يادداشت هاي(بعضي) روزانه هادی خرسندی
  

   7.31.2003  
salam
   .... تا ...... بعد ....... 7/31/2003 01:02:11 PM  
سلام صبح پنجشنبه

هيچکس به مادر داغديده تسليت نگفت

هيچکس به آن مادر داغديده تسليت نگفت
مادري که مثل تمام مادرهاي دنيا جگرگوشه هايش را دوست ميداشت
مادر داغديده ميگويد خودتان اينهمه ميکشيد، اينهمه تجاوز ميکنيد؛
آنوقت همه کاسه کوزه ها را،
سر پسرهاي من ميشکنيد؟

مادر داغديده عقيده دارد که عدي و قصي اش،
بيش از بوش جنايت نکردند،
بيش از رفسنجاني آدم نکشتند،
و بيشتر از خامنه اي دستور قتل صادر نکردند.

مادر قصي و عدي،
فرزندانش را رذل تر از قاضي مرتضوي،
پست تر از رامسفلد،
دني تر از جک استرا،
و حقه باز تر از توني بلر نميداند.

مادر داغديده ميپرسد:
پسران مرا در کدام دادگاه محاکمه کردند؟
قاضي که بود؟
دادستان که بود؟
آيا به آنها اجازه دادند وکيل مدافع داشته باشند؟

مادر داغديده ميگويد:
فتح و فتوحات کرديد؟ که با جاسوس بازي پسران مرا پيدا کرديد
و از زمين و هوا آنها را به مسلسل و خمپاره و موشک و
هزار کوفت و زهرمار ديگر بستيد؟

هيچکس به مادر داغديده تسليت نگفت.

خانم راحله حسين
درگذشت غم انگيز فرزندان دلبندت را عدي و قصي را به آن
مادر مصيبت زده تسليت ميگوئيم.
هادي سرا

***
تا فردا صبح شب به خير


   .... تا ...... بعد ....... 7/31/2003 10:17:04 AM


   7.30.2003  
سلام چهارشنبه

از سه شنبه هفته پیش که به قاضی مرتضوی سفارش کردم:

<... با چشمک رهبر گرامی
بپا نشوی سعید امامی >
همینطور دارد شاهد از غیب میرسد. دیروز هم در سایت " گویا " نوشته بود:

" کاسهء واجبی را از دم دست قاضی مرتضوی برداريد "

کم کم دارم احساس گناه میکنم. نکند جدی جدی باعث شویم
طرف مصونیت واجبی پیدا کند و رهبر معظم منصرف شود.

برای انگلیسی خوان ها

قصهَ آموزندهَ پسرهای خوب و پسرهای بد که چند روز پیش نوشتم
را؛ آقا پیوند ( پیوند خرسندی) به انگلیسی ترجمه کرده .
اینجا روی سایت ایرانیان است:

www.iranian.com/Satire/Khorsandi/2003/July/story.html

ایمیل اصلاً نمیتوانم دریافت کنم. (چه بهتر) کار فوری اگر کسی دارد زنگ بزند:
044 – 20 – 8965 3002 – OR – 044 – 7951 43 52 45
(یک پیام خصوصی. میبخشید. مسعودجان تورنتوئی- شماره تو ندارم)

و اما اصل مطلب

توجه و دلسوزی مسئولان جمهوری اسلامی در مورد کشته شدن یکی از اتباع
کشور در کانادا قابل ستایش است وموجب مباهات هر ایرانی مقتول.

حالا که رژیم به صرافت تعقیب پرونده قتل ایرانیان در خارج افتاده، ما امضا
کنندگان زیر تقاضا داریم در مورد یک سری جنایت - که احتمالاً خبرش هم به
رژیم نرسیده – تحقیق کند و دولت های مربوطه را تحت فشار قرار دهد:

قتل دکتر شرفکندی و همراهانش در برلین – قتل دکتر بختیار و پیشکارش
سروش کتیبه در پاریس – قتل دکتر عبدالرحمن برومند در پاریس – قتل
فریدون فرخزاد در بن.......

البته کشته زیاد است، ما برای اینکه آقای خرازی گیج نشود فعلاً چندتاش را
نوشتیم تا رژیم اسلامی یخهَ این دولت های بیشرف و وزرای خارجهَ بی پدر
مادر غربی را بگیرد.
بدیهی است شل دادن رژیم باعث شده که این دولت های جنایتکار از رأفت و
عطوفت اسلامی سؤاستفاده کرده و دامنهَ جنایات خود را به داخل میهن مقدس
ما گسترش دهند و سر فروهرها را ببرند یا نویسنده ها را خفه کنند. حالا اینها
سرشان را بخورد، احمد خمینی، یادگار امام را معلوم نیست کدام مأمور پلیس
کانادائی آمد زهر داد و رفت. خوب شد یادگار امام بچه سال نبود وگرنه معلوم
نیست این جنایت پیشگان پست فطرت و ناجوانمرد قبل از معدوم کردن او چه
کامجوئی ها از او نمیکردند.

***
تا فردا صبح شب به خیر
   .... تا ...... بعد ....... 7/30/2003 11:21:03 AM


   7.28.2003  
سلام صبح سه شنبه

سلاح کشتار همگانی در دست سربازان آمریکائی

شعری برای بچه های کودکستانی عراق:

در بصره و در بغداد؛ جولان دهد عموسام
از بهر قتل صدام ، دائم نموده اقدام

پیر و جوان ، زن و مرد؛ با کودکان ناکام
نابودی شان لازم شد؛ تا بوش بگیرد آرام

سربازانش میخوانند هنگام قتل و اعدام
کل الیوم العاشورا ؛ کل العراقی ، صدام !

***

پیشگوئی ساده

این خبر تا چند روز دیگر خواهد رسید:
<عده ای ناشناس، شب گذشته با نبش قبر زهرا کاظمی، کالبد او دزدیده
و فرار کرده اند.>
<پرزیدنت خاتمی هیأتی را مأمور کرد تا با نبش تمام قبرهای سراسر
کشور؛ جسد زهرا کاظمی را پیدا کرده و به دولت کانادا تحویل دهند.>

<خاتمی از تمام اموات کشور خواست کمافی السابق با او همکاری کنند!>

(بگذریم. منظورم فقط پیشگوئی اصل خبر بود.)

***

تا فردا شب صبح به خیر!
   .... تا ...... بعد ....... 7/28/2003 09:29:27 PM


   7.27.2003  
سلام ظهر يکشنبه و صبح دوشنبه و احیاناً سه شنبه !!
(اين روزها مشغول تدارک شماره تازه روزنامه <اصغرآقا> هستم. ميبخشيد)
ایمیل هایم هم کار نمیکند.

واكنش دفتر رئيس جمهور به ادعاهاي كذب

داشتم سايت <امروز> را ورق ميزدم! زير تيتر بالا چنين آمده بود:

