يادداشت هاي(بعضي) روزانه هادی خرسندی
  

   8.31.2003  
يکشنبه 9 شهريور 31 اوت
سلام بر همه

خيلي دير شد. واقعن به اشکال فني خورديم. دوستاني نگران شدند. بالأخره آمديم.

غزل حافظ براي نوهَ امام را به خاطر اشکال فني خودمان ، در ايرانيان داتکام گذاشتيم.

سرودهَ تازه:

< خاتمي ترياک قاطي دار بود
خالصش کم ، قاطيش بسيار بود ...... >


دوستان ميگويند چيز جالبي درآمده! از امروز عصر در نشاني زير است در ايرانيان:

http://www.iranian.com/Satire/Khorsandi/2003/August/tariaky.html

اگر با کليک نشد. کپي کنيد و آن بالا پيست کنيد. اينجا که تشريف ببريد فال حافظ مربوط به
نوهَ امام
هم هست به اضافه آرشيو هاديسرا. ( با سپاس از همراهي هاي < گويا داتکام> هم)

***
يک خبر خوب. سروده اي که در بالا گفتيم الان خبر رسيد که در ايرانيان داتکام عرضه شده.
با حروف خوب و شکل و شمايل درست. اما خانمي از دوستان که درين يکشنبه مهمان ماست
داوطلب شد آن را همينجا تايپ کند. با اينکه شعر در وبلاگ خراب ميشود، ولي ايشان تايپيست
زبردستي است. بعد از ناهار هم هميشه بايد يک کاري بکند. لطف ميکند.

خاتمي ترياک قاطي دار بود

" از قضا سرکنگبين صفرا فزود
روغن بادام خشکي مينمود "
مولوي

خاتمي ترياک قاطي دار بود
خالصش کم ، قاطي اش بسيار بود

ملت خسته – خمار ؛ از انقلاب
دل به بستش بست و کردش انتخاب

آن اوائل بوي او مطلوب بود
لامروت جيرجيرش خوب بود

داشت لبخندي جوان و زن فريب
چون زغال خوب تأثيرش عجيب

در بساط منقل و آن دنگ و فنگ
يا همان قلفور و آب و سيخ و سنگ

هر خمار خسته جان نااميد
دل به او خوش کرده بود و ميکشيد

هي بچسبان بست و بست و بست و بست
تاجرش پيروز و مردم ورشکست

بست هايش هيچ گيرائي نداشت
نشئه دادن را توانائي نداشت

هرچه رفت آن پک زدنها پيشتر
شد عيان ناخالصي ها بيشتر

آن زغال گولزن هم از قضا
دود کرد و گند زد بر آن فضا

پک زدن ها راحتي حاصل نکرد
درد ، سرها را گرفت و ول نکرد

سينه هم کم کم ز سم آن مواد
گشت مسموم و به خس خس اوفتاد

چون حجاب افتاد از روي ريا
شد خمار افزون و نشئه کيميا

هرکه بهر نشئه گشتن کرد سعي
در خماري ماند از کف داده رأي

***
بود اما در بساط رهبري
آتش نارنج سينه کفتري

اکبري لم داده بر پشتي دوست
پسته را از بهر او ميکند پوست

خاتمي در بزم آن عاليجناب
بود جنس خالص و ترياک ناب

با ادب ، چون خادم آن بارگاه
يا سناتور در حضور پادشاه

بوسه زد بر حقهَ آن حقه باز
دود شد از آتش او ؛ سرفراز

دود شد پيچيد در وافور او
رفت تا اعماق وي ، جمهور او

( * جمهور: قسمت اعظم يک چيز. – فرهنگ معين )

***
رفت تا جمعه. نه ديرتر نه زودتر. ممنون

   .... تا ...... بعد ....... 8/31/2003 03:12:31 PM


   8.22.2003  
سلام جمعه

"نامهَ امام مرحول به نوهَ ناخلف" را روی سایت های دیگر گذاشته بودم
از اینجا اتصال داده بودم که بروید آنجا ببینید چونکه با آن حروفِ زیبا
توی وبلاگ نمیشود نوشت و به قول من "شعر" در وبلاگ با این فونت
یکنواخت شهید میشود.
ولی البته اتصالی که داده بودم ( لینک) خودکار عمل نمیکرد. (اتوماتیک
نبود.) اوستای این عملیات ما هم رفته مرخصی. بنابراین بعضی دوستان
قر زدند که چرا ما را دربدر کردی؟!

حالا برای آن دسته ای که "کات" و " پیست" سختشان است این را اینجا
تکرارش میکنم تا ببینم سرودهَ تازه را ( فال حافظ برای نوهَ امام) را باید
چکارش بکنم.

یک مطلب جنائی – سیاسی – مطبوعاتی هم بعد ازین شعری که می بینید
آمده. آنهائی که شعر را جای دیگر خوانده اند؛ لطفاً صاف بروند پائین تر.

نامهَ امام مرحول به نوهَ ناخلف

ای جان نوه بهتره کوتاه بیائی
با خاتمی و خامنه ای راه بیائی

چون بّره بپرهیز ازین بوش که گرگ است
پاول نوهَ ارشد شیطان بزرگ است

لاکن تو که حالا نوهَ ارشد مائی
حق نیست چنین ناخلف از آب درآئی

این خامنه ای را نده آزار ازین بیش
من دوست ندارم که بشی شوهر آبجیش*

هر چند که با جعل و تبانی شده رهبر
هرچند که این نقشهَ احمد بود و اکبر

هرچند که ملت ز حضورش به عذابه
تو جان نوه نهضتو بپّا که نخوابه

ما همره نهضت خودمان نیز نخفتیم
ریدیم به این مملکت ، اَه نیز نگفتیم

غیر از تو جوانان وطن را همه کشتیم
بر صفحهَ کیهان همه مان تیتر درشتیم

جمهوری اسلامی ما قتل و قتالش
اونقدر زیاده که نبودست مثالش

حالا تو یکی مدعی نهضت مائی؟
توی دهنت میزنم اینجا که بیائی!

در حیرتم از اینکه چه اندازه خری تو
از تخم منی یا نوهَ گربه نری تو؟

تازه نوهَ گربه نره هم اگه باشی
اینجور نباید به همه چیز بشاشی

خواهی بزنی لطمه به این نهضت موجود؟
رفتی به عراق و شده ای مریم و مسعود؟

شیطون بزرگ اومده آزادی بیاره؟
واسه بزک منطقه کمبیزه بکاره؟

اینها دوهزار سال به ما فاجعه کردند
بعدش سه هزار سال چه کردند و چه کردند

حالا تو دلت هست به آزادی اون خوش؟
ای کاش بکوبم به ملاجت با مگس کش

باز انگلیسارو اگه میگفتی یه چیزی
چون حداقل بود برات راه گریزی

یک معرفتی هست درین دسته و این قوم
یکبار نگفتیم بهش <یانکی> و<گوهوم>

خواهی که در اون منطقه آسوده بمانی
آزادی خود را بطلب از بریتانی

البته که با سید و با اکبر و رهبر
یکخرده اگه راه بیای دیگه چه بهتر

ترسم بخوری یکدفه رودست از اونها
جان نوه این خوف مرا هست از اونها:

پیغام به پاول بدن و بوش که: "مستر
داریم دو القاعده ای زنده و حاضر

کردیم برآورد به هر نرخ و به هر ارز
یکدانه نوه قیمتشان است دم مرز"

اونوقت دو القاعده ای یِ رده بالا
آمریکا عوض میکنه با حضرت والا!

لاکن تا بیای معترضش باشی و شاکی
در کنج اوین ساکن سلول هلاکی

این نهضت ما رحم و حیا نیست به کارش
ای بر پدر بانی و بنیادگذارش

* منظور امامخمینی باید اشاره به شیخ علی تهرانی شوهرخواهر خامنه ای
باشد که چند سال پیش به عراق رفت و علیه جمهوری اسلامی افشاگری کرد.
   .... تا ...... بعد ....... 8/22/2003 10:38:32 AM  
نام آقای انصافعلی هدایت خبرنگار تبریزی را لابد شنیده اید که چه بلاهائی
سرش آوردند در زندان و شکنجه و گرسنگی. بنده خدا در نامه ای که برای
رئیس جمهور فرستاد رسماً نوشت چنان زدند توی خایه ام که اگر به شما
زده بودند اصلاحات یادت رفته بود
که ما هم اینجا نوشتیم پرزیدنت خاتمی نامه را خوانده دستور داده در موردش
تحقیق کنند ببینند خایه چیست!

حالا دوباره آقای انصافعلی هدایت نامه نوشته و دادخواهی کرده. مینویسد:
<<<< رياست محترم دادسراي نظامي آذربايجان شرقي
سلام عليكم
با تقديم احترام ‘ به استحضار مي رساند اينجانب انصافعلي هدايت ؛ روزنامه نگاري
هستم كه در26 خرداد سالجاري توسط لباس شخصي هاي اداره اطلاعات نيروي
انتظامي آذربايجان شرقي ، مورد ضرب و شتم قرارگرفتم .
17- 18تن از اعضاي آن اداره ، اداره اماكن و اداره مبارزه با مواد مخدر در ضرب و جرح
من شركت داشتند. اين 17- 18تن مامور بيش از 300 (سيصد) ضربه مشت و لگد در
مقابل دانشگاه تبريز و در كلانتري 111 (فلكه دانشگاه) ، 0ز سر تا پاي من زدند و به
فريادهاي من ،، من خبرنگارم ،، هيچ توجهي نكردند . آن ها ده ها بار من و اعضاي
خانوادهام را به باد رگيگ ترين و زشت ترين توهين ها و دشنام ها گرفتند.اين ماموران ،
در زير فرمان سرهنگ روستايي و سرهنگ ايماني نژاد قرار داشتند . ممكن است ، من
روزي از خطاي آن 15 - 16 مامور بگذرم اما از قانون شكني ، توهين و ضرب و شتمم
توسط اين دو ، نخواهم گذشت .
سرهنگ روستايي همان كسي بود كه مرا به مرگ و بريدن آلت تناسلي من تهديد كرد .
او براي عملي كردن تهديد خود6 ماه به من فرصت داده است ......>>>>>
همینجا نامهَ آقای انصافعلی هدایت را قطع میکنم تا پاسخی را که " ریاست
محترم دادسرای نظامی آذربایجان شرقی" به او داده برایتان نقل کنم:
<<< آقای انصافعلی هدایت روزنامه نگار
علیکم السلام.
در رابطه با شکوائیه شما که سرهنگ روستائی شما را تهدید به بریدن آلت
تناسلی کرده و شش ماه برای این کار فرصت داده است، با سلام به رهبر
انقلاب و رئیس جمهور منتخب مردم؛ از آنجا که تهدید ایشان در روز هجدهم
تیرماه بوده است هنوز بیش از چهارماه به موعدی که ایشان تعیین کرده اند
باقی است. بنابر این تعجیلی در کار نیست و شما نباید نگران باشید.

