يادداشت هاي(بعضي) روزانه هادی خرسندی
  

   4.24.2003  
سلام.
چند روز از خدمتتان غايب خواهم بود.
ميروم براي برنامه. برميگردم 8 مي.
0000000000000000000

ابن سروده ي تازه هم براي آن ها که دوستش دارند.
0000000000000000000000000000000000000
گرگ خوش خصال
==========

اوضاع جهان شده دگرگون
گرگ آمده در تله ويزيون

گويد که منم رئيس گله
تنها گرگم درين محله

ميگفت هرآنکه ميدهد باج
او را بدهم جواز تاراج

بر دوش نهاده برّه ، خرسي
ميرفت و به گرگ گفت مرسي

در بخش چرندگان بيمار
کفتار شبانه شد پرستار

با ماسک صفا و مهرباني
روباه بزد به مرغداني

در حلقه ي غازها شغالي
ميگفت چه گرگ خوش خصالي ......

***
ديدم يکي از همين شغالان
سردسته ي جمع خوش خيالان

ميگفت به فارسي ساده
در ساعت پخش فوق العاده :

- « اي هموطنان بهوش باشيد»
« دلبسته ي جرج بوش باشيد»

« در خدمت حضرتش بکوشيد»
« در حد توان خود ببوشيد!»

« تا ميهن ما بگردد آزاد»
« روز خوش بيست و هشت مرداد!»

احسنت! رسانه ي شغالان
ارگان و صداي بيضه مالان!
0000000000000000000
   .... تا ...... بعد ....... 4/24/2003 07:20:58 AM


   4.19.2003  

« خرسندآپ کمدي » در آلمان

برلين جمعه 25 آوريل – انجمن فرهنگي دهخدا
Tel: 030/ 269 49 931
Otto Braun Sall, der Staatsbibliothek
Potsdamer Str. 35, 10785 BERLIN

بوخوم يکشنبه 27 آوريل- مرکز کتاب آيدا
Tel: 0234 / 97 04 804
Bahnhof Langendreer, Wallbaumweg 108

اشتوتگارت چهارشنبه 30 آوریل
Tel: 0711 – 236 1191
Volkshochschule Stuttgart,
Fritz-Elsas Str. 46/48 – 70174 Stuttgart

فرانکفورت شنبه 3 مه
Tel: 069 / 2424 8001
Frankfurt University, ASTABillding


000000000000000000000000000000000
این طنز تلخ ، روی « صدای پای آب » نوشته شده. اگر قبلاً شعر سهراب سپهری
را خوانده باشید بهتر است. وگرنه هیچ اشکالی ندارد!
00000000000000000000000000000000000000000000

صدای پای تشنگی
------------------------
اهل بغدادم.
روزگارم بد نیست.
دهنم سرویس است!

تشنگی،
حسرت یک جرعه ی آب،
حاکم کشور ویرانه ی ماست.
حالیا خشک ترین جای جهان،
شیر آبی ست که در خانه ی ماست.

من مسلمانم؟!
من نمازم را وقتی میخوانم،
که اذانش را « شل» ،
گفته باشد سر گلدسته ی نفت.
من نمازم را،
پی تکبیرت الاحرام بلر میخوانم.
پی قدقامت بوش.

پدرم پشت دوبار آمدن آمریکا،
پدرم پشت دو جنگ،
پدرم پشت تجاوز « دراومد!».

پدرم وقتی مرد ،
مادرم وقتی مرد ؛
خواهرم وقتی مرد ،
دخترش وقتی مرد ،
شوهرش ( شوفر آن وانت بار)،
وقتی مرد،
مخبر سی. ان. ان. آنجا بود.

مخبر سی. ان. ان. گفت:
« سه بار
ایست دادیم
به آن وانت بار!»

هیچکس حرف نزد
که چرا
مخبر سی.ان.ان.
« ایست» باید میداد؟

اهل بغدادم
( یا بودم!)
تا همین هفته ی پیش
در همین نزدیکی،
شهر بغدادی بود،
که در آن حاکم جلادی بود.
گوش میبرید از مردم شهر.
دست میبرید از مردم شهر.
پسرش
دختران به غنیمت میبرد.
عاقبت
مثل یک پیکره ی پولادین
حاکم افتاد به خاک.
حالیا مائیم و
کرکری خواندن حکام جدید،
و شترمرغانی،
که رئیس اند به هنگام چپو ،
و طرفدار دمکراسی،
هر وقت دگر!

روزگاریست که سگ
صاحب خود نشناسد اینجا!
دم تکان میدهد البته ز ترس
سگ بیچاره ی ما
بهر« مورین » ،
( بچه سرباز مسلسل به کف آمریکا)


مرد بقال از من پرسید:
« خربزه دزدیدی؟»
من به شوخی گفتم:
« دل خوش داری تاراج کنم؟»

اهل بغدادم
موزه ام غارت شد
و « مورین » گفت:
« تو آزاد شدی!»
« ما برای تو وطن میسازیم!»
من دعا کردم امواتش را!

اهل بغدادم
قیم ام حالا « احمد چلبی» ست.
مثل صدام قدیم،
نوکر پنتاگن!

آمده دل نگران
که مبادا برود نفت عراق
توی جیب دگران!

تا ببینیم پس از چندین سال،
خشمناک و عصبی،
آید آمریکا با موشک و تانک
بهر انداختن احمد چلبی!

اهل بغدادم،
اهل بغ بیدادم!
00000000000000000000000000000
   .... تا ...... بعد ....... 4/19/2003 09:52:27 PM


   4.14.2003  

غارتگران اصلي در راهند !
000000000000000000000
مثل مرد سياه مستي که کنار خيابان تاکسي صدا ميزند و بعد کله پا ميشود و همانجا مي افتد، مجسمه ي پولادين صدام در ابعاد چند برابر آدميزاد! ولو شد روي زمين. با ديدن اين صحنه ي عبرت آموز من فکر ميکردم ما بايد در گوشه و کنار مملکتمان تعدادي مجسمه از رهبر خامنه اي داشته باشيم براي روز ........ بادا !!

خبرهاي مريوط به « غارتگران » را در بغداد ميخوانيد؟ چرا نيروهاي آمريکا و انگليس جلوشان را نميگيرند؟ هاهاها ... نان خودشان را آجر کنند؟
آقاي جک استرا براي برنامه بازساري ( ري کنستراکشن) عازم کويت شد در حاليکه روسيه وآلمان و فرانسه در سن پيترزبورگ براي بازسازي عراق جلسه دارند. غارتگران اصلي در راهند.

چنين فرمايد جاهل محله ي دنيا به نوچه اش توني بلر:


بيا تا بعد از آن صدام خائن
نصيب ما شود ري کنستراکشن

نه روسيه ، نه آلمان ، نه فرانسه
نبايد داد ميدان را به آن سه

که ما ابن جنگ را بنيان نهاديم
فراوان کشته ايم و کشته داديم

بنابراين براي بازسازي
ميان ماست تقسيم اراضي

که ما غارتگران با چراغيم
علي بابا و چهل دزد عراقيم

درست و صادقيم و صاف هستيم
همه ژنرال الصحاف هستيم

در جريان جنگ، يک چهره ي جهاني تازه هم پيدا کرديم. ژنرال الصحاف وزير اطلاعات عراق با دروغ هائي که ميگفت و قپي هائي که ميآمد. قرار است بفرستندش پيش آقاي رفسنجاني جهت کارآموزي.

حالا که صحبت رفسنجاني شد اين دوبيتي را هم از معلم شيمي ما داشته باشيد که راجع به آقاي خامنه اي گفته:

جمله ي اجزا را با درصد مخصوص خود
جمع کن تا عاقبت ترکيب تو ميزان شود

بوش و الصحاف و صدام و بلر درهم کني
رهبر جمهوري اسلامي ايران شود.

00000000000000000000000000000000000

« خرسندآپ کمدي در آلمان » - آگهي اش پائین تر است.

یک پیام : ایمیل هائی که به صورت « اتچمنت » است را من میترسم باز کنم. « گلسرخ 7» ایمیلش به همین دلیل دلیت شد. لطفاً دوباره بفرستید. فکر کنم زیادی احتیاط کردم! ... فعلاً.

00000000000000000000000000000000000000000

   .... تا ...... بعد ....... 4/14/2003 06:21:43 AM


   4.10.2003  
خرسندآپ کمدی در آلمان
0000000000000000
اين حکايت نميدانم مال عبيد است يا مال عبيد نيست:
پسر همسايه ي را ختنه ميکردند. جيغ ميکشيد. در خانه ي مجاور دختر همسايه گريه ميکرد. پرسيدند تو چرا گريه ميکني؟ گفت دارند سرش را براي من تيز ميکنند.
صدام افتاد و شايد به درک واصل شد. ما را بگو که توي اين هير و وير همسايه ي آمريکا شديم!!

نسرين بصيري زنگ زده بود از برلين براي راديوش با من مصاحبه کند. نظر مرا پرسيد گفتم صدام ديکتاتور خونخواري که ملتي را به صلابه کشيده بود و مملکتي را ماتمسرا کرده بود به دست کساني ساقط شد که مراتب زورگوئي و خونخواري شان به يک کشور و يک ملت محدود نميشود و ماشاالله ماشاالله وسعت نظر دارند و ميخواهند صدام حسين همه ي دنيا باشند!
خانم بصيري پرسيد اگر اينها نبودند پس چه کسي مردم عراق را از جنايت هاي صدام نجات ميداد؟ ( قصد بحث و اظهار نظر نداشت. گفت که من نظرم را بگويم) من هم همانطور که همه تان حدس ميزنيد گفتم آمريکا و انگليس چرا آن موقع که سلاح شيميائي به صدام ميدادند دل شان براي مردم حلبچه نسوخت؟

پرسيد صحنه ي پائين کشيدن مجسمه ي صدام را ديدي؟ گفتم بله خاطره انگيز بود. حتي اگر به دست مردم عراق هم پائين کشيده ميشد باز براي ما ايراني ها جاي تأمل داشت.

دوستي تلفن کرده بود که آقا من تازه فهميدم لقب « تکريتي » که در ايران به صدام ميگفتيم يعني چه. « تکريت » شهر زادگاه ايل و تبار اوست. اما در ايران يک جوري ميگفتند « صدام حسين تکريتي » که انگار دارند فحشش ميدهند! گفتم ملت ايران فحش دادنش همينطور است. از روز اول به آن يکي هم ميگفت روح الله « خميني» !

00000000

ترور نابهنگام حجت الاسلام خوئي

امروز حجت الاسلام مجيد خوئي را در نجف ترور کردند. شادروان خوئي از روحانيوني بود که تا آخرين لحظات حيات از کمک به درماندگان و بيچارگان بخصوص سربازان مهاجم امريکا در عراق غافل نبود.
آن فقيد سعيد با بودجه ي خمس و زکاتي که از پدرش مرحوم آيت الله خوئي به ارث برده بود تشکيلات اسلامي وسيعي در لندن راه انداخته بود و شب هاي جمعه در مسجد خوئي به روزنامه نگاران و خبرکش هاي مستمند کمک ميکرد.
فقدان آن روحاني نيکوکار را به آقاي عليرضا نوري زاده و باقي عزاداران تسليت ميگوئيم.
0000000000000000
   .... تا ...... بعد ....... 4/10/2003 07:05:21 PM


   4.9.2003  
« خرسندآپ کمدي » به زودي در آلمان
( جزئياتش در پائين)