در پي درج چند خبر كذب به نقل از رئيس جمهور در «برخي رسانه‌ها»، روابط عمومي رياست جمهوري چند تكذيب‌نامه براي روزنامه‌هاي كيهان، جوان، انتخاب، اعتماد و مردم‌سالاري به شرح زير ارسال كرد.
دو روزنامه جوان و کيهان مدعي شده بودند كه:
1- «رئيس جمهور در ديدار پنج‌شنبه شب تعدادي از اعضاي شوراي مركزي حزب مشاركت، نسبت به اقدامات اين حزب در جريانات اخير و برخوردهاي هدف‌دار و تخريبي با دادستان تهران ابراز ناراحتي كرده و گفته است: شما با اين نوع كارها، نه تنها كمك حال من نيستيد، بلكه مرا به سويي مي‌بريد كه باعث ايجاد مشكل براي من مي‌شويد.»
طبق ادعاي روزنامه‌هاي جوان و كيهان، رئيس جمهور در اين ملاقات گفته است: «اگر اين‌گونه اقدامات شما ادامه داشته باشد، من از شما برائت جسته و حتي روبروي شما خواهم ايستاد.» (جوان و كيهان، 1/5/82)
روابط عمومي رياست جمهوري اعلام كرد اين خبر صحت ندارد و تكذيب مي‌شود.
2- روزنامه انتخاب در تاريخ 25/4/82 در خبري به نقل از سايت بازتاب با عنوان «ابراز نارضايتي رئيس جمهور از محتوا و لحن نامه سرگشاده سروش و محمدرضا خاتمي» اعلام كرد: «رئيس جمهور نظرات خود را كاملاً متفاوت با نظرات و موضع‌گيري‌هاي محمد رضا خاتمي دانسته است.»
روابط عمومي رياست جمهوري اعلام كرد كه خبر مذكور صحت نداشته و تكذيب مي‌شود.
3- روزنامه اعتماد به نقل از سايت دريچه با خبري با عنوان «ابراز گله‌مندي شديد رئيس جمهور نسبت به گرايش‌هاي افراطي و غيرمنطقي محمدرضا خاتمي»، اعلام كرد: "رئيس جمهور شش ماه است كه از ديدار با او(محمد رضا خاتمي) خودداري مي‌كند".
روابط عمومي رياست جمهوري اعلام كرد كه خبر مذكور صحت نداشته و تكذيب مي‌شود.
4- روزنامه انتخاب به نقل از رئيس جمهور از نارضايتي آقاي خاتمي از نطق محسن آرمين داده بود كه روابط عمومي رياست جمهوري اين خبر را نيز تكذيب كرد.
5- روزنامه مردم‌سالاري در خبري به نقل از مسئول حزب‌الله مشهد نوشت:«دستگاه شنودي وارد كشور كرده‌اند كه ظاهراً به دستور رئيس جمهور بوده است.»
روابط عمومي رياست جمهور اعلام كرد: اين خبر صحت ندارد و كذب محض است.

حقيقت کجاست؟

من اينها را از سايت "امروز" نقل کردم که از روابط عمومي رئيس جمهوري بپرسم : باشد؛ قبول. تمام اين نقل قول ها کذب محض است، آما حقيقت کدام است؟ مثلاً واکنش او در برابر نامه محمدرضا خاتمي چيست؟
يا همين دو خط بالاتر: روزنامه مردم‌سالاري در خبري به نقل از مسئول حزب‌الله مشهد نوشت:«دستگاه شنودي وارد كشور كرده‌اند كه ظاهراً به دستور رئيس جمهور بوده است.»
اين کجايش <کذب محض> است؟ اينکه مسئول حزب الله مشهد چنين حرفي زده باشد؟ اينکه دستگاه شنود وارد کشور شده باشد؟ <به دستور رئيس جمهور>ش کذب محض است يا <ظاهراً> اش؟
ظاهراً روابط عمومي رئيس جمهوري همينطور قپاني و فله اي تکذيب ميکند!
همه چيز کذب محض است غير از لبخند او، عباي تور سفيد او، ارادت او به اسدالله لاجوردي و اطاعت او از مقام منيع رهبري!!

اصغرآقا به خاتمي ميگفت
خنده ات ناز و جامه ات نيکوست
غيرت تو اگر که يک جو نيست
چه نيازي؟ وقاحت ات سيلوست


***

چند روز پيش سروده اي راجع به قاضي مرتضوي داشتيم اينجا.
حالا امروز شاهدش در سايت <امروز> بود:
رسالت(4/5) در يادداشتي نوشت: قاضي مرتضوي تا زماني كه با اغتشاشگران مبارزه مي‌كند، تا زماني كه اهانت‌كنندگان به ارزش‌ها و اعتقادات مردم را مورد مؤاخذه قرار مي‌دهد و تا زماني كه ... حتماً بايد تاوان پس دهد و در اين راه نه تنها آبرو كه جان خود را نيز بايد هزينه كند.
يک تحليلگر سياسي به سايت امروز گفت:تهديد جان مرتضوي مرگ مشکوک سعيد امامي در زندان را در اذهان تداعي مي کند.
(البته روابط عمومي رئيس جمهوري اعلام کرد <کذب محض> است!)

***
تا فردا پسفردا شب و روزتان به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/27/2003 02:59:53 PM


   7.25.2003  
سلام صبح شنبه

قصهَ پسرهای خوب و پسرهای بد

یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدا؛
دو تا پسر خوب بودند؛
با دو تا پسر بد.

پسرهای خوب از اول به حرف پدرشون گوش کردند
و رفتند توی حزب جمهوریخواه.

پسرهای بد از اول به حرف پدرشون گوش کردند
و رفتند توی حزب بعث.

پسرهای بد از موقعیت پدرشون سواستفاده میکردند.
عوضش پسرهای خوب هم از موقعیت پدرشون سواستفاده میکردند.

پسرهای بد هر دو متقلب بودند و بی سواد.
پسرهای خوب هم همینطور.

پسرهای خوب یکیشون به برادرش کمک کرد
تا رئیس جمهور بشه.

پسرهای بد یکیشون به نفع برادرش رفت کنار
تا بعداً رئیس جمهور بشه.

یکی از پسرهای بد به دخترهای مردم تجاوز میکرد.
یکی از پسرهای خوب به کشورهای مردم تجاوز میکرد.

یک روز مردم دنیا بلند شدند دیدند
یکی از پسرهای خوب زده جفت پسرهای بد را کشته.

جنازه پسرهای بد دم دروازه شهر
برای عبرت مردم به تماشا گذاشته شد.

قصهَ ما خیلی زود به سر رسید. میبخشید!

***
تا فردا صبح شب به خیر
   .... تا ...... بعد ....... 7/25/2003 09:58:06 PM


   7.23.2003  
سلام صبح پنجشنبه

محاکمه عدی و قصی توسط کازی مارتازاوسون

آمریکا خبر داده که دو پسر صدام را کشته است.
گفته میشود در ساختمانی که برای کشتن پسران صدام موشکباران شده،
حداقل دو پسر دیگر صدام هم حضور داشته که آنها هم کشته شدند.

نیروهای آمریکا ماه پیش نیز چند اتومبیل را در مرز سوریه با بمب
زدند که تعدادی از پسران صدام با اتومبیل هایشان درجا خاکستر شدند.

اولین بار که آمریکا پسران صدام را کشت در زمان حمله به عراق بود
که موشکی به بازار بغداد زد. دستگاه های امنیتی گزارش داده بودند که
سه تن از پسران صدام برای خریدن کفش آدیداس به بازار رفته اند. اما
پس از شمارش جنازه ها معلوم شد تعداد پسران صدام که به بازار رفته
بودند کفش آدیداس بخرند خیلی بیش از سه نفر بوده.

دیروز پیش از کشته شدن عدی و قصی، دادستان آمریکا " کازی
مارتازاوسون" که در محل حاضر شده بود آنان را محاکمه کرد. وکلای
آن دو از موکلین خود دفاع کردند. سرانجام کازی مارتازاوسون حکم اعدام
آنها را قرائت کرده از محل خارج شد و با دست به هلی کوپترهای آمریکائی
که خانه را محاصره کرده بودند اشاره کرد که حکم را اجرا کنند.

احمد چلبی از شورای حکومت عراق به خبرنگاران گفت دموکراسی آمریکا
ردخور ندارد. وی اظهار امیدواری کرد که طی هفتهَ آینده چند پسر دیگر
صدام محاکمه و بمباران شوند.

***
تا فردا صبح شب به خیر
   .... تا ...... بعد ....... 7/23/2003 10:38:44 PM


   7.22.2003  
سلام صبح سه شنبه

با مردم (از طريق قاضي مرتضوي)

اي قاضي پست و پستواره
اي مرتضوي زشتکاره

خواهند ترا دراز کردن
از سوي رژيم بهر چاره

خواهند پي فريب مردم
فرياد زنند از مناره:

مسئول تمامي جنايات
اين ملعون است آره آره!

چون سيد و اکبري و رهبر
بودند هميشه هيچکاره ؛

اين قاضي خودسر و پدرسگ
چون گرگ نموده پاره پاره.

اکنون دلتان خنک نمائيم
اي خلق وطن بکن نظاره

او را بکشيم تا به رهبر
فحشي ندهد کسي دوباره!