بدیهی است اگر برادر سرهنگ روستائی در پایان مهلت مقرر از انجام وظیفهَ
قانونی خود استنکاف نموده باشد علاوه بر اینکه تحویل دادگاه انتظامی خواهد
بلکه این دادسرای نظامی رأساً برای قطع آلت تناسلی شما اقدام و مراتب سه
نوبت در روزنامه های کثیرالانتشار استان به اطلاع عموم خواهد رسید.
علیهذا تا آن تاریخ خروج شما و آلت تناسلی تان از حوزهَ استحفاظی این دادسرا
ممنوع و در صورت تخلف ، شدیدتر با شما برخورد خواهد شد. ( یعنی ممکن است
آلت رجولیت یکی از بستگان نزدیک شما نیز بریده شده و در اختیار دفتر ریاست
جمهوری قرار بگیرد.) انا لله و انا الیه راجعون.
دادسرای نظامی آذربایجان شرقی

***
ممنون از شما. ایمیل فقط به هاتمیل لطفاً. تازه اگر لازم بود.
شب به خیر.
***
   .... تا ...... بعد ....... 8/22/2003 01:16:14 AM


   8.19.2003  
سلام بر همه

مظنهَ جان آدميزاد در " ايران ار" و پان ام

يک ايميل داغ رسيد از راه هاتميل. ايميل اينطوري خوب است. مفيد و مختصر و عام المنفعه

Faghat in Matlab. Just this !
khesaarat dar nazar gerefteh shod-e baraaye- Airbus A300,
$2.9M for 290 passengers, which comes to $10,000 per passenger.

khesaarat daadeh shod-e tavasot-e Liby baraaye- Pan AM,
$2.7B for 270 passengers, which comes to $10,000,000 per passenger.

So not every life is worth the same!

خون مسافر پان ام هزار برابر از خون مسافر ارباس رنگين تر است. ده هزار به ده ميليون.

با سپاس از دوست عزيزي که اين را فرستاده اضافه ميکنم تازه توي خبرها آمده
که احتمالاً انفجار هواپيماي آمريکائي کار ليبي نبوده و الکي خودش را انداخته جلو
که از مزاياي قانوني کنار آمدن با آمريکا برخوردار شود و ضمناً جمهوري اسلامي
را هم نمک گير کند. چرا که اينها ميگويند انفجار در آسمان شهرک لاکربي در
شمال انگليس عمل انتقامي جمهوري اسلامي بوده در رابطه با سقوط ارباس ايراني.

اما حساب يک به هزاري که اينها کرده اند زياد هم بي حساب نيست. جان آدميزاد در
مملکتي که موقع بازجوئي سر متهم را ميکوبند به ديوار سيماني مگر چقدر ارزش دارد؟

وقتي نويسندهَ بي رمق و بينوا را فقط به جرم انديشيدن ميگيرند خفه ميکنند ميندازند توي
بيابان، مظنهَ جان آدميزاد پائين نميآيد؟

من اگر جاي آقاي حجاريان بودم تا به حال از بس حرص خورده بودم، پانزده دفعه سکتهَ
ناقص و کامل و مخلوط کرده بودم که ببينم روي صندلي چرخدار نشسته ام و ضاربم،
تروريست سرفراز؛ سعيد عسگر، راست راست راه ميرود و جولان ميدهد و سخنراني
ميکند و شب شعر ميگذارد و چيزي نمانده که خرسندآپ کمدي هم اجرا کند!

تازه طرف براي جبران ترور ناقصي که انجام داده ميرود دانشجوها را هم کتک ميزند
و در دادگاه مربوط به دانشجويان به عنوان آدمي که پيشينهَ کيفري ندارد و دفعهَ اولش
بوده ، مورد تخفيف قرار ميگيرد.

جان آدميزاد مگر چقدر ارزش دارد؟

نفري ده ميليون به بازماندگان کشته شدگان هواپيماي آمريکائي خسارت داده اند. خوب
معلوم ميشود در پرواز لاکربي مسافر ايراني يا عراقي سوار نبوده وگرنه براي ايرانيه
ده هزار دلار ميدادند براي عراقيه دوهزار دلار.

عراقي هائي که در مخفيگاه عدي و قصي کشته شدند مگر جانشان چقدر ارزش داشت؟
محاکمه شده بودند؟ محکوم به اعدام شده بودند؟...... اي بابا. اصلاً معلوم نيست چند نفر
بودند و اسمشان چي بود؟!!!

ما ايراني ها نبايد اجازه بدهيم بستگانمان سوار هواپيماي سقوطي بشوند. آخرش علاوه بر
داغ عزيز و عزاداري؛ تحقير و سرشکستگي هم در انتظارمان است.

وقتي آمريکا ميزند سيصد ايراني را يکجا ميکشد، ميخواهيد قاضي مرتضوي دانه دانه نکشد؟

< ....هراس من باري
از مردن در سرزميني است
که در آن
جان آدمي از مزد گورکن
ارزان تر است.> ----------------- احمد شاملو

***
ديگر اينکه من اين وبلاگ را دارم درزش ميگيرم.
عشق من کاغذ و چاپ است. اينجا را در غياب <اصغرآقا> راه انداختم که
اولين ، دير سال ترين و بادوامترين نشريه خارج کشور (بعدازاسلام) است.

ما نشريه را پيش از همه شروع کرديم بعد از همه هم تمام ميکنيم چونکه اختيارمان دست
خودمان است نه دست فيدل کاسترو و سيا و اشرف پهلوي و بنياد مستضعفان!
قاضي سعيد مرتضوي هم فقط ميتواند ترورمان کند. بي ترور تعطيل نميشويم!

حالا که دوره جديد "اصغرآقا" را آغاز کرده ايم، از اينترنت و کامپيوتر فاصله ميگيرم.
اگر هم بکلي قطعش نميکنيم به خاطر هموطنان در "بندعمومي" است. (داخل ايران).

هموطنان مقيم خارج ميتوانند از مغازه ها يا روزنامه فروش هاي لندن و پاريس و لس آنجلس
و آمستردام و برلين و بعضي ديگر از شهرهاي آلمان و جاهاي ديگر اصغرآقا را بخرند يا راحت تر،
نامه بنويسند اولين شماره دوره جديد اين ماهنامه را با جدول اشتراکش دريافت کنند
تا اگر خواستند مرتب با پست براشان برسد.