00000000000000000
يادداشت جمعه ي گذشته را نگاه کنيد. گفتگوي بوش با رامسفلد: بوش ميپرسد « از تلويزيون الجزيره کسي کشته نشده؟ ». يارو جواب ميدهد « نه هنوز قربان. داريم سعي ميکنيم ». حالا انگار طنز بي مزه ي ما دارد يک جورهائي معني پيدا ميکند. بگذريم. تا از وبلاگ « هادي سرا » کسي کشته نشده ؛ بگذريم!! ... ها ها ها..
00000000000000000
شما از مهران کريمي ناصري خبري داريد؟
مهران 14 سال پيش از ايران خارج شد اما در فرودگاه هيثروي لندن ويزايش ندادند و برش گرداندند به فرودگاهي که آمده بود : « شارل دوگل » فرانسه.
ايراني آواره آنجا ماند تا ويزاي انگليس بگيرد. يک روز ؛ دو روز ؛ يک هفته ؛ دو هفته ؛ يک سال ؛ دو سال ؟ ... پنج سال ؛ شش سال ؟ تا 12 سالش را خبر دارم که در زيرزمين ترمينال يک فرودگاه شارل دوگل مهمانداران به او غذا ميرساندند و پيتزائي ها مهمانش ميکردند.
دو سالي هست که از او بي خبرم. نميدانم هنوز آنجاست يا رفته؟
مطبوعات غربي در باره اش مقالات نوشتند و از او عکس ها چاپ کردند. فيلم سازان از زندگي اش ( زندگي؟!) فيلم ها ساختند و طنزنويس ها طنز نوشتند.
بر روي جلد « اصغرآقا» ي نوروز 74 - شماره 312 ، - هجده مارس 95 - عکس مهران هست در حال تراشيدن ريش در دستشوئي فرودگاه. در صفحه ي 2 هم سروده اي هست با عنوان « نوروز در ترمينال » در قالب معروفترين شعر سهراب سپهري.

اينجا ميآورمش براي شما تا با هم يادي کرده باشيم از پايدارترين پناهنده ي ايراني: مهران کريمي ناصري. 53 ساله ؛ زاده ي جنوب ايران ؛ از پدر ايراني و مادر انگليسي يا دانمارکي ( درست درنيافتم) که در کودکي مهران به وطنش برگشته.
مهران در آغاز دهه ي 70 ميلادي براي تحصيل به انگلستان ( شهر برادفورد ) رفته و از اوائل 40 سالگي که از جمهوري اسلامي فرار کرده در فرودگاه شارل دوگل روزگار ميگذراند. ( تا 2 سال پيش که ؛ آنجا بود. اگر کسي از او خبر دارد ؛ ... - يادم رفت از احمد شيرازي رفيق عزيزم در پاريس سوال کنم. او سال ها مرا در جريان زندگي مهران ميگذاشت. يک بار هم پول فروش « اصغرآقا» در پاريس را گفتم ببرد تقديم او کند ؛ مهران روزنامه را گرفته بود پول را نگرفته بود! .... چي ميگفتم ؟ بله هرکس از مهران خبر دارد - لطفاً بنويسد تا ديگران هم بدانند. پرانتز را هم خودتان يک جائي ببنديد. اين کامپيوتر مرا جان به لب ميکند سر يک پرانتز يا خط تيره.
من به خاطر وبلاگ به پيسي افتاده ام وگرنه يک گاز اپل ام را به يک خروار آي بي ام نميدهم. امام خميني!
راجع به مهران و هر فرمايش ديگر « ايميل » فقط به اين نشاني لطفاً. عکس ها و اعلاميه هاي ضميمه ( اتشمنت ) متآسفانه باز نميشود. کامپيوتر من يک مقدار بي حوصله است و خيلی هم محافظه کار.
از همينجا فکر کنم ميتوانيد کليک کنيد : hadikhorsandi@aol.com
خِيلي طول کشيد. برويم سر اصل مطلب.

((((((( نوروز در ترمينال )))))))

اهل ايرانم.
روزگارم بد نيست.
چمداني دارم
پر از افسوس و دريغ؛
جيب هايم پر صبر؛
ريه هايم پر آه؛
دلکم تنگ باندازه ي هيچ.
خانه ام ترمينال.
آسمانم همه سقف بتوني. بي کفتر.
اخترانم همه لامپ.
حاليا شش سال است
در فرودگاه دوگل مهمانم.

در فرودگاه دوگل
مردمان مي آيند؛
مردمان ميگذرند؛
مردمان ميخندند؛
مردمان ميگريند.
من نه مي آيم ؛ نه ميگذرم.
من نه ميگريم؛
نه ميخندم؛
گرچه نه؛ گه گاه بر وضع خودم
در فرودگاه دوگل خندانم.

در فرودگاه دوگل -
در پاريس-
مثل من هيچکسي ثابت نيست؛
مثل من هيچ کسي ساکن نيست.
کارمندان ؛ رؤسا ؛
خلبانها و نظافت چيها؛
پيتزايي ها ؛ مهمانداران؛
نوبتي مي آيند؛
نوبتي ميمانند؛
ميروند آخر وقت.
وقت من اما پايانش نيست.
در فرودگاه دوگل زندانم.

سالها آمد و رفت.
عيدها آمد و رفت.
و مسافرهاي ريز و درشت
همه رفتند و رسيدند به مقصدهاشان.
چمدانها هم حتي رفتند.
ساک ها هم رفتند.
چمدان من ديگر اينجا
نخ اش از هر طرفي در رفته.
کاملا حوصله اش سر رفته.

توي اين زيرزمين
روزها مثل هم اند.
دوهزار و صد و هشتاد نود روز گذشت.
و من انگار که تا آخر عمر
در فرودگاه دوگل ميمانم!

اهل ايرانم!
سن و سالم کم نيست.
ششهزارش را شيرين دارم.
که از آن شش سالش؛
وقف ترمينال يک شده در شارل دوگل.
در فرودگاه دوگل حيرانم!

اهل ايرانم.
جد من کوروش بود.
به يهودي ها ويزا ميداد.
و من اينجا امروز؛
چشم بر مرحمت جان ميجر دوخته ام.
اصلاٌ انگار نه انگار که من
حد اقل
در فرودگاه دوگل انسانم.

من به تاريخ زکي ها گفتم.
و جوابم را تاريخ زکي ها داده؛
با دوتا اردنگي!
از سرم تاج تمدن افتاد؛
و مرا خشتک آخوند کشيدند به سر.
در عوض؛
استخوان پدرانم در خاک؛
نفت شد ؛ بنزين شد.
مادرانم به زمين ؛
دانه ي مهر و تکاپو دادند.
ولي افسوس و دريغ؛
عاقبت جيب مرا زد تاريخ!
کتکم زد سر صبر!
سر نفت!
در فرودگاه دوگل نالانم!
   .... تا ...... بعد ....... 4/9/2003 02:22:00 AM


   4.8.2003  
« خرسندآپ کمدي » در آلمان

برلين
جمعه 25 آوريل – انجمن فرهنگي دهخدا
Tel: 030/ 269 49 931
Otto Braun Sall, der Staatsbibliothek
Potsdamer Str. 35, 10785 BERLIN


بوخوم
يکشنبه 27 آوريل- مرکز کتاب آيدا
Tel: 0234 / 97 04 804
Bahnhof Langendreer, Wallbaumweg 108

فرانکفورت
شنبه 3 مه
Tel: 069 / 2424 8001
Frankfurt University, ASTABillding

کلن
International Zentrum
اين برنامه از همه بامزه تر است. قرارمان به 10 مه بود. نيم ساعت پيش علي خان بکائي از سوي دوستاني که سالن گرفته بودند خبر داد که کليساي محل گفته تحقيق کرديم و معلوم شد برنامه هاي خرسندي خيلي ضدمذهبي است. بنابر اين سالن کنسل است!
حالا قرار از رور 10 مه افتاد به روز قيامت. من که وقت ندارم ولي اميدوارم به حق پنج تن خدا خودش سر پل صراط يخه مسئولان سالن را بگيرد. من که زورم به آنها نميرسد. خاک بر سر آقاي پاپ.


0000000000000000000000000000

ببخشيد. طنزنويسي که پيشتر معرفي کردم نام اصلي و کامل ايشان « ابوالفضل زروئي نصرآباد » است.
رفتم توي سايتش ديدم. يک سروده اش را هم ناخنک زدم با عنوان « يک لشگر گدا »
www.shokhan.com/zarooee
مي رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا
از دو سويت مي رود، اين ور گدا، آن ور گدا!
گر دهي كمتر زده تومان حسابت مي رسد
مي كند گردن كلفتي، مي كشد خنجر گدا!
با صداي دلخراشش ضجه مويه مي كند
راستي در ضجه مويه مي كند محشر گدا!
لعن و نفرين مي كند گر قلب او را بشكني
مي كند محرومت از سرچشمة كوثر گدا!
بر تو مي چسبد مثال مرد مومن بر ضريح
گر بگويي من ندارم، كي كند باور گدا؟!
هست دايم باخبر از قيمت ارز و طلا
داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!
گر روي در خانه اش،‌ اطراف شمران يا ونك
دست كم دارد سه تا منشي، دو تا نوكر گدا!
در صف بنزين اگر با او بد اخلاقي كني
مي كند لاستيك ماشين ترا پنچر گدا!
گر گدايان را براي پول در يك صف كني
صف كشد از شرق ري تا غرب بابلسر گدا!
بهر خارانيدن ران چون بري دستي به جيب
با هياهو مي رسند از راه، يك لشكر گدا!
خودكفا شد از گدا اين شهر و من دارم يقين
مي شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا!
   .... تا ...... بعد ....... 4/8/2003 12:28:02 PM  
000000000000000000000000000000000000000000
بعضي دوستان ميخواهند از اينجا « لينک » بگذارم به سايت يا وبلاگ شان. من هم هميشه جواب داده ام که بلد نيستم ولي حالا مي توانم از همينجا که معرفي ميکنم وصلش کنم که با يک کليک بروند آنجا )
بنابر اين دوستاني که قبلاً جواب رد گرفته اند دوباره بفرستند. مي بخشيد. من در خدمتم اما خودم وقت نميکنم بروم سايت و وبلاگ شان را ببينم.
اين سايت مال یکي از طنزنويسان برجسته ي مقيم ايران است: آقاي نصرآبادي. يکي از علاقمندان ايشان خواسته لينک بدهيم. با کمال افتخار:
www.sokhan.com/zarooee
اميدوارم درست وصلش کرده باشم.
000000000000000000000000000000000000000000

سروده ي تازه

خوشا افتادن صدام و آل اش .............. ولي نه جنگ و وحشت در قبال اش

به دست بوش اگر بايد بيفتد ....... .......خداوندا نگهدار از زوال اش

به صحرا گرگ هاري حمله کرده ....... که ميسوزد دل از بهر شغال اش

شنيدي دفع فاسد را به افسد؟............. ببين! اين نيز مصداق اش ، مثال اش

بلرزد دل ز بمباران بغداد .......... ...... چو بيند کشته هاي بچه سال اش

کسي که حامي بوش است و جنگ اش ........ شرف را برده از رو ، خوش به حال اش

چو نوري زاده مزدور حقيري ......... مگر خوش باشد از قتل و قتال اش

شنيدم داد فتوا آيت الله ................. .که بايد بيطرف شد ، بي خيال اش

بگو با آيت الله تشيع ........ « بلر » آماده فرموده مدال اش .....
............ 000000000

اين سروده را همينجا رها ميکنم. دوستان ميگويند وقتي نام کسي را در سروده ات ميآوري يا او را به اندازه ي کار خود بزرگ ميکني يا کار خودت را قدر او کوچک ميکني. من از هر دو حال پروا ندارم. حقيقت ، بالاي ملاحظات و ادبيات و حتي وزن و قافيه !! قرار دارد.


   .... تا ...... بعد ....... 4/8/2003 11:49:37 AM


   4.4.2003  
سلام. کجائيد کم پيدا ؟
سيزده بدر خوش گذشت؟! خانم همسايه ي انگليسي ما يک زمان شوهر ايراني داشته ، يک مقدار با آداب و رسوم ايراني آشناست. پريشب ديدم سبزه ي کج و کوله ي را که انداخته بود ، گذاشته وسط حياط با بچه هايش از رويش ميپرند. آمد ما را هم صدا کرد که بيائيد سيزده تان را در کنيد. ديدم طفلک قاطي کرده. گفتم خيلي ممنون. ما شب چهارشنبه سوري آتش گره زديم.
پريروز از بي بي سي فارسي مصاحبه کردند با من راجع به دروغ سيزده ، راستش را بهشان گفتم.! فردا پس فردا اگر حوصله کردم مينويسم چي گفتم. نميدانم روي سايتشان ميگذارند يا نه ؟ يا اصلاً پخش شد يا نشد؟ من بشقاب و ديش و آنتن و ماهواره ندارم. بي بي سي را هم طول موجش يادم رفته. فقط راديو اسرائيل را هفته اي يکي دوبار گوش ميدهم که مرا ياد راديو نيروهوائي مياندازد که پنجاه سال پيش گوش ميکرديم!
پريروز هم از راديو اسرائيل صداي مرا پخش کردند داشتم يک سروده ي قشنگم را ميخواندم. تازه نبود. پنج شش سال پيش پخش شده بود. دوباره ي بي اجازه ي من پخش کردند.
--------------------------------


ببين سرباز آمريکا ، گلايه دارد از گرما
هوا را از عراقي ها ، عبيرآميز ميخواهد

از او آداب رندي را بياموز اي پناهنده
که بي ويزا شده وارد ، اقامت نيز ميخواهد

---------------------------
اين يک ديالوگ است بين جرج بوش و وزير جنگش آقاي رامسفلد
تقديمش ميکنم به ياد زنده ي کاوه ي گلستان
به هنرش و شهامت هميشه اش


بوش – از جنگ چه خبر؟
رامسفلد – محشره آقا. چه خبري بهتر از اين که مرتب خبرنگار کشته ميشه!
بوش – کي کشته شده؟
رامسفلد – آخرين کسي که کشته شده يک فيلمبردار ايراني بوده.
بوش – چکاره بوده؟
رامسفلد – عکاس.
بوش – حالا توي جبهه ي جنگ کي دلش ميخواد عکسشو بندازن؟
رامسفلد – فيلم خبري ميگرفته براي بي بي سي.
بوش – مگه ايران هم بي بي سي داره؟
رامسفلد – براي بي بي سي انگليس فيلم ميگرفته.
بوش – چرا براي بي بي سي ما نميگرفته ؟
رامسفلد - ما بي بي سي نداريم. سي ان ان داريم.
بوش – پس چرا کشته شده؟
رامسفلد – پاش رفته روي مين قربان.
بوش – مين هم منفجر شده يا نه؟
رامسفلد – بله قربان مين هم منفجر شده.
بوش – لابد چون پاش رفته روي مين ، مين منفجر شده!
رامسفلد – بله قربان.

بوش – از تلويزيون الجزيره کسي کشته نشده؟
رامسفلد – نه هنوز قربان. داريم سعي ميکنيم.
بوش – اين فيلمبردارها چرا هميشه يک چيزي روي دوششونه؟
رامسفلد – دوربينه قربان.
بوش – با همون دوربينه فيلم ميگيرن؟
رامسفلد – بله مستر پرزيدنت.
بوش – خيلي سخته که آدم هم دوربين روي دوشش باشه هم فيلم بگيره.
رامسفلد – بله قربان کار سختيه.
بوش – مخصوصاٌ که ممکنه پاي آدم بره روي مين.
رامسفلد – بله قربان.
بوش – من يک دفه پام رفت روي گه سگ با کون خوردم زمين. تازه فيلم هم نميگرفتم.
رامسفلد – يادمه قربان. گونه راستتون کبود شده بود. روزنامه ها نوشتند سر پرزيدنت گيج
رفته خورده زمين.
بوش – در حاليکه من چيزيم نبود. سگه اسهال داشت.
رامسفلد – خدا شفاش بده قربان.

بوش – کاشکي بن لادن هم بره اونجا فيلمبرداري پاش بره روي مين.
رامسفلد – خير قربان. اونو بايد بگيريم بديم خود جنابعالي خفه اش کنين.
بوش – آره والله. من که هر روز صبح تورات ميخونم و نفرينش ميکنم.
رامسفلد – چرا تورات قربان؟ شما که يهودي نيستين.
بوش – راست ميگي. به نظرم بايد انجيل بخونم.
رامسفلد – دقيقاٌ مستر پرزيدنت.
بوش - من به اين شارون ميگم ولي اون هي منو اغفال ميکنه.

رامسفلد – قربان بعد از پايان جنگ حکومت عراقو به مردم عراق ميدين؟
بوش - فکر نميکنم تا اون موقع مردمي توي عراق باقي مونده باشه. مگر اينکه
نيروهاي ما وظائفشونو درست انجام ندن.
رامسفلد – فعلاً که دارن همديگه رو ميزنن. من فکر ميکنم قربان بالأخره قشون ما
موفق بشه با تاکتيک درست لشکر انگليسو از پا در بياره.
بوش – اگه موفق بشيم ، حکومت آينده ي انگليس رو ميديم به ال گور خودمون .!

--------------------------




يک سروده اي دارم مال دو سه ماه پيش که شاهزاده رضا پهلوي گفته بود بعد از عراق نوبت آمريکاست و ايرانيان خوشحال ميشوند که آمريکا بعد از عراق به ايران حمله کند.
اين را يک بيت به تهش اضافه کردم که احساس کردم روي هوا رها شده بود با بي حوصلگي. نه انگار بیت آخرش را عوض کردم. به هر حال.

الا شاهزاده رضا پهلوي
نگهدار تنها کجا ميروي ؟

شنيدم سخنگوي ملت شدي
که از قول او گرم صحبت شدي

مبارک ترا اين سمت اين لقب
که صاحب شدي ساعت هشت شب

چو فردا برآيد بلند افتاب
بپرسند از تو که عاليجناب

چه کس داده بودت نمايندگي؟
که از قول ملت مزخرف بگي؟

چه داري جوابي که عنوان کني؟
بگوئي: « رئيسان پنتاگني »؟

کجا هست ما را چنين اشتياق
که حمله برد بوش سوي عراق ؟

کجا وعده ي قتل و آدمکشي
شود مايه ي شادي و دلخوشي ؟

کجا قتل اطفال همسايگان
کند هيچ همسايه را شادمان ؟

تو کز محنت ديگران بيغمي
تو که بوده اي حامي خاتمي

چگونه سخنگوي ملت شدي ؟
چگونه سخن گفته اي بيخودي ؟

دل بوش خواهي بياري به دست
دل خلق ايران نبايد شکست

تواني که باشي سخنگوي بوش
ولي لطفاً از قول ملت خموش

نماينده ي خلق ايران زمين
نه توئي ، نه آخوند مسندنشين

نه برنامه سازان پيماني اند
نه مطلب نويسان کيهاني اند

که « زنده» ، نخواهد وکيل و وصي
خصوصاً چو تو لامروت کسي !

-------------------------------

هاي دوستان
اگر شما از سايت « گويا » به اينجا راهنمائي شده ايد نشاني ما را يادداشت کنيد که دفعه ي ديگر خودتان مستقيم بيائيد.
الان هم اگر بعد از اين سطر مطلبي در اينجا نمي بينيد ، اينجا را که کليک کنيد ، hadisara.com/weblog کلي خوشحال خواهيد شد!
با آرزوهاي خوب خوب براي همه تون ..... هادي
---------------
   .... تا ...... بعد ....... 4/4/2003 09:38:50 PM