آنگاه براي تو شمارند
يک عالمه جرم بي شماره

قرباني شان توئي سعيدا!
اين بار؛ بنا به استخاره

فرصت ندهند تا بگوئي
مافوق تو کيست در اداره

فرصت ندهند تا بگوئي
کرده چه کسي ترا اجاره

ناگاه شوي تو واجبي خور
رهبر بکند اگر اشاره

با چشمک رهبر گرامي
بپا نشوي سعيد امامي

***
تا فردا صبح (شايدم ظهر) شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/22/2003 12:43:58 PM


   7.21.2003  
سلام صبح دوشنبه

بانوي عکاس خبرنگاري که جمهوري اسلامي رسماً بطور غير رسمي او را کشت،
نامش زهرا کاظمي است اما سحرگاه امروز در حالت خواب و بيداري نام او زهرا
" نظري" به ذهن من آمد. ظاهراً "ظا"ي مشترک، کار خود را کرده بود. چه فرقي
هم ميکند که نامش چه باشد. دوست ما ناصر زراعتي در يادنامه اي که نوشته و شرح
آشنائي با آن عزيز را از گذشته هاي دور داده، به تأکيد و تکرار او را "زيبا کاظمي" ميخواند.
news.gooya.com/2003/07/18/1807-k-08.php

اين توضيح را دادم تا مجبور نباشم اين رباعي سحرگاهي را از آنجوري که در ذهن
من نقش بسته تغيير بدهم و براي گذاشتن "کاظمي" به جاي " نظري" به اصالت شکل
گرفته و خودساخته اش دست درازي کنم و کلنجاري در سرودن دوباره اش بروم که
روالم نيست و معمولاً با وزن و قافيه دست به يخه نميشوم!

باشد که زيبا يا زهرا، کاظمي يا نظري علاوه بر دلالت بر شخص اصلي، نامي نمادين
براي همهَ زنان و مردان روزنامه نگار ايران باشد که جرم شان، حرفه شان است و
حرفه شان، جرمشان!

مجتهد جامع الشرايط!

از شرع نبي اگر شما بي خبري
خوبست که در بي خبري سرنبري
در بارهَ اسلام رسول، عدل علي
پرسش بکن از خانم زهرا نظري

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/21/2003 06:49:22 AM


   7.20.2003  
سلام صبح یکشنبه

بیاد جاش!!

دیشب پرسه میزدم توی اینترنت، دیدم کلی کارهای کهنه نشدنی
روی سایت ایرانیان داتکام دارم. گفتم امروز را من تعطیل کنم
شما هم از همینجا کلیک کنید صاف بروید آنجا من هم پیاده از
اینطرف میآیم.
www.iranian.com/Satire/khorsandi.html

راستی پریشب بحث سیاسی میکردیم. یک مفسر سیاسی در مجلس
بود گفت: انشاالله خامنه ای برود یک آدم با فهم و شعور بیاد جاش ....

من دوشبانه روز است از نشئه پایانی این " بحث سیاسی" هنوز
مدهوشم. آخرش هم به این نتیجه رسیدم که اگر خامنه ای برود، جز
این مفسر سیاسی هیچکس دیگر شایسته نیست بیاد جاش!

بگذریم. اینهم لینک ایرانیان داتکام برای کسانی که تنبلی شان میاد
بالا را کلیک کنند.
www.iranian.com/Satire/khorsandi.html

***
تا فردا صبح شب به خیر
   .... تا ...... بعد ....... 7/20/2003 11:38:04 AM


   7.19.2003  
سلام صبح شنبه

دوبيتي هفته
رو شدن تفاوت بيل کلينتون و جرج بوش توسط اصغرآقا:

فرق اصلي بيل را با جرج
اصغرآقا دقيق رو کرده:
او فقط در دهان مونيکا
اين به کون جهان فرو کرده !

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/19/2003 07:07:21 AM


   7.18.2003  
سلام صبح جمعه

مي بخشيد. يکي دو روز انگار اينجا از دست من در رفت. تا آمدم بجنبم عقب افتادم.
حالا اين سروده َ دستکاري شده گمان کنم آخرين فرصت براي انتشارش باشد. چه
بسا پيش از اينکه به آخرش برسيد آقاي خاتمي استعفا داده باشد!
اگر مردم ناطق نوري را انتخاب کرده بودند محال بود در اين شرايط اينهمه تقاضاي
استعفا را نپذيرد!

اين ديالوگ البته " مونولوگ" است و تکنفري. اما گمان کنم آقاي خاتمي يک
چنين مونولوگي را ديالوگ بخواند!

ديالوگ خاتمي با امام هشتم

رو به پايانست کار خاتمي
بوي الرحمان او آيد همي

اندک اندک اوج گيرد اين سوال
پس چه کرده خاتمي اين چند سال؟

پاسخ آيد از ارسطوي رژيم
بعد بسم الله رحمان الرحيم:

چند سالي شد که در اين بوم و بر
کس نبود از من پرزيدنت تر

من هزاران کار نيکو کرده ام
ليک خيلي بي هياهو کرده ام

في المثل گوگوش را دادم صدا
ساختم با نغمه خواني آشنا

چند باري بهتر از دوران شاه
کرده ام سد کرج را افتتاح

همت خود را که افزون ساختم
آب در بحرخزر انداختم

من کوير لوت را با هن و هن
رفته ام پر کرده ام از خاک و شن

رفتم آوردم درخت از اردکان
کاشتم در جنگل مازندران

ماهيان آوردم از حوض پدر
در خليج فارس کردم غوطه ور

برف بردم بر سر البرز کوه
قلهَ آنرا نمودم با شکوه

تخت جمشيدي براي سير و گشت
ساختم نزديک شهر مرودشت

راه رفسنجان بهرجاي جهان
کرده ام آسفالت با بالعکس آن

رفته ام شيراز و با چه اشتياق
لامپ بردم حضرت شاه چراغ

باغ طوطي جنب شاهعبدالعظيم
چند تا آفتابه را کردم لهيم

حضرت معصومه را هم محترم
دفن کردم شهر قم توي حرم

توي سقاخانه ها خيلي زياد
نذر کردم شمع بهر اقتصاد

بر امام هشتمين بستم دخيل
تا مرادم را دهد از هر قبيل

گفتمش يا حضرت شاه رضا
حامي من باش عندالاقتضا

من که از بهر تو گنبد ساختم
آنهمه پول طلا پرداختم

من که دادم طرح آن گلدسته ها
بهرشان ماليده ام خشت طلا

تو بيا باب فقيهان کن مرا
هرچه ميخواهد " ولي" آن کن مرا

خواست ايشان گر نمايد چاي نوش
يا مرا " تي بگ" بکن يا آب جوش

ميل صبحانه که دارد رهبري
يا پنيرم کن شما يا بربري

رهبري گر کرد ميل ساندويچ
کالباسم کرده دورم نان بپيچ

خواست گر رهبر بسازد يک سرا
يا رضا في الفور آجر کن مرا

گر بمن گويد دمي ساکت بمان
مرحمت فرما ببر از من زبان

گفت اگر رهبر بميرد خاتمي
زنده ام مگذار يا حضرت دمي

خواست حزب الله اگر تيغ و قمه
تو مرا خنجر بکن يک عالمه

بابت زجر و شکنجه در اوين
کابلم کن اي امام هشتمين

لاجوردي کن مرا جلاد کن
روح آن مرحوم از من شاد کن

گر که دانشجو صدايش شد بلند
مشت محکم کن مرا حلقش ببند

پرت شد گر يکنفر از بالکن
تو مرا پائين ، زمين سفت کن

پرت شد گر يکنفر از پنجره
سيخ و ميخم کن به يک جائيش بره

هرکه را تي- شرت خونين روي دست
دنده اش را در اوين بايد شکست

هرکه گويد از دمکراسي سخن
يا امام او را بده تحويل من

اين ميانه گفتماني گر رواست
گفتگوي بي تمدن هاي ماست

مصلحت را هرکسي تشخيص داد
مملکت را در کف اش بايد نهاد

آمران و عاملان قتل ها
واجبي بايد خورند از سطل ها

بيضهَ اسلام اگر گرديد لق
کن مرا چسب اوهو با لطف حق

گر جوانان را بود فکر قيام
بنده را ترياکشان کن يا امام

ملتي خواهم اماما شيره اي
قاتلاني در عوض زنجيره اي

ملتي خواهم اماما بي رمق
رهبراني در عوض صاحب نسق

ملتي خواهم تساهل کار او
تا کنم کلي تسامح بار او

ملتي ساده دل و راحت فريب
رأي او در بند يک عمن يجيب

در برون مرز هم در هر محل
احتياجم هست بر جمعي دغل

عده اي پادو براي نشر و پخش
من چو رستم باشم و آنها چو رخش

راديو دارنده و تي. وي رئيس
نوکراني جمله روزنامه نويس

از همه در خدمتم آماده تر
بي حياتر، نيز نوري زاده تر

تا بکوبم ميخ خود بر هر سري
طبق دستور مقام رهبري

حجت الاسلامم و برنامه ام
هست پيدا از عبا عمامه ام

من که پرچمدار قانونمندي ام
خالي از هرگونه خالي بندي ام

ياري ام ده اي امام هشتمي
در قضاياي فريب مردمي

کمتر از آهو ندارم من مقام
همتي اي ضامن آهو امام

تا بماند پاي برجا اين رژيم
ورنه يا حضرت عطا کن حب جيم

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/18/2003 06:08:36 AM


   7.17.2003  
سلام ظهر پنجشنبه

مطبوعات در گذر زمان


= چرا سردبير آفتاب را زنداني کرديد؟
= از اسمش معلوم است.
= چون اسمش سحرخيز است دستگير شده؟
= بعله آقا. صبح زود پا ميشد مردم را بيدار ميکرد.
= او فقط نشريه آفتاب را درميآورد.
= آفتاب نبايد دربيايد!
= واقعاً؟
= آره جانم. خورشيد هم تا چند روز ديگر دستگير ميشود.
= چرا بازجوئي از آقاي سحرخيز طول کشيد؟
= منتظر بوديم برامان عينک آفتابي بيارند.

***

= سردبير نشريه " اکنون " چرا دستگير شد؟
= انداختيمش پيش سردبير " قبلاً ". سردبير " بعداً " هم تا چند روز ديگر دستگير ميشود.
= پس چه نشريه هائي اجازه انتشار دارند؟
= نشريه " فعلاَ " چون در راستاي اهداف انقلاب درمياد در حال حاضر ميتونه منتشر بشه.
البته امتياز خودش لغو شده، فعلاً با امتياز " عجالتاً " منتشر ميشه.
= پيامي براي اهل قلم ندارين؟
= نقداً درشو بذارن.

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/17/2003 03:18:19 PM


   7.15.2003  
سلام صبح سه شنبه

اخبار سراسر جهان

در آمريکا:
قاتلي با صندلي برقي اعدام شد.

در بريتانيا:
قاتلي به حبس ابد محکوم شد.

در مراکش:
قاتلي به دار کشيده شد.

در سعودي:
قاتلي با شمشير گردن زده شد.

در ايران:
قاتلي ثروتمندترين فرد کشور شناخته شد!!
(پيشرفت اقتصادي را ملاحظه ميفرمائيد؟)

توضيح: در مورد احراز جرم قاتلان ساير کشورها مدرکي ندارم اما
قاتل کشور خودمان در دادگاه برلين، با سند و مدرک، جزو قاتلان
دکتر شرفکندي وهمراهانش شناخته شد.

اين، براي هر ايراني غيرتمندي جاي افتخار دارد علي الخصوص براي
غيرت الاسلام والمسلمين پرزيدنت سيد محمد خاتمي رفسنجاني.

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/15/2003 07:54:27 AM


   7.13.2003  
سلام صبح يکشنبه

آقاي سفير با جارو حمله کرد!

تظاهرات اعتراض آميز در تهران و شهرستان ها و کشورهاي خارج ادامه دارد.
امروز دوست ما داشت براي همسايه انگليسي اش راجع به ابعاد و اهميت اين سلسله
اعتراضات توضيح ميداد و گفت:
This you will die is not from those you will dies
گفتيم فارسي بگو ما هم بفهميم. گفت " ديس تو بميري ايز نات فروم دوز تو بميريز"
دوست ديگري گفت به جاي "فروم" بايد بگي "وان آف"....

به هر شکلش به نظر ميرسد درست گفته باشد.

کلي امروز من خنديدم. توي خبرها بود که در اسلو ايرانيان مقابل سفارت جمهوري
اسلامي در نروژ جمع شده اند و خطاب به سفير شعار داده اند:

" نقره کار حيا کن – سفارتو رها کن!"

طفلک ها هرچه صبر کردند ديدند در داخل مملکت رهبر حيا نميکند، چيزي را رها نميکند
بنابر اين دلشان را خوش کرده اند که سفير رژيم در نروژ استعفا بدهد!!

حالا چه مشکلي حل ميشود که سفير نروژ استعفا بدهد؟
شايد فکر سلامت خودش را کرده اند. چونکه در خبرها بود آقاي سفير بعد از تظاهرات
پريروز مردم ، گرفتار حمله قلبي شده و با آمبولانس برده اندش بيمارستان.

در روزهاي آينده بايد منتظر اين شعارها از ايرانيان مهربان اسلو بود:

رژيم رو به زواله – سقفش داره ميريزه
بيارين آمبولانسو – سفيرشون مريضه

سفير رژيم مريض شده – رحمي به حال او کنين
رژيم بعدي که اومد - قلبشو آنژيو کنين

نقره کار نقره کار برو فکر شفا کن
ما واسهَ خودت ميگيم – سفارتو رها کن


حمله قلبي آقاي نقره کار احتمالاً بعد از مراسم " جارو" رخ داده. ديروز پريروز مسئول
تظاهرات اسلو به راديو اسرائيل ميگفت:

"عده اي ايرانيان بعد از تظاهرات آرام ما به مقابل سفارت رفته اند و عليه رژيم شعار
داده اند و خود آقاي سفير آقاي حسين نقره کار شيرازي پنجره را باز ميکند و با يک جاروي
بلند حمله ميکند به تظاهرکنندگان و ميگويد ما فيلم شما را گرفته ايم و به زودي خدمت همه
شما ميرسيم... "

همسايهَ ما يک ديپلمات انگليسي است. من بي آنکه موضوع را لو بدهم همينطوري ازش
پرسيدم که در آداب ديپلماتيک ، يک سفير، بلندترين جاروئي که حق دارد با آن به اتباع کشورش
حمله کند چقدر است؟
گفت هادي! باز داري از آن طنزهاي تخيلي ماليخوليائي مينويسي؟ ( کلی از سوال من خندید)

من شما را خوب جارو ميکنم
برف هم باشيد پارو ميکنم

فيلمتان را هم گرفتيم اين وسط
بهر افشاتان تکاپو ميکنم

من سپوري بودم و گشتم سفير
پس به شغل سابقم رو ميکنم

تا هوادارش بود همچون مني
نيست اصلاً اين رژيم افتادني


ظاهراً آقاي سفير پس از خواندن اين شعر افتاده.
برايش در رژيم بعدي طول عمر آرزو ميکنيم.

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/13/2003 07:14:08 AM


   7.11.2003  
سلام صبح شنبه

نامه محمدرضا خاتمي به برادر رئيس جمهورش

وه که بدجوري درآمد گند کارت آق داداش
مثل خر ماندي به گل رهبر سوارت آق داداش

رهبري را خواستي تحميل بر مردم کني
گنده تر از چاه مردم شد منارت آق داداش

شد پشيمان از طمعکاري تو صاحبکرم
کارت روي 18 ؟ اينهم قمارت آق داداش

خنده ات ديگر ندارد جلوه اما در عوض
خنده دارد کارهاي خنده دارت آق داداش

باطبي ها را تو اوباش و اراذل خوانده اي
لاجوردي بود مرد با وقارت آق داداش

آنچنان تجليل؟ از جلاد قصاب اوين؟
اسلو موشن کن تماشا کن نوارت آق داداش

صادق خلخالي از تو در عمل صادق ترست
بي ادا اطوار لوس ات بي شعارت آق داداش

عسکراولادي چه فرقي با تو دارد در عمل؟
بگذر از لبخند و چشم سرمه دارت آق داداش

رهبري شخصاً ترا در اين سمت " منصوب" کرد
نيست از اين انتصابش هيچ عارت آق داداش

سازگارا ها نميگشتند مغضوب طرف
جمله را گر بود طبع سازگارت آق داداش

در عبائي ديدم از تور سفيدت چون عروس
رهبري مانند دامادي کنارت آق داداش

در خطر افتاده است از دست تو ناموس من
بسکه فحش خوار مادر شد نثارت آق داداش

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/11/2003 11:02:42 PM  
سلام صبح جمعه

امروز تعطیلم با تأخیرم قاطی شد ببخشید.
نامه عبدالکریم سروش را به خاتمی خوانده اید؟ حیف است نخوانید.
حرف چندان تازه ای ندارد اما چه زیبا نوشته. روی "گویا" هست.

نامه محمدرضا خاتمی را به رئیس جمهور خوانده اید؟
چه خوانده باشید چه نخوانده باشید فردا نسخهَ کاملش را براتان دارم.
اینطوری شروع میشود:

وه که بدجوری درآمد گند کارت آق داداش
مثل خر ماندی به گل رهبر سوارت آق داداش


***
تا فردا صبح شب به خیر
   .... تا ...... بعد ....... 7/11/2003 11:56:28 AM


   7.9.2003  
سلام صبح 5 شنبه

آخوند را بگوي ...

ديدي دلا که يار نيامد
گرد آمد و سوار نيامد...

دانشجويان در اين دوهفته خسته شدند و خيلي از فعال هاشان
دستگير شدند تا 18تيري سوت و کور داشته باشند.

تلويزيون هاي ايراني آمريکا که در اين دو هفته 24 ساعته
ميکوبيدند و تحريک ميکردند، چطور شد که ناگهان قطع شدند؟

عمل جراحي آن عزيزان از دست رفته - لاله و لادن -
چطور به تاريخي حواله شده بود که اخبار جهاني موفقيت
و شکست اش بخورد به يکي دو روز قبل و بعد از 18تير؟

اين آقاي البراعي از آژانس جهاني انرژي اتمي
چرا دقيقاً روز 18 تير وارد ايران شد؟

با اينهمه، بد هم نشد. جنبش دانشجوئي بعد از 18 تير که روز خودشان
بود با قيام مردمي همراه خواهد شد که همه ساله از اول فروردين تا 29 اسفند
ادامه خواهد يافت. ( اگر سالش کبيسه باشد چه بهتر. يکروز بيشتر به نفع مبارزه )

مبارزهَ ملت ايران براي رسيدن به آزادي و دمکراسي کارش از يک روز و
دو روز و يک سال و دوسال گذشته. دير و زود دارد آم م م ممما سوخت
و سوز ندارد.

شاعر فرمايد:

آخوند را بگوي بيا با زبان خوش
الان برو که گر نروي دير ميشود

غفلت مکن که تا تو به مسند نشسته اي
هر روز سال، هجدهم تير ميشود


***

تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/9/2003 09:49:02 PM  
سلام صبح چهارشنبه

سرنوشت سه قلوهاي بهم چسبيده

تلخ بود، طبيعي بود، زيبا بود؛ هق هق گريهَ خانم گويندهَ فارسي راديو اسرائيل، وسط اخبار لاله و لادن.

گمان و آرزوي من، هردو، توفيق عمل جراحي لاله و لادن بود. اما حالا فکر ميکنم چرا در سنگاپور؟ کشور پيشرفته تري توي اين دنيا نبود؟

روزي که ديدم (توي عکس) که آنها را پيش امام برده اند و امامخميني با مهرباني دارد دست ميکشد سرشان ، از اينکه امام امت دارد از آنها استفاده تبليغاتي ميکند ناراحت شدم. بعد که ديدم آقاي رفسنجاني هم از آنها بهرهَ انتخاباتي ميبرد (رجوع کنيد به يادداشت ديروزم) باز هم ناراحت شد. حالا که ميشنوم بيمارستان سنگاپوري هم نيت تبليغاتي از قضيه داشته و يا آقاي خاتمي در روز آخر (که لاله و لادن خبر اول دنيا بودند) سيصدهزار دلار از دفتر رئيس جمهوري خاتم بخشي کرده، باز هم ناراحت ميشوم.

سه قلوهاي بهم چسبيده (خامنه اي، خاتمي، رفسنجاني) در اينهمه سال براي اين دوقلوي ايراني چه کردند؟ تنها اثري که داشتند اين بود که لاله و لادن، دونفري مجبور بودند يک روسري مشترک را به هر مصيبتي بود روي سرشان حفظ کنند که اسلام اينها به خطر نيفتد.

***

عمل جداسازي سه قلوهاي بهم چسبيدهَ ايراني به زودي با موفقيت انجام ميشود.

لاله و لادن سرشان بهم چسبيده بود اما مغز جدا داشتند. اين سه قلوي بهم چسبيده ، سرهاشان از هم جداست اما يک مغز بيشتر ندارند که نوبتي از آن استفاده ميکنند.

قرار است بعد از 18 تير و هروقت ناآرامي ها فروکش کرد، طي يک سري عمليات جراحي، خامنه اي را از آن دو جدا کنند و با سلام و سه بار صلوات بفرستند به حوزهَ علميه. شريعتمداري کيهان را هم باهاش ميفرستند که احساس غربت نکند.

کودتاي خزنده که شنيده بوديد؛ حالا خاتمي و رفسنجاني دارند کودتاي "پزنده" ميکنند.

***

کنفرانس جمهوريخواهان لائيک در پاريس با موفقيت انجام شد. دل من باهاشان بود.
دوست ما خانم ميهن جزني از بين جمعيت حرف جالبي زده. گفته:

" اين کنفرانس و حرف هائي که جمهوري خواهان ميزنند جالب و با ارزش است اما بايد به يک لانگاژي باشد که مردم بفهمند."

ياد آن آقائي ميفتم که حرفش را در "خرسندآپ کمدي" نقل ميکنم:
گفت " ايرانياني که در خارج مانده اند کالچر خود را از دست داده اند."
گفتم: کالچر جهنم، لنگويچ را بگو!

***

در رابطه با اعتراضات دانشجوئي، پريروزها راديو اسرائيل گفت:
" در مشهد مقامات دانشگاه به دانشجويان متحصن اجازه نميدهد از توالت هاي داخل ساختمان دانشگاه استفاده کنند!"

يکي از دانشجوياني که پشت درهاي توالت دانشگاه، دقيقه شماري ميکرده،
اين چند بيت را سروده:

از ستم هائي که بر ما کرده ايد
مثل باران اشک باريديم ما

بابت زجري که ما را داده ايد
بر شما لعنت نثاريديم ما

تا شود حاصل توالت از شما
صبر کرده ، انتظاريديم ما

پشت درهاي دبليو سي همه
بس دقايق بر شماريديم ما


***

تا فردا صبح. شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/9/2003 12:34:07 AM


   7.7.2003  
سلام صبح سه شنبه

خاتمي، رنگي كه طبله كرد

ايراد گرفته شد، به من بابت سروده ديروز كه چرا دوقلوها را سياسي كرده ام
و اتهام جناحي بهشان زده ام.

به جاي اينكه بگويم در طنز هم مثل « شعر» عامل «تخيل» دخيل است، يا بگويم من آنها را بهانه كردم تا حرف را بزنم، يا ...، به جاي هر توجيه و توضيح آنجوري، عرض مي كنم كه در صفحه اي كه اين سروده در«اصغر آقا» چاپ شده، يك«بريده روزنامه» هم عينا كليشه شده كه مي گويد:

«بسمه تعالي. ما دو خواهر بهم چسبيده، لاله و لادن صفائيان، بخود ميباليم براي اولين دوره اي كه مي توانيم در انتخابات شركت كنيم به آقاي حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني راي ميدهيم.

از نوجوانان و كساني كه ما را دوست دارند در اين مقطع حساس مملكتي ميخواهيم بايشان راي بدهند.

لاله و لادن صفائيان
28/6/68»


ديروز من نخواستم حالا كه اين عزيزان زير عمل هستند، يادآور شوم كه در 28 تير ماه سال 68، لاله و لادن كه نام خانوادگي صفائيان داشته اند.(لابد نام آدم خير قبلي!) براي آقاي رفسنجاني تبليغ كرده اند. چه بسا كه بعدا يكي شان طرفدار خاتمي شده باشد.

آرزوي سلامت هردوشان را دارم. (هم خاتمي، هم رفسنجاني!)

***

خاتمي بر چهره زشت رژيم
رنگ زد: سبز و سفيد و سرخ و زرد!

زشت تر شد چهره، بعد از مدتي
رنگ قلابي، دريغا، طبله كرد!


***

تا فردا صبح، شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/7/2003 10:11:36 PM  
سلام صبح دوشنبه

خبر دوقلوهاي بهم چسبيدهَ ايراني که در سنگاپور زير عمل رفته اند توي رسانه هاي دنيا پيچيده.
آنچه اينجا ميآيد نقل از "اصغرآقا" شماره 321؛ مهرماه 1380 است. ديشب خيلي ازش تعريف
کردم. امروز که دوباره خواندمش خوشم آمد. البته يک سوم کوتاهتر از اصلش در روزنامه است.

قصهَ بهم چسبيدگي دو ايراني

روزي كه امام اومد،
دو قلوهاي بهم چسبيده 5 ساله بودن،
همهَ تهرونيا، ايرونيا
نگران سرنوشت لادن و لاله بودن.

آخه خوبيت نداشت
دو تا ايراني بهم وصل باشن
آخه امكانش زياد بود كه اونا
باعث خرابي نسل باشن

دكترا گفته بودن
اگه اينها سرشون از همديگه جدا بشه
خطرش هست يكيشون فنا بشه
خارج از دنياي علم
ولي يك اميدي بود
از لحاظ مذهبي
امكانات پزشکي جديدي بود

اون روزا دست امام
مريض ها رو شفا ميداد،
درد ليبرال ها رو دوا ميداد
اون روزا دست امام
شير پاستوريزه رو ماست ميكرد،
چپ انقلابي رو راست ميكرد.
راستا رو فاشيست ميکرد،
مخالفا رو نيست ميکرد.

لادن و لاله رو يك روز
با صلوات و سلام
كشوندن پيش امام
كه يه دستي بكشه بر سرشون
بلکه از هم جدا شه پيكرشون

زار و زار گريه ميكردن دو قلوهاي بهم چسبيده
مث ابراي باهار گريه ميكردن دو قلوهاي بهم چسبيده
امام كه اونا رو ديد
سرشون دستي كشيد،
عكس اين مراسم دست كشيدن
شد به چارگوش جهان مخابره
آمريكا و انگليس،
تا ليبي و كنگو و اريتره

كه در ايران يه امامي اومده
دو قلوهاي بهم چسبيده رو نصف ميكنه،

دو قلوها كه ميرفتن خونه شون از جمارون
گريه شون گرفته بود مثل بارون
ميرسيد وقت وداع
كه جداشن خواهرا
كه برن هر كدومي جداگونه تو اجتماع

فردا شد، پسفردا شد،
يكهفته شد، دو هفته شد،
كم كمك يك ماهي رفته رفته شد،
لاله از خواهرکش جدا نشد
لادن از همزاد خود رها نشد

تازه دستي كه امام بر سرشون كشيده بود
از همونجا سرشون
بيشتر بهم چسبيده بود!

گريهَ زياد ميكردن
دوقلوهاي بهم چسبيده
پريا رو ياد ميكردن
دوقلوهاي بهم چسبيده

حالا بعد از دو دهه
هر كدوم از دوقلوهاي عزيز
بيست و هفت هشت سالشه،
ولي هر جا كه ميره،
اون يكي هم دنبالشه.

روزگار سختيه
خصوصا كه يكيشون
هنوزم دنبال رفسنجانيه
در عوض اون يكيشون
مثل تموم دخترا،
عاشق سيد اردکانيه

يكيشون ميگه وطن،
با دروغ و دزدي و حساب سازي
شاد و آباد ميشه.
اون يكي ميگه وطن
با چاخان و خنده و ننر بازي
از غم آزاد ميشه.

دكتراشونم ميگن
دوقلوها جنگشون جناحيه.
اختلافاتشونم،
اختلاف واهيه

اگه رهبري يه دستي بكشه بر سرشون،
سر ضرب تموم ميشه،
دعواي سيدشون، اكبرشون!

حالا هفتهَ ديگه
قراره دوتائيشون خدمت رهبر برسن
قراره وقتي ميرن
سيد و اكبري هم سر برسن

يكي بود، يكي نبود،
جز مقام رهبري هيچكي نبود،
كه نشسته بود راحت پسته ميخورد.

هي ميگفت پسته پر از خاصيته
توش يه عالم قدرته.
باز ميگفت
خوردن اين پسته ها
اگه اجباري نباشه،
اقلا مصلحته!

***
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/7/2003 07:41:20 AM


   7.6.2003  
اميد راديو فردا به لطف خدا

سلام صبح يکشنبه
ميناخانم اسدي دستور فرمودند يک حالي به بچه هاي متحصن استکهلم بدهم. خواهش هم ميکردند؛ فرقي نميکرد. ما که خودمان حال تحصن و اعتصاب غذا نداريم ( و به قول حزب کمونيست کوليگري چلوکباب هم ميخوريم!) اگر با قلم هم از حرکت اعتصابيون و اعتراضيون حمايت نکنيم به چه کار ميآئيم؟

يک هنرمند برجستهَ موسيقي طرفدار مجاهدين (مرضيهَ عزيز را نميگويم) آن هفته تلفن کرد که بيا به پاريس يک روحيه به اعتصابيون ما بده. گفتم مشکل پاسپورتي دارم وگرنه ميآمدم.
درست است که من نه مجاهدم نه شوراي مقاومتي؛ آم ما آدم که هستم. مخالف جمهوري اسلامي که هستم. طرفدار حقوق بشر که هستم. منزجر از رفتار فاشيستي دولت کاسبکار فرانسه که هستم ..
خلاصه خيلي خوشم آمد از دعوتش. خصوصاً که نگفت بيا اينجا خودت را آتش بزن.

خلاصه در پايتخت سوئد " شوراي هماهنگي نيروهاي چپ و کمونيست در استکهلم" تحصني برگذار کرده است در حمايت از مبارزات و اعتراضات ..
دمشان گرم. با ايميل و فکس حمايتشان ميکنيم:
Fax: 0046 – 8 29 54 59
neshaststockholm@hotmail.com
شما را به خدا اگر با ايميل حمايتشان ميکنيد؛ اتچمنت و ضميمه براشان نفرستيد. خوب نيست آدم در حال تحصن؛ به ويروس هم گرفتار شود.

متحصنين عزيز! ايميل هاي "باردار" را با احتياط باز کنيد. من يک دفعه باز کردم همهَ کامپيوترم بهم ريخت. با اينکه در حال تحصن هم نبودم. (بعدش شروع کردم به تحصن اعتراضي)

***

اميد راديو فردا به لطف خدا !

لاله و لادن دوقلوهاي بهم چسبيدهَ ايراني را ميخواهند در سنگاپور از هم جدا کنند.
به گزارش راديو فردا:
" يک تيم پزشکي 112 نفره در 3 مرحله اين عمل جراحي چند ساعته را انجام ميدهد."

به گزارش راديو اسرائيل:
" پروفسور بنجامين کارسون جراح معروف آمريکاِ هم در اين جراحي شرکت دارد.ُ

راديو فردا و راديو اسرائيل دو نکتهَ مهم ديگر را نيز اشاره کردند:
راديو فردا گفت:
" اگر به لطف خدا اين عمل با موفقيت انجام شود ..." فلان و بهمان ميشود ...

راديو اسرائيل حرف راديو فردا را دنبال کرد و گفت:
" ما نيز از اسرائيل؛ سرزمين مقدس پيامبران يکتاپرست؛ براي
زنده ماندن و عمل جراحي موفقيت آميز لاله و لادن دعا ميکنيم"


اينکه عده اي از ايرانيان مقيم سنگاپور براي لاله و لادن دست به نيايش برداشتند و اينکه لاله و لادن بعد از اينکه قرآن خواندند حالشان بهتر شد؛ به کسي مربوط نيست.
اينکه راديو اسرائيل لاله و لادن را به پيامبران يکتاپرست حواله ميدهد هم باز خوب است. بالأخره پيامبران يکتاپرست بهتر مشکل دوقلوهاي بهم چسبيده را ميفهمند.

اما اينکه راديو فردا به عنوان "خبر" قضيه را به لطف خدا حواله داده ؛ من اگر جاي پروفسور بنجامين کارسون بودم کارد جراحي را ميبردم ميدادم به گويندهَ راديو فردا ميگفتم قربون دستت شما برو به لطف خدا اين دو تا را از هم جدا کن؛ من مي نشينم اينجا؛ بجاي تو دري وري ميگويم.

سالها پيش از اينکه دولتين دوست و برادر آمريکا و اسرائيل بخواهند در راديوهاشان با اوراد و ادعيه (تازگي ياد گرفتم. يعني وردها و دعاها) دوقلوهاي بهم چسبيدهَ ما را از هم جدا کنند؛ امامخميني مرحول برسرشان دست کشيد و دعا خواند که عکس و تفصيلاتش به سراسر دنيا مخابره شد.
اما عليرغم دستکشي امام امت نه تنها لاله و لادن از هم جدا نشدند بلکه از فردايش يک خرده بيشتر بهم چسبيدند.

شرح کاملش فردا در اينجا که حيف است نخوانيد.
من خوش ندارم بيش ازين تعريف و تبليغ کنم. خود دانيد!

***
تا فردا صبح شب به خير. (ضمناً نخست وزير ايتاليا چرا ناگهان دانشجوي دانشگاه تهران شد؟)
   .... تا ...... بعد ....... 7/6/2003 07:47:56 AM


   7.4.2003  
سلام صبح شنبه

قبل از هر چيز دو بيتي پريروز را اصلاح كنم كه نميدانم چرا توي راه، خراب شده بود. هيچكس هم تذكري نداد. خيلي بد است كه همه فكر كنند من آخر عمري زده به سرم و از عهدهَ دو بيت ناقابل بر نمي آيم. ( نبايد هم به رويم بياورند!) اين است:

گفتمش: داني؟ نفوذي هاي بدذات رژيم
قاطي جمع مبارزهاي ايران گشته اند
گفت: پس بيخود نبوده ناگهان بوش و بلر
هر دو دانشجوي دانشگاه تهران گشته اند

***
دوستاني كه تجربهَ زندان دارند ميگويند در آنجا معمولاً يك بازجوي خوب هست، يك بازجوي بد. يكي آزارت ميدهد و بدرفتاري مي كند، آن يكي سيگارت ميدهد و از دلت در مي آورد.
آقاي كالين پاول پريروز گفت: "ما نبايد با ناراضيان و تظاهركنندگان ايراني، همراهي كنيم ..."
در هچلي که جمهوري تويش افتاده؛ پاول بازجوي مهربان است.و آقاي جرج بوش بازجوي نامرد. رژيم آخوندها بايد چندتا بشکهَ نفت اعتراف کند.

در حاليكه اين دو بازجو، دارند سفت كن، شل كن در مي آورند، آقاي جك استرا، با سرعتي بيشتر از آب اماله، مرتب ميرود ايران و برميگردد.
شاعردر رابطه با سفرهاي مکرر وزيرخارجهَ بريتانيا به ايران پيش بيني ميکند:

دو نفر دزد، زري دزديدند
سر تقسيم، بهم جنگيدند
آن دو بودند چو گرم زد و خورد
دزد سوم، زرشان را زد و برد


***
در خبرها مرتب تكرار ميشود كه آمريكا چند بار در طول جنگ، سعي كرد صدام را بكشد، ولي موفق نشد.
چقدر همه چيز بي رودرواسي شده. آمريكا با كدام حكم و قرار و لايحه و مصوبه مي خواست صدام را بكشد؟

فاجعه از اين فجيع تر نميشود كه اينها آدم را به دفاع از صدام واميدارند!! شايد هم حساب شده عمل مي كنند.
گاهي حتي فكر مي كنم آمريكا همه اين لشكر كشي و جنگ و جدال و قتل غارت را براي امتحان من راه انداخت. ميخواست ببيند چكار مي كنم اين وسط. كدام طرف را ميگيرم.

ما يك دوستي داريم. يك روز ازش پرسيدم تو بين صدام و بوش و رامسفلد و پاول و خامنه اي و خاتمي و كوفي عنان و نلسون ماندلا، اگر بخواهي به يكي شان رأي بدهي، كداميك را انتخاب مي كني؟ فكر مي كنيد چي گفت: هيلاري كلينتون!

***
مينا اسدي شاعر و ليلا قرائي فعال شبكه زنان سوئد، به شهر ما آمده اند. انگار صبر كرده اند « كنفرانس پژوهش زنان» در لندن تمام شود كه بيايند!!
اين كنفرانس ده يازده سال پيش كه شروع كرد، سير صعودي داشت اما انگار چند سال پيش به اوج فواره اي خودش رسيد، حالا دارد برميگردد.
وقتي مردها توي كاري دخالت نداشته باشند، همينطور ميشود. وگرنه گندش زودتر در مي آمد.

***
يك نوجوان طرفدار مجاهدين از ايران ايميل برايم زد كه خودسوزي آن دو بانو را دست كم نگير. آنها با اين كار معناي شهامت را به من آموختند.
نوشتم براش عزيز جان. تو چقدر سخت لغت ياد ميگيري. برو يك فرهنگ بخر، مردم را جزغاله نكن.

***
چي شد ياد مجاهدين افتادم؟ ... آهان، ديروز با مينا خانم و ليلا خانم كنار خيابان علاف جاي پارك بوديم كه برخورديم به يك آقاي مجاهد. با چنان شوق و خوشحالي خبر آزادي مريم رجوي را داد كه فكر نمي كنم اگر خودش را آزاد كنند، اينقدر اظهار خوشحالي كند!

***
(مطالب ادامه دارد اما به دليل اشکال فني انتشار ادامه مطلب يکجا ميسر نشد، لطفا در زير دنبال کنيد، با پوزش، وبمستر)
   .... تا ...... بعد ....... 7/4/2003 11:33:44 PM  
راستي، از همه دوستاني كه ايميل نمي زنند، تشكر مي كنم. بخصوص ايميل هائي كه فارسي نوشته مي شود يا ضميمه و ااتچمنت و اضافه بار دارد اصلا توي كت كامپيوتر من نمي رود. بازشان نمیکند.

يك جواني زد كه شعر برايت فرستادم، رسيد؟ زدم كه رسيد، باز نكردم. لطف كن، بر من منت بگذار، شعرهاي نارنينت را - به سبك زمان سعدي و حافظ ـ فتوكپي كن، بگذار توي پاكت، نشاني مرا بنويس، تمبر بزن، بدون اينكه چيز اضافه اي ، اتچمنتي، فايلي به پاكت بچسباني، بندازش توي صندوق پست، ديگر كارت نباشد. چند روز بعد خودش از شكاف درب خانه ما، داون لود ميشود كف راهرو.

دوستان! براي نوشته هاي خودتان، شعرهاي خودتان، ارزش بيشتري قائل شويد. با پست، زيباتر است. بهر حال من روي مونيتور شعر نمي توانم بخوانم. چشم ام را اذيت مي كند. تا نخوانم هم چاپ نمي كنم.

ديري نخواهد كشيد كه توي همين اروپا، يك عده آدم با ذوق اروپائي مكاتباتشان را با كبوتر نامه بر، انجام دهند و توي تلويزيون هم نشان شان بدهند و باهاشان مصاحبه كنند و بپرسند چي شد كه به اين فكر افتاديد؟ بگويند حال مان از ايميل بهم خورده بود و تحت تاثير اين سرودهَ مفصل بوديم در وبلاگ هادي سرا:

گله ميكرد ز مجنون، ليلي
كه شده، رابطه مان ايميلي

آنچنان دلخور ازين ايميلم
كه به اين رابطه هم بي ميليم ..... ( توي آرشيو بايد باشد)

در همين رابطه، اينهم اطلاعيه دفتر رياست جمهوري

بسمه تعالي ـ نظر به اينكه مراسلات واصله به مقام معظم رهبري در رابطه با اعتراضات همه جانبه، بالا گرفته، لذا از خواهران و برادران مسلمان تقاضا ميشود نامه ها، شكوائيه ها و عريضه هاي خود را توسط كبوترنامه بر خدمت مقام معظم رهبري ارسال و جواب آن را در آخرت دريافت كنند.
مستدعي است از ارسال نامه و شكوائيه با كبوترهاي مريض احوال و پرندگاني كه ممكن است موجبات سوء هاضمهَ رهبر معظم شود، خودداري فرمايند. چه اگر ايشان خداي نكرده اسهال بگيرند، همه چيز سر من خراب خواهد شد!
الاحقر السيد المحمد الموسوي الخاتمي اَل!
( يك اَل در پايان به عنوان زاپاس)

***
راستي آقاي پاول در فرمايشاتي که اشاره شد فرموده
"نا آرامي هاي ايران؛ دعواي خانوادگيست ..."
او هم فهميده که اين رژيم؛ شوهرخواهر ملت است. (جوک قديمي)

***
زياد زر زدم. تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/4/2003 11:33:33 PM


   7.3.2003  
سلام صبح جمعه

اطلاعيه حجت الاسلام رئيس جمهور به مناسبت 18 تير

بسم الله الرحمن رحيم

با سلام به رهبر معظم و درود به روان پاك شهيد اسدالله لاجوردي و تشكر از همه برادراني كه در اين سال ها كوشيدند دست اراذل و اوباش را كوتاه كنند و امثال مختاري و پوينده و فروهر و زالزاده را سر جاي خودشان بنشانند.

در رابطه با سالروز 18 تير ماه سه سال پيش كه شايع است در خوابگاه دانشجويان عده اي دانشجو عده اي ديگر را از پنجره به حياط پرتاب كرده اند، اين پارادوكس تازه اي نيست. نه تنها سه چار سال از آن گذشته بلكه در اعماق تاريخ هم سابقه دارد و در دانشگاه گندي شاپور هم وقتي برادران مغول ما آمدند، عده اي را نيمه شب از حجره هاي دانشگاه به خندق پرتاب كردند كه خوشبختانه يكي شان زنده نماند.

در كوي دانشگاه تهران هم البته همانطور كه ارشميدوس و فيثاغورث و چند تن ديگر از دانشمندان ثابت كرده اند، اين، قوه جاذبه زمين و نيروي كشنده مربوط به آن است كه باعث برخورد پرتاب شوندگان با سطح آسفالت شده و اگر چنانچه دانشجويان بي گناه ميبودند، اين نيروي گراويتي دخالت نميكرد و پرتاب شوندگان، مثل شهيد لاجوردي، اتوماتيكمان به هوا ميرفتند و به آسمان عروج مي كردند.
اميدوارم بازماندگان اين اراذل و اوباش كه اغلبشان هم دانشجوي رشته فيزيك بوده اند، اين قانونمندي علمي را در نظر خود آناليز كنند.

در خاتمه بنا به امر مطاع مقام معظم رهبري ماه تير از اين پس در تقويم اسلامي 17 روز خواهد داشت و 15 روز باقيمانده بين ماه هاي محرم الحرام و رمضان المبارك تقسيم خواهد شد.
اناللله و انا اليه راجعون به مقام معظم رهبري

الفاتحه، السيد المحمد الموسوي الخاتمي

***
تا فردا صبح، شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/3/2003 10:41:57 PM


   7.2.2003  
سلام صبح پنجشنبه

نفوذي هاي رژيم

هستش در خبرها که در ميان دانشجويان تظاهرات کننده ، عوامل رژيم هم هستند که شعارهاي انقلابي ميدهند و با تظاهرات همراهي نشان ميدهند اما نقش نهايي شان لطمه زدن به مبارزه و خراب کردن جنبش دانشجويي است.

اين دوبيت يا دوبيتي به همين مناسبت آمده:

نفوذي هاي بدذات رژيم

جمع مبارزهاي ايران گشته اند؟

نبوده ناگهان بوش و بلر

دانشجوي دانشگاه تهران گشته اند!


****
تا فردا صبح شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/2/2003 10:14:15 PM


   7.1.2003  
سلام صبح چهارشنبه

گفتم: مصاحبه ي خانم وفا را با آقاي بني صدر خواندي؟
گفت: چقدر حرف زده!
گفتم: حرف هاي جالبي زده بود. راهگشاست حرف هاش.
گفت: از راه معمولي گذشته، اتوبان درست كرده!
گفتم: خوبي بني صدر اين است كه هم دانشجو بوده، هم حكومت بوده!
گفت: خانم ژاله ي وفا هم حسابي سوال كرده. مصاحبه كننده ي خوب هم نعمتي است.
گفتم: فكر ميكني چند در صد احتمال رئيس جمهورشدن دارد؟
گفت: كدامشان؟

***

وقتي آقاي بشار اسد، دو تن از مخالفان و مبارزان با حكومت آخوندي را، كت بسته تحويل جمهوري اسلامي داد، نرخ نفتي كه ايران مجاني به سوريه ميدهد، بشكه اي دو دلار كاهش يافت.
ميگويند اعليحضرت رئيس جمهور سوريه از پدر خدا بيامرزش، قدري ... خدا بيامرزتر است! (صفت تفضيلي ديگري به عقلم نرسيد)
عربي، در دمشق زاغ و زاغچه مي فروخت. زاغ به دو دينار و زاغچه به 4 چهار دينار. علت پرسيدند. گفت اين ملعون است، اين ملعون ابن ملعون.

***

اعليحضرت رئيس جمهور سوريه و اعليحضرت پادشاه اردن، هر دو همسر انگليسي دارند و داماد دولت فخيمه حساب مي شوند. هر وقت به لندن مي آيند و به دربار ملكه مي روند، اصغر آقاي ما ميگويد: "آمده اند مادرزن سلام"
روزگار غريبي است نازنين. پادشاهان عرب در خانه انگليسي حرف مي زنند. اينترستينگ.

***
تا فردا صبح ـ شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/1/2003 10:27:22 PM  
سلام صبح سه شنبه

توپ، تانک ، مسلسل ...

يک "جوک" با ايميل رسيد. نيم ساعت فکر کردم منتشرش کنم يا نه؟
اصلاٌ توي اين وبلاگ جاي جوک هست؟
حالا ميفرستم شما بخوانيد. بعدش دوباره نيم ساعت فکر خواهم کرد که کار خوبي کردم يا نه؟

***

سه دانشجو را در تظاهرات اخير دستگير کردند. دو نفرشان محاکمه شدند. نوبت سومي بود. از آن دو پرسيد به چند سال محکوم شده اند؟

اولي گفـت: به من ده سال زندان دادند چون شعار ميدادم " توپ ، تانک ، مسلسل .... هر سه به (خيک) رهبر"

دومي گفت: به من 15 سال دادند چون شعار ميدادم:
"توپ ، تانک ، مسلسل .....، نصفش به (خيک) اکبر، نصفش به (خيک) رهبر"

سومي زد توي سر خودش گفت پس من اعدام ميشم. چون شعار ميدادم:
" توپ، تانک، مسلسل ... هر سه به ( خيک) اکبر، -- اکبر به (خيک) رهبر"!

***

با سپاس از "نيما" بابت جوک. تا فردا صبح، شب به خير
   .... تا ...... بعد ....... 7/1/2003 08:19:12 AM