مشترکان قديمي نشاني خود – و اگر عوض شدهَ نشاني فعلي را هم – با نامه يا فکس يا ايميل لطف کنند.
ايميل و نشاني پستي و فکس و تلفن ما چنين است:

ASGHAR AGHA
P.O.BOX 2019
LONDON NW10 – 7DW
UK

TEL & FAX 044 20 8 965 3002

EMAIL: hadi_khorsandi@hotmail.com

سرودهَ < نامه امام مرحول به نوهَ ناخلف > علاوه بر سايت گويا در ايرانيان دات کام هم هست.
(خيلي ها براي ديگران ايميلش کردند. لطفاً براي خودمان نفرستيدش. به اندازهَ کافي رسيده!)

http://www.iranian.com/Satire/Khorsandi/2003/August/Naveh/

خبرنگار بي.بي.سي. از نوهَ امام پرسيد: روزنامهَ هلندي راست نوشته که قرآن توي
اتاقخواب شما بوده؟ حسين خميني جواب داده: خير. ديوان حافظ بوده.

به اين مناسبت من صبح جمعه غزلي از ديوان حافظ راجع به نوهَ امام ! را اينجا براتان نقل ميکنم.

کساني که اول بار است به اين سايت آمده اند لطفاً پائين ترها را نگاه کنند و آرشيو بالا، دست راست را ورق بزنند.

راستي تيم فوتبال جمهوري اسلامي در تهران يک گل از عراق خورد!! مبارک است.
شايد هم گل را از آمريکا خورده باشد.

شعار توي استاديوم جالب بوده:

"علي دائي حيا کن – تيم ملي را رها کن!"
ميگويند دائي پير شده ولي ول نميکند. به مسخره او را "علي خاله " صدا ميکنند!
( ذهنيت ضد زن، بيکار نمي نشيند!)
حافظ بيخود نگفت که "چون پير شدي حافظ از ميکده بيرون شو"

باز حرف حافظ شد. درين رابطه هم سروده اي دلرم برايتان. پس وبلاگ و سايت ادامه دارد!

نه خير من انگار دست بردار نيستم. با دست پس ميزنم با پا پيش ميکشم. ولي همه اش صادقانه است.
پس تعطيل نميکنيم، بلکه يکجوري با وقت و فرصت کنار ميآئيم که سيخ نسوزد ولي کباب برشته شود.
بخصوص که به ادعاي رسمي حزب کمونيست کوليگري کلسترول من هم بالاست!

الا يا ايهاالناوه ، اَدِر کاساً وناولها
که عکس ات ديده شد در ماه با تأئيد پاولها


" ناوه" همان نوه است که به ضرورت شعري الف برداشته. اين عربي
ADER KASAN VA NA VELHA
هم گمان کنم يعني ادر ( دور بچرخان ) کاساً ( کاسه يا جام را) و ناولها ( و ولش نکن!!) باقي غزل ، جمعه.

پس تا جمعه و روزهاي بعد… مواظب باشيد درين فاصله رژيم سقوط نکند و کسي
بي اجازهَ اعليحضرت هاله و علياحضرت ضيا زمام امور را به دست نگيرد.

راستي اين را هم عرض کنم:

دربازکن هاي آمريکا
.داشت يادم ميرفت. آنهائي که دنبال رد پاي آمريکا در رسانه هاي ايراني ميگردند سلسله مقالات
"رياکاري هاي نوام چامسکي" را در سايت "ايران امروز"بخوانند. اگر به نظرشان رسيد که غير
از "سيا" کس ديگري آن مطلب را نوشته باشد، ميتوانند در شرافت اينترنتي گردانندگان اين سايت
شک نکنند! ضمناً اين همان سايتي است که امضا جمع ميکرد براي اينکه جمهوري اسلامي با
آمريکا وارد مذاکره شود. با همهَ کوششي هم که کردند تنها سيصد و خرده اي امضا جمع شد.

به اين سايت سربزنيد. اينها http://www.iran-emrooz.de/
در آيندهَ ايران نقش حساس دربازکن را به عهده خواهند داشت. بيچاره هاي بي غيرت.

***
   .... تا ...... بعد ....... 8/19/2003 01:24:04 AM


   8.13.2003  
سلام پنجشنبه

نامهَ امام مرحول به نوه ناخلف
خواندید مقاله آقای عرفانی را؟
توی اینترنت و بیرون آن نویسنده و مفسر زیاد است. یکی از یکی
ترگل و ورگل تر. باچه عکس هائی! یا چه تصویرهائی در تلویزیون
و چه صداهائی در رادیو.

اینها مهم ترین حرفشان توی این سالها همان حرف علیرضا نوری
زاده است که رژیم جون قربونت برم چند دفعه بگم؟ این کارها رو
نکن میفتی!!... به نفعت نیست! به نفع اسلام هم نیست!

اینست که یک مطلبی که آدم میخواند با نگاه تمیز و اندیشهَ شریف،
دلش میخواهد بقیه هم بخوانند بلکه به جمع معدودمان (یا اقلیت مان)
کسی اضافه شود.

حالا اگر دیروز پریروز مقاله آقای عرفانی را خوانده اید
(سلام 3شنبه را ببینید همین پائین) جایزه تان < نامهَ امام مرحول
به نوهَ ناخلف
> است که به خاطر مشکلات (واقعاً) فنی ، امانتاً در
سایت <گویا> مهمان ناخوانده شده.
در بخش "تازه ها" ی گویادات کام است.

news.gooya.com/2003/08/13/1308-q-12.php
(مطمئن از این لینک نیستم. خودتان زحمتش را بکشید اگر نشد)
***
دو هفته است ایمیل ما اصلاً کار نمیکند. اگر کار خیلی واجبی
بود به هاتمیل بزنید.

Hadi_khorsandi@hotmail.com

فعلاً ...
   .... تا ...... بعد ....... 8/13/2003 05:05:24 PM


   8.12.2003  
سلام سه شنبه

I LOVE NEW KHOMEINI

براي امروز سروده اي داشتم راجع به عروج نوه امام.

اگر در زمان جدٌش، شعار ملت ايران! در معني، يک کم لنگ ميزد،
با روي کار آمدن نهضت حاج حسين خميني در ايران، شعار مربوطه
هم محکمتر خواهد شد:

نهضت ما حسيني ! --- رهبر ما خميني!

< علاقهَ استراتژيک آمريکا به يک خميني ديگر>
عنوان مقاله ايست از کورش عرفاني در اينترنت که من ديشب که خواندمش
حيفم آمد شما راخبر نکنم که اگر آنرا نديده ايد، بخوانيدش و به ديگران هم رد
کنيد که در اين وانفساي < قلم> يکنفر هم هست که حرف ديگري دارد و
نوشته اش را از طنز من هم جدي تر بايد گرفت!

من هيچ آشنائي با آقاي کورش عرفاني ندارم و تنها ارتباطم با ايشان ايميلي
بود که ديشب زدم و اجازهَ نقل مطلب را در اينجا گرفتم. سرودهَ من ميماند
براي بعد. عجالتاً عشق من اينست که شما انسان هاي آزاده به اينجا بفرستم:

http://news.gooya.com/2003/08/11/pdf/1108-m-13.pdf

( اگر اينجا کليکش کار نکرد در سايت "گويا" در تازه هاي 20مرداد پيداش کنيد يا به سايت آقاي عرفاني برويد)
www.korosherfani.com

***
علاقمندان به دريافت شماره تازه نشريه < اصغرآقا >
لطفاً يادداشت جمعهَ گذشته را بخوانند و عمل کنند.
***
   .... تا ...... بعد ....... 8/12/2003 04:59:58 PM


   8.8.2003  
سلام صبح جمعه

چهار سوار سرنوشت
شکرخدا که در سالگرد مشروطيت مرحوم، رسانه هاي نجاتبخش لس آنجلسي
راه اندازي شد تا ملت عجيب ايران بار ديگر سرداران از جان گذشتهَ خود:

يک - آقاي ضيا آتاباي از تلويزيون ملي ايران .....( هورا)
دو- خانم هاله شجره از تلويزيون ملي پارس .........(هورا)
سه – استاد علي جوادي از حزب کمونيست کوليگري ...(هورا)
چهار – آقاي عليرضانوري زاده از کانون خبرکش هاي کشوري و لشگري
سابق و لاحق و ماضي و حال و مستقبل ..... (هورا)

اين چهار سوار سرنوشت را در کنار خود داشته باشد که با داشتن آنان، ديگر
نيازي هم به آزادي و استقلال و دموکراسي احساس نميشود!

در رابطه با اينکه چرا <حزب کمونيست کارگري> به <حزب کمونيست
کوليگري> معروف شده، برخلاف تصور عامه، به خاطر کولي بازي ها و
قرشمالگري هاي آقاي علي جوادي در تلويزيون نيست. بلکه به علت چرخش
هاي فصلي اين حزب از کمونيسم به صهيونيزم (وبالعکس) و از سلطنت به
جمهوري (و دوباره بالعکس) و در مجموع به خاطر ييلاق و قشلاق کولي وار
اين حزب در مراتع مختلف سياسي، نام آن اصلاح شده است.

در مورد دکتر عليرضا نوري زاده گفته ميشود .... (چي که گفته نميشود!)
بگذريم.
***
در رابطه با نوهَ امام
" نوهَ امام " که ميگويند آدم خيال ميکند لابد موجودي است قدري بزرگتر از بچهَ
شاه. " نوه " معمولاً کوچولوست اما اين نوه را من ديده ام. انصافاً سُر ومُر و
گنده است.
برخلاف بعضي روزنامه نويساني که هميشه همه جا بوده اند، من به خاطر
بي عرضگي در کار ژورناليسم، هيچوقت هيچ جا نبوده ام. پيش از انقلاب هم
هر وقت دکتر نوري زاده عکسي را که با محمود جعفريان – معاون راديو
تلويزيون- در جيب داشت و در ميآورد و نشان ميداد و ما را ميترساند من
هميشه حسوديم ميشد که چرا يک عکس با شاه يا شهبانو- سرش را بخورد –
با رئيس کلانتري محل - ندارم که روي او را کم کنم.

با اينهمه من اين حجت الاسلام سيد حسين خميني را از نزديک ديده ام و با هم
احوالپرسي کرده ايم. آقاي نوري زاده اگر باور نميکند، آخر هفته که ميرود
به بغداد حقوق سربازان آمريکائي را بدهد، يک سري هم برود کربلا از حاج
حسين آقا بپرسد.

( آذرماه 57 من با سه چهار تن دوستان از لندن رفتيم نوفلوشاتو آيت الله خميني
را ببينيم. توي يک اتاقي همراه ديگران چپيده بوديم. به ما گفتند اينجا بمانيد حاج
آقا ميآيد نماز ميخواند بعد شما برويد خصوصي صحبت کنيد. من که حرف
خصوصي نداشتم ديدم همين مانده که موقع نماز خواندن، عوضي کج و کوله
شوم و بي موقع دولا راست شوم، گندش دربيايد. پا شدم بهانه آوردم زدم به
چاک گفتم فردا ميآيم. فرداش دکتر يزدي و يکنفر به اسم جعفري تلفن کردند که
چرا رفتي ديروز؟ نگفتم ترسيدم عوضي بچرخم! گفتند حالا امروز بيائيد حاج آقا
را ببينيد. نرفتيم. حالا اگر" امام خميني" بود، شايد ميرفتيم اما حوصلهَ ديدن
حاج آقا نداشتم!

