يادداشت هاي(بعضي) روزانه هادی خرسندی
  

   3.30.2003  
يکشنبه بعدازظهر

يک مقام نامرد جمهوري اسلامي به خبرنگار ما گفت آمريکا و انگيس نبايد نگران لشکرکشي ما به عراق باشند. ما به آنها کاري نداريم بلکه ميخواهم به موازات عمليات ناجوانمردانه ي آنان ، مجاهدين را بزنيم. مقام نامرد جمهوري اسلامي حاضر نشد نام خود را بگويد. وي گفت فرقي نميکند. ما همه مثل هم هستيم!

--------
مخالفان جنگ در ايران به ساختمان سفارت انگليس حمله کردند و شيشه هاي آن را شکستند.
رهبر خامنه اي ضمن اظهار تأسف از اينکه امت حزب الله در غياب سفارت آمريکا، از مرزهاي ممنوعه سر در آورده اند، دستور داد هرچه زودتر يک سفارت آمريکاي سمبوليک درست کنند.

از سوي ديگر ناظران سياسي ميگويند اين « تظاهرات هاي» فرمايشي حکم خوابيده پارس کردن را دارد و اصل قضيه در يک دوبيتي که سراينده با دست چپ نوشته (لابد براي اينکه شناخته نشود!) به روشني عنوان شده است:

ز خوف اينکه ما بعد از عراقيم
سراپاي وجودم درد باشد

از اين پس پرچم جمهوري ما
سه رنگ سبز و سرخ و زرد باشد


يک دوبيتي هم من بي ارتباط به جنگ از قول خودم اينجا مينويسم.
مخاطبان خودشان ميفهمند.

بغير از فحش خوردن از شماها
مرا در کار کردن دلخوشي نيست

وگر دشنامتان روزي شود قطع
علاج کار من جز خودکشي نيست
   .... تا ...... بعد ....... 3/30/2003 02:59:37 PM


   3.29.2003  
شنبه 9 فروردین
سلام. سروده ی تازه براتون دارم

هیتلر را خدا بیامرزد
نیز چنگیز را بیامرزد

هرچه خونخوار را کند رحمت
هرچه خونریز را بیامرزد

تا جهان هست دست جرج و تونی
ای بشر تو چه میتوان بکنی؟

عجبا پیش این دو خون آشام
طفل معصوم میشود صدام

پیش این دو عجوزه ی بی درد
سیندرلا شد آن پدر نامرد

این دو از بس که اهل تطهیرند
با تف خلق دوش می گیرند
   .... تا ...... بعد ....... 3/29/2003 01:19:41 PM


   3.25.2003  
سه شنبه 5 فروردين
سلام
دوشبه شب است ( در واقع سه شنبه صبح)
حالت زائوي بعد از زايمان دارم. ديشب شو داشتم. خرسندآپ کمدي نوروزي. با موزيک. دکتر رويا از استکهلم آمده بود با صداي گوگوش و مرضيه و ويگن! ... ترانه هاي معروف را با شعر طنز ميخواند ... مثل « ما دوتا ماهي بوديم - توي حوض انقلاب .... » و مهندس رضا کيبورد ميزد ( ارگ ). چه شور و حالي داشتيم و البته از جنگ هم غافل نبوديم.
امروز چند تا تلفن تشکر داشتم. تعدادش به ده تا نرسيد چرا چاخان کنم اما ميدانم خيلي زياد است چون چنين رسمي بين ما نيست. خود شما چند بار پيش آمده که از برنامه اي – شو يا کنسرت - لذت ببريد و روز بعدش تلفن کنيد تشکر کنيد؟ پس مي بينيد که خيلي زياد است.
bbooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

شرم بر تو آقاي بوش

کيف کردم از « مايکل مور » در مراسم اسکار که گفت « شيم آن يو مستر بوش » شرم بر تو باد آقاي بوش ...
حرف هايش را براي بوش نقل کرده اند. پرسيده اسکار کدومه؟ برايش توضيح داده اند. پرسيده مايکل مور کيه؟ برايش توضيح داده اند. پرسيده شرم چيه ؟ .... هنوز دارند برايش توضيح ميدهند .
oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

تفاوت آن خانم و اين خانم

تصوير اسيران جنگي را ديديد؟ عراقي و آمريکايش فرقي نميکند اما من دلم براي اسيران آمريکائي بيشتر سوخت. اسيران عراقي چه بسا که زندگي بهتري پيدا کرده باشند! اقلاً انگليسي شان خوب ميشود. اسيران امريکائي انگار دارند از وحشت زهره ترک ميشوند. از بس به آنها گفته اند اين عراقي ها وحشي و بي رحمند و شما وظيفه ي ساقط کردن اين رژيم آدمخور را داريد ، حالا که اسيرشان شده اند هرلحظه منتظرند يکي بيايد آنها را بخورد.
اين انگليس ها خودشان يک آدمخورهائي دارند به اسم نيروهاي ويژه ي « اس آ اس ». ميگويند اينها آدمخوردن شان هم آدابي دارد. طرف را نيمرو ميکنند. اگر هم رژيم داشته باشند عسلي ميخورند.
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

چند تا سرباز عراقي را که انگليس و آمريکا اسير گرفته بودند تصويرشان را ديدم به نظرم سرباز نميآمدند. سرباز سرش از ته تراشيده است اينها نميدانم چرا چندتاشان عضو گروه بيتل ها بودند. تازه سرباز معمولاً پوتين به پا دارد نه دمپائي. دولت روسيه هم که با اندازه ي کافي پوتين به آنها داده بود! نکند اين ها هر عرب باديه نشين و بيابانگردي مي بينند به عنوان اسير جنگي دستگير ميکنند که در مبادله ي اسرا کم نياورند.
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

ديشب با دوستي تلفني حرف ميزدم ( راستي رفتم خوابيدم. الان سه شنبه 4 بعدازظهر لندن است.) در حين صحبت يک جمله براي اسيران آمريکائي در عراق همدردي نشان دادم. دوست سياسي و زندان کشيده ي من ناگهان عکس العملي نشان داد که صد رحمت به گزمه هاي عراقي. ديدم انگار بدش نميآيد عمال صدام همان دخترک سرباز سياه پوست را با پاي مجروحش مورد تجاوز قرار دهند و سرش را گرد تا گرد ببرند.
سعدي چه خوب گفت
گر از بسيط زمين عقل منهدم گردد ---- به خود گمان نبرد هيچکس که نادانم
اي بابا .....
oooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

يک سروده ي تازه دارم . هنوز تمام نشده شايد هم هيچوقت تمