شود باز هم
ديپلماسي ننگين ما و مديريت آن اين متجاوزان را برادران خود
مي خوانند! ( در حاليکه آنها خود را شوهر خواهر ما ميدانند)

چه وقت از تاريخ درس خواهند گرفت و تا کي بايد جاي دوست و
دشمن را عوضي بگيرند؟ (تا وقتي که يک ميمون در اختيار نداشته
باشند.) چگونه و با چه زباني بگوييم: درجويبار حقيري که به
مردابي مي ريزد هيچ صيادي مرواريدي صيد نکرده است. (با همين
زبان که گفتيد خوب است. عوضش نکنيد.) به خود آيند که کشورمان،
ميهن مان، جوانان مان، فرهنگ مان، هست و نيست مان در سايه
بي درايتي، عدم بهره گيري از انديشه هاي ملي و خرد جمعي، نداشتن
مديريت انديشمند و سالم در معرض نا بودي است. ( اقلن اعلاميه هاتان
را بدهيد ما بنويسيم)

کدام ايراني بايد تحمل کند و دم برنياورد که باديه نشيناني که
پنجاه سال نيست که سابقه ي شهرنشيني برايشان نوشته اند، ( تازه
هنوز پاکنويسش هم نکرده اند.) امروز مدعي سرزمين اهورايي مان شده اند،
( حالا فردا اهورا نيايد مدعي شود.) جز در اثر ندانم کاري و ديپلماسي
انفعالي و واکنشي وزارت خارجه جمهوري اسلامي، دليلي ديگر مي توان بر
گستاخي اين بيابانگردان يافت؟ تا چند بايد به دريوزگي اين مزدوران
دل بست و از کيسه ي ملت به آنان خوراند؟ درود بر داريوش فروهر و
همرزمانش در حزب ملت ايران که به هنگام جداسازي بحرين از مام ميهن
بانگ اعتراض بر آوردند و دستگاه استبداد وابسته به زندان محکوم شان کرد.
( چون ميدانستند بحرين اگر جدا شود 3 تا گل به علي دائي ميزند.)

هم ميهنان! انتشار چنين بيانيه اي عليه ايران بيش از هر چيز حسن
همجواري چنين کشورهايي با ايران را به زير سوال مي برد. (بايد اسباب کشي
کنيم بريم اونورتر) به ويژه اميرک هاي کناره خليج فارس بدانند! (بدانندک)
چه بخواهند (بخواهندک) و چه نخواهند (نخواهندک)، هر کسي بر اين سرزمين حکومت
کند، ملت ايران بزرگترين قدرت منطقه بوده، هست و خواهد بود و پاسخ تحريکات ارضي عليه خود را يکپارچه و منسجم خواهد داد.

ما پافشارانه مي خواهيم (ميخواهيم پاي خود را فشار دهيم) : اعلام شود
دستگاه عريض و طويل ديپلماسي جمهوري اسلامي در اين رابطه چه پاسخي و چه
اقدام شايسته اي به عمل آورده است؟


ملت ايران ضمن ارج نهادن به حقوق ملتها (خصوصن آن عرب هاي بيابانگرد
باديه نشين) و پاسداشت قوانين بين المللي، با مشت هاي گره کرده بر دهان
متعفن شيوخ دست نشانده، متجاوز و ياوه سرا خواهند کوفت، (پس ديگر
بيخودي دندان هاي خود را مسواک نزنند.) شيوخي که نبايد فراموش کنند
سرزمين شان در سايه خروج سرمايه از کشور ما آباد شده است. (بريم بزنيمشون)

ملت ايران به ياري جوانان ميهن پرستش هر چشم دوخته شده به خاک سرزمين
خود را کور خواهد کرد. ( ملت ايران صمدآقا را ميفرستد تا انگشت خويش
را در چشم و چار شيوخک هاي منطقه بزند.) چه عده اي عرب زده را خوش آيد،
چه خوش نيايد. حماسه پرشکوه دفاع ميهني در مقابل بعثيان متجاوز را فراموش نکنند. (کليد بهشت که ناياب بود، مدل جديدش رسيد.)