اين را ميگفتم..... موقع آمدن، توي حياط يک جوان چاق و چلهَ آخوندي با چند
نفر ايستاده بود. ما را تحويل گرفت و خوش وبش کرد و خودش را معرفي
کرد. همين نوهَ امام بود.)

چرا اينها را تعريف کردم؟ ... يادم رفت..... آهان. داشتم روي عليرضا نوري
زاده را کم ميکردم... اما انگار شاهکاري هم نکردم. خوب نوهَ امام را ديدم
که ديدم! تازه آنهم نوه اي که بيت امام او را تکذيب کرده باشد! ( نه اينکه حرف
هايش را تکذيب کرده باشند، نه ، خودش را تکذيب کرده اند!) خدا رحم کرد
کورتاژش نکردند!

من مسائل اقتصادي را وارد نيستم وگرنه ميتوانستم رقم بدهم که در آينده چقدر
از درآمد نفت صرف راضي کردن يا "سيداحمد کردن" نوهَ امام خواهد شد.

در رابطه با بيت امام
اوائل که صحبت از بيت امام ميشد من خيال ميکردم منظورشان:
<< من به خال لب ات اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار ترا ديدم و بيمار شدم >> است.

بعدها فهميدم منظور از بيت امام، همان وزارت دربار شاهنشاهي است.
حالا بيت امام حرف هاي نوه را تکذيب کرده. چند سال پيش هم بيت خامنه اي
حرف هاي شوهرخواهر مقام معظم رهبري را تکذيب کرد. شيخعلي تهراني
خواهر مقام معظم رهبري را برداشته بود برده بود عراق؛ عليه جمهوري
اسلامي شعار ميداد.

بعدش هم پسر محسن رضائي رفت لس آنجلس به افشاگري عليه جمهوري
اسلامي پرداخت. امت لس آنجلسي هم که از پسر محمدرضا شاه نااميد شده
بودند يک مدت خيال ميکردند از پسر محسن رضائي آبي گرم ميشود

حالا سيد حسين خميني آخرين قهرمان ملتي است که قهرمانان اصلي اش يا در
اوين اند يا در لعنت آباد! يا پشت کتاب و دفتر و کنج کتاب و دانشکده دارند
نفس تازه ميکنند.

البته در غياب آنها نبايد از جانفشاني هاي ضيا آتاباي و خانم هاله و عليرضا
نوري زاده و علي جوادي از حزب کولي ها غافل بود که حالا حاج حسين
خميني هم اضافه شده.
" حاجي سر جدت قسم – زور نده خيلي خسه ام!"
ُ
***
<< اصغرآقا >> درآمد
خبري خوبي که گفته بودم ميدهم انتشار شماره تازه نشريه اصغرآقاست.

< نخستين و ديرسالترين نشريه برونمرزي بعد از اسلام!>
< سال بيست و پنجم – شماره اول – دورهَ جديد- شماره پياپي 322>

مشترکين قبلي و قديمي يا آنها که پيشتر نشاني شان را داده بودند لطفاً ايميل
بزنند براي تأئيد و تثبيت نشاني پستي شان. يا فکس بزنند يا تلفن کنند
تلفن و فکس:صفر چهل و چهار (کد انگليس) بيست (کد لندن) هشت-نه-شش-پنج - سه-صفر-صفر-دو
تلفن دستي: صفرچهل وچهار - هفتادونه - پنجاه و يک - چهل و سه - پنجاه و دو - چهل و پنج.
(اين کامپيوتر صابمرده عدد که ميزنم قاطي ميکند)
نشاني ايميل براي تأئيد و تثبيت آدرس پستي (اشتباه نفرستيد لطفا)
WWW.hadi_khorsandi@hotmail.com
کساني که قبلاً تماسي با ما نداشته اند و ميخواهند شماره اول دورهَ جديد را
افتخاراً دريافت کنند، لطفاً نشاني خود را براي ما پست کنند. (در اين مورد
ايميل و فکس قبول نميکنيم متأسفانه)
نشاني پستي براي تقاضاي رايگان شماره اول:
H.KHORSANDI
P.O.BOX 2019 LONDON NW10 --- 7DW UK
ميتوانيد چک اشتراک را هم ضميمه کنيد: بريتانيا 18پوند/28يورو/30دلار
اروپا 20پوند/30يورو/33دلار. آمريکا 23پوند/35يورو/38دلار
ژاپن و استراليا 25پوند/38يورو/41 دلار.(براي ايران پست نميکنيم)
چک بنام خرسندي لطفاً
KHORSANDI
***

چند روز من با اجازه تان نيستم. سه شنبه صبح در خدمتم.
   .... تا ...... بعد ....... 8/8/2003 09:54:04 AM


   8.6.2003  
سلام صبح چهارشنبه

وقت رئيس جمهور را نگيريد

از اينهمه نامه که براي رئيس جمهور ميرسد پستچي بايد گريه اش گرفته باشد.
تازه بي آنکه متن نامه ها را بداند: آقاي رئيس جمهور مادرم را کشتند. آقاي
رئيس جمهور پسرم را در مسجد خفه کردند. آقاي رئيس جمهور در تبريز زدند
توي خايه هام.... آقاي رئيس جمهور فرزندم را شکنجه دادند .... شوهرم را
تکه تکه کردند .... روزنامه ام را بستند..... خانه ام را آتش زدند..... زنم را ترور کردند ...

خوب چکار کند بيچاره؟ براي همين است که به هيچ کارش نميرسد.
حالا توي اين هير و وير، بي بي بيا زير ابرومو بگير. اينهم يک نامهَ تازه:

<< درخواست از خاتمي براي مرمت گورستان ظهيرالدوله (!!)
شوراي علمي موسيقي پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي، در نامه‌اي به
خاتمي رئيس جمهوري، خواستار مرمت گورستان ظهيرالدوله شد.>>
http://www.emrooz.org/
من اول خيال کردم لباس شخصي ها گورستان ظهيرالدوله را خفه کرده اند يا قاضي مرتضوي
دانه دانه هنرمندان را از قبر درآورده يک جسم سختي زده توي سرشان که مطمئن شود. بعد
فکر کردم لابد گورستان را تعطيل کرده اند سردبيرش را برده اند به اوين. بعد حدس زدم شايد
سرايدارش را احضار کرده اند ببينند هنرمندان در آن دنيا چکار ميکنند؟ بعد گفتم شايد ظهيرالدوله
را برده اند شکنجه داده اند که بهشت زهرا را لو بدهد ....

خلاصه هزارجور فکر و خيال کردم جز اينکه در دنبالهَ خبر آمده بود:
<< در اين نامه آمده است: گورستان ظهيرالدوله، معرف فرهنگ و فرهيختگي تاريخ معاصر
كشور است و هر سنگ مزارش برگي از شناسنامه و گنجنامه بيم‌ها و اميدهاي نسل سختكوشي
است كه در هجوم تاريكي و تباهي، با ترانه و تبسم، روزنه روشنايي را بر نسل‌هاي بعد برگشودند
تا امروز كه اين سكوت سيما، در نهاد خويش سرشار از فريادهاي فرهنگ و ادب و هنر ايراني است.
با مرمت اين مكان و ايجاد بنايي متناسب با مقاصد فرهنگي و هنري خاطر هنرمندان و هنردوستان
آسوده و به نياز فرهنگي جامعه پاسخ مساعد داده مي‌شود.>>

اين نامه را گمان کنم خود اموات نوشته باشند وگرنه آدم زنده توي اين شرايط؟ آنهم از خاتمي؟
با اينهمه گرفتاري؟.... (چه انشائي هم دارند اموات.)

جوکش را شايد شنيده باشيد که بينوائي در مسجد هي آه و ناله ميکرد که خدايا دوهزارتومن بده.
دوهزارتومن بده. پشت سرش تاجر گردن کلفتي نشسته بود دعا ميکرد خدايا ده ميليون دلار
برسون. يارو دوهزارتومنيه خيلي عز و چز ميکرد و شلوغ بازي درميآورد. بالأخره تاجره
دست کرد دوهزارتومن درآورد به يارو داد گفت بابا اينو بگير برو وقت خدارو نگير بذار به
کار ما برسه!

حالا من پيشنهاد ميکنم خانواده هاي داغدار و عزادار و اويني دار و عزيز گم کرده و فحش از
دادستان خورده ..... جمع بشوند يک پولي بگذارند گورستان ظهيرالدوله را مرمت کنند که
پرزيدنت غيور و دادگستر و با مسئوليت به باقي کارهايش برسد، نه اينکه از فردا هيأتي را
که مأمور رسيدگي به وضع دانشجويان بازداشتي کرده بود صدا کند که فعلاً برويد قبرستان
را مرمت کنيد دانشجوها دير نميشه!
***
من فردا را مرخصي ميگيرم. جمعه يک خبر خوب براتون دارم.
تا جمعه صبح شب به خير



   .... تا ...... بعد ....... 8/6/2003 01:55:49 AM


   8.4.2003  
سلام سه شنبه

اصلاح غزل ديروز
امروز متوجه شدم غزل ديروزي سه بيتش جا افتاده. خواستم به روي
خودم نياورم حيفم آمد. بنابراين لطفاً آنرا دوباره بخوانيد. من هم امروز
بيش ازين مزاحم نميشوم.
***
تا فردا صبح شب به خير
***
سلام صبح دوشنبه

سخني گفته ولي جا زده آقاي سروش
استاد عبدالکريم سروش در نامه اي که چند روز پيش نوشته 3 بيت
از يک غزل خواجه حافظ را(خطاب به آقاي خاتمي) در پايانش آورده
که اگرچه او را < سليمان زمان > و داراي < دم مسيحا > ئي خوانده
گويا خواجهَ شيراز آن چند بيت را کافي ندانسته وعقيده دارد آقاي
سروش به اندازهَ کافي چربش نکرده و به پرزيدنت حال نداده .

در همين رابطه رئيس دفتر لسان الغيب تمامي آن غزل را به ما داده
تا در اينجا درج کنيم مشروط بر اينکه منافع حاصله به حساب استاد
سروش واريز گردد.

از شما چه پنهان به نظر ميرسد که خواجهَ شيراز چند بيت تازه هم
در رابطه با جناب استاد سروش به غزل قديمي اضافه کرده که ما
توانستيم بعض آنها را شناسائي کنيم اما تشخيص و تفکيک نهائي را
به خوانندگان عزيز واميگذاريم.

آن سيه چرده که شيريني عالم با اوست
چشم ميگون لب خندان دل خرم با اوست

گرچه شيرين دهنان پادشهانند ولي
او سليمان زمانست و خاتم با اوست

خال مشکين که بر آن عارض گندمگون است
سرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

با که اين نکته توان گفت که آن سنگين دل
کشت ما را و دم عيسي مريم با اوست

روي خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

تازه اينها که سرش را بخورد، سيد ما
گل ختمي ست که يک عالمه شبنم با اوست

در خصوص دم عيسائي او کم گفتم
به علاوه تف پيغمبر اکرم با اوست

عينهو سيب زميني، بودش ويتامين
اثر زردک و خاصيت شلغم با اوست

سر او مثل سر شاه بود بي ترديد
تازه يک کم فر شهبانو فرح هم با اوست

گرچه خود، رأي مکلا و معمم بگرفت
حاليا فحش مکلا و معمم با اوست

با دودوزه نتوان با همه بودن همه وقت
شمر هم تا سي ام ماه محرم با اوست

قتل اهل قلمش غصه نياورد وليک
لاجوردي که ترور شد همه جا غم با اوست

گفته بودند که باشد عملش گاندي وار
در عمل فلسفهَ ميرزا قشمشم با اوست

ملت از رأي خودش گشته پشيمان؟ به درک
رأي آن رهبر پيوسته معظم با اوست

سخني گفته ولي جا زده آقاي سروش
چونکه سررشتهَ صد جور چم و خم با اوست

نه به آن نامه نوشتن ، نه تملق گفتن
تازه استاد ازينگونه صفت کم با اوست

حافظا مخلص طبع تو و وبلاگ توام !
کس نديدم که چنين موضع محکم با اوست

****
همين. ايميل < اي.او.ال> من هنوز کار نميکند. کسي اگر کار فوري دارد
به هاتميل بزند. کوتاه لطفاً. با خط خوانا! و حروف لاتين.
Befarmaiid: hadi_khorsandi@hotmail.com