حزب ملت ايران با صداي رسا اعلام مي دارد (بلندگو را ببريد جلوتر): حق
حاکميت ايران بر تمام سرزمين ها يمان به ويژه جزيره هاي هميشه ايراني، آن
چنان بديهي است که نيازي به ارائه ي مدرک و استدلال نيست و کوردلاني که سعي دارند با استدلال هاي ساختگي و بهانه جويي هاي دستوري حق ملت قهرمان ما
را زير سوال ببرند، بدانند

باد مي کارند که توفانش آنها را خواهد برد. (پس ديگر ما چرا زور بزنيم؟ بگذاريم بادشان را بکارند.)
پيروز باد ملت

برقرار باد همبستگي همگاني براي استقرار مردم سالاري
پرتوان باد بازوان مدافعان راستين ايران زمين


دبيرخانه حزب ملت ايران
تهران؛ 23 خرداد ماه 1383 خورشيدي

خوب. خسته نباشيد.
ببخشيد. ولي خوب نخوانديد. برگرديد
دوباره بخوانيد. رگ گردنتان بايد نيم سانت بزند بيرون.
بلندگو نداشتيد؟ عيبي ندارد. صداتان را کلفت کنيد . معاونتان بد نبود. راستي «تفو بر تو ....» را که خوانديد، يک تف راستکي هم بيندازيد.
بعدش لطفن با دستمال کاغذي تف را از روي کيبورد پاک کنيد. دفعه
بعد زير ميز تف کنيد.
موفق باشيد.

   .... تا ...... بعد ....... 6/13/2004 11:16:09 AM


   6.8.2004  
طنز موقوف (در خارج) یا موقوفه (در داخل)؟

بله ما در نشریه اصغرآقا، مجله گل آقا را نه نشریه فکاهی، که نشریه «فقاهی» میخواندیم.
(در همین صفحه، پائین تر، موردش را پیدا میکنید به روایت ابراهیم نبوی)
حالا شاهد از غیب رسید، بخوانید:

« خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران - سرويس فرهنگ و هنر - سينما
ستاد برگزاري جشنواره تابستاني و موسسه توسعه سياحتي كيش، با همكاري موسسه گل آقا اولين جشنواره طنز فيلم و كاريكاتور “گل آقا” را به پاس بزرگداشت متولي طنز معاصر ايران،زنده ياد كيومرث صابري فومني (گل آقاي ملت ايران) در ايام جشنواره تابستاني، در جزيره كيش برگزار مي‌كند.»

اوه. پس طنز هم جزو اموال موقوفه است و تولیت اش با مرحوم کیومرث صابری بوده.
لابد همین روزها رهبر معظم یکی از سپاه پاسداران را به عنوان متولی جدید طنز معاصر ایران معرفی خواهد کرد.
حیف که پشت سر مرده نباید حرف زد وگرنه یک چیزهائی راجع به رهبر معظم میگفتم.
(توضیح: اینکه گفتم طنز در خارج «موقوف»، احتمالن بی سند و مدرک حرف نمیزنم.)
***

آب بی فلسفه بنوشید
(به قول سهراب)

طنز بی متولی بخوانید
( به قول رئیس تبلیغات ما)

شماره تازه اصغرآقا
حالا در این فرصت برای خودمان تبلیغ کنیم:
اصغرآقا نخستین و دیرسالترین نشریه برونمرزی بعد از اسلام!
تأسیس 5مرداد 1358 – لندن – سال بیست و پنجم.
شماره 5 دوره جدید (ماهنامه اصغرآقا) – پیاپی 326 – همین روزها درمیآید.
شما هم میتوانید به جمع مشترکان اصغرآقا بپیوندید و هرجای دنیا که هستید (غیر از ایران!!) همه ماهه اصغرآقا را رایگان دریافت کنید. (فقط اولش یک حق اشتراک مختصر میپردازید.)
برای دریافت اولین شماره، نشانی پستی خود را به آدرس بالا بفرستید.
مژده: اگر شماره اول را گرفتید و حق اشتراک نپرداختید، همان یک شماره براتان مجانی میفتد.

آنچه که شما در این وبلاگ میخوانید، انگشت کوچیکه اصغرآقا نمیشه
.(این جمله برای تبلیغات نوشته شد ولی درست هم هست.)

لطفن فقط از طریق پست با نشانی بالا تماس بگیرید و از فرستادن ایمیل خودداری کنید.
تبصره – اگر کسی اصرار دارد به ما ایمیل بزند اشکالی ندارد ولی برای اشتراک اصغرآقا فقط به نامه هائی که به آدرس بالا برسد، ترتیب اثر داده میشود.

راستی! آدرس بالا را در اینجا مینویسیم. نه اینکه یادمان رفته باشد. نه. خواستیم با عجله نامه ننویسید و شما را تا اینجا بکشیم که خوب فکرهایتان را بکنید و حرص هم اگر خواستید، بخورید!
خلاصه این آدرس. (آدرس بالا): بفرمائید.

H. KHORSANDI
P.O.BOX 2019
LONDON, NW10 – 7DW
UK
   .... تا ...... بعد ....... 6/8/2004 03:37:14 AM


   6.6.2004  
به پيشواز مرگ پاپ

شنيدم که چون پاپ اعظم بميرد
نه يک مرتبه، بلکه کم کم بميرد

فرو ميرود کله اش توي سينه
چو قوئي که با گردن خم بميرد

سفيدست چون قوي زيبا به ظاهر
به باطن کلاغ مسلم بميرد

کجا زندگي کرده مانند آدم
که حالا طرف مثل آدم بميرد

نميميرد از حرص دنيا مگر که
به دستور عيسي بن مريم بميرد

دهد جان قسطي به جان آفرينش
سر فرصت، آهسته ، نم نم بميرد

فريبنده زاد اين فريب مقدس
کنون چون فريب مسلم بميرد

دکاندار دنيا و عقباست، شايد
اگر مرد، در هر دو عالم بميرد

گر از کف دهد يک دلار از درآمد
بود احتمالش که از غم بميرد

ور از کف دهد يک مريد خرش را
ز غصه همانجا، هماندم بميرد

کسي که دعا کرده بوش و بلر را
جوان هم که باشد، جهنم! بميرد
   .... تا ...... بعد ....... 6/6/2004 08:02:38 PM


   6.4.2004  
عمامه ها را بالاتر بگذاريد


اول دو تا لينک، يکي سياسي و روشنگر و جدي و يکي جدي تر (طنز)
پيشتر سايت طنز عبدالقادر بلوچ را هم لينک داده بوديم.
براي دادن لينک سفارشات پذيرفته نميشود تا دلخوري ها بروز نکند و آدم به پشيماني نيفتد.
اينها را شايد انتخاب کرده باشيم. اما اگر کسي تازه شروع کرده در خدمتش هستيم.
http://ir.mondediplo.com/article306.html
http://www.karbafoo.com/satire.htm

نشاني ايميل ما (لطفن حتي الامکان ايميل نزنيد که مجبور به پاسخگوئي نباشيم
و وقت هر دو طرف بماند براي کار مهمتر.)
اين لينکش هم شايد کار نکند، اگر امر واجبي هست، خب تايپش کنيد.

hadi_khorsandi@hotmail.com

يک خبر تأئيد نشده اينکه از سوي مقام معظم رهبري و با موافقت عيسا سحرخيز
آيت الله محسني اژه اي به رياست شرکت گاز منصوب شد.


حراج واقعي
سال هاي اول انقلاب مرتب خبر ميآمد که اوراق شاهنامه و سرستون باستاني و درب قديمي
و کله شير طلائي ....... که از ايران آمده در فلان حراجي غربي به فروش رفت.
در اين سروده – حراج واقعي - که سال 1372 در کتاب «آيه هاي ايراني» آمده هيچ اشاره اي
به حراج دختران و پسران ايراني در ممالک عربي نيامده. آن روز ها هنوز اين «بيزينس»
جا نيفتاده بود و هنوز قرار نبود هواپيماي سلطان برونئي را براي نقل و انتقال رهبر و بيتش
خريداري کنند! حقا که بايد عمامه هاشان را بگذارند بالاتر.

حراج واقعي

خانه ما، درش فروخته شد
شير زرين سرش فروخته شد

از قديم و نديم هرچه که بود
بهتر و بهترش فروخته شد

در نيويورک و لندن و پاريس
باغ ما نوبرش فروخته شد

تابلوي قهوه خانه قنبر
با خود قنبرش فروخته شد

پرده تعزيه به خارج رفت
ساقي کوثرش فروخته شد

خبر بد براي فردوسي
دستک و دفترش فروخته شد

دفترش را ورق ورق کردند
گل ما پرپرش فروخته شد

اولش در حراج رستم رفت
بعد زال زرش فروخته شد

خورد چکش به روي ميز حراج
رخش با مهترش فروخته شد

گيو با سام و تور با ايرج
سلم با لشکرش فروخته شد

کاوياني درفش رفت از دست
پتک آهنگرش فروخته شد

شاهنامه که آخرش خوش بود
اول و آخرش فروخته شد

آش با جاش رفت در ايران
حزب با رهبرش فروخته شد

پير افتاده عبادتگر
پير و پيغمبرش فروخته شد

اصل دعوا لحاف ملا بود
بعد دعوا خرش فروخته شد

همه اينها بگو فداي سرت
خلق ما باورش فروخته شد

(حالا بايد يک بيت اضافه کرد)
ملتي زير بيرق اسلام
پسر و دخترش فروخته شد

   .... تا ...... بعد ....... 6/4/2004 10:15:04 AM