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 8/4/2003 02:00:06 PM


   8.2.2003  
سلام صبح شنبه

اعزام ژنرال ايراني
در خبرها آمده بود:
" نيروهاي آمريكايي به خوابگاه دانشجويان دانشگاه المستنصريه بغداد حمله بردند
و دانشجويان ساكن در اين خوابگاه را با زور و ضرب و شتم بيرون كردند."

ناظران سياسي اين خبر را نشانه همکاري آتي جمهوري اسلامي با آمريکا ميدانند.

قرارست هفتهَ آينده چند ژنرال عاليرتبهَ لباس شخصي از ايران عازم عراق شود.

سرلشکر سعيد عسگر و ارتشبد حسين الله کرم و آدميرال ده نمکي با تشکيل
کلاس هاي فشردهَ <پداپاخ> سربازان آمريکائي را با نحوهَ صحيح، علمي و در عين
حال اسلامي "پرتاب دانشجو از پنجرهَ اتاق خواب" آشنا ميکنند.

در يک مصاحبهَ مطبوعاتي سردار سرلشکر سعيد عسکر در پاسخ اين سوال که
آيا سربازان آمريکائي با نحوه پرتاب <اسلامي> موافق خواهند بود يا نه؟ پاسخ
داد: << علي القاعده اينگونه مسائل فرع بر اصل قضيه است و در طول پروسه
خود بخود حل ميشود.>>
وي گفت << به عنوان مثال در همان حال که دانشجوئي را از پنجره پرتاب ميکنند
بجاي اينکه بگويند <يا زهرا بگير> اگر بگويند <يا مريم بگير پليز> قضيه از حالت
اسلامي به حالت مسيحي برميگردد.>>

وي افزود << البته ميدانيم که اين تعارفات زهرابگير يا مريم بگير، فرماليته است
و مسلماً نه حضرت زهرا نه حضرت مريم عليهماسلام آنجا براي گرفتن اينها
نيستند. اين فقط يک آداب و رسومات سنتي است که در آن لحظه انسان نياز به
کشيدن فريادي از جگر دارد و با کشيدن اين فرياد نيرو ميگيرد براي پرتاب.>>

سردار سعيد عسکر به عنوان يک خاطره خنده دار براي خبرنگاران داخلي و خارجي
تعريف کرد: << امسال يادمه وقتي يکيشونو (منظور يک دانشجوي دانشگاه تهران
است) پرت ميکردم، همين که گفتم "يازهرابگير" سوسوله خواب آلوده داد زد:
<دروغ ميگه نگير! دروغ ميگه نگير!>

درين مراسم پرزيدنت خاتمي بار ديگر به اهميت و سابقه تاريخي پرتاب دانشجو
اشاره کرد و گفت در دانشگاه جندي شاپور هم وقتي برادران مغول ما حمله کردند
و اراذل و اوباش را از پنجره پرت کردند بيرون، ابتدا يک مخالفت هائي شد.

وي به نيروهاي عازم عراق گفت : دست سالم رهبر همراهتان!

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 8/2/2003 10:28:55 AM


   8.1.2003  
سلام صبح جمعه

يا غياث المستغيثين

نامه تکان دهنده انصافعلي هدايت خبرنگار تبريزي به رئيس جمهوري ، گمان
نميکنم رئيس جمهوري را تکان بدهد. اما غياث المستغيثين را شايد.(سايت گويا)

من متأسفانه آقا يا خانم غياث المستغيثين را نميشناسم اما نامه آقاي انصافعلي
پيش از خطاب به آقاي خاتمي ؛ < يا غياث المستغيثين > دارد. بعد هم با همين
< ياغياث المستغيثين> پايان ميگيرد که من به همين دليل اميدوارم حداقل جناب
غياث المستغيثين را تکان داده باشد.

خبرنگار تبريزي خطاب به آقاي خاتمي عيناً و بي رودرواسي مينويسد:

<< عاليجناب! بايد عذر مرا بپذيريد اگر قلم من گاهي (در ميان سطرها) به
فحش و لجن آلوده مي شود. چون اگر فقط يك "دوه ديزي" (زانو) به خايه هاي
شما زده مي شد و آتش از چشمان شما فوران مي كرد، ديگر آرام و اصلاح طلبانه
نشسته و به بي ادبي قلم من نيشخند نمي زديد. >>

صرف نظر از اينکه اين طرز حرف زدن ، با رئيس جمهوري که ، مقام رهبري ،
او را منصوب کرده، شايستهَ يک خبرنگار ( يا به قول خودش "روزنامه نگار")
نيست، بايد ديد منظور آقاي انصافعلي هدايت از بيان آن چيست؟

لابد انتظار دارد فرداش روزنامه ها بنويسند:

" در رابطه با شکوائيه آقاي انصافعلي هدايت ، آقاي رئيس جمهوري
هيأتي را مأمور کرد که تحقيق کنند ببينند خايه چيست؟"


يا غياث المستغيثين!

***
تا فردا صبح شب به خير


   .... تا ...... بعد ....... 8/1/2003 02:37:36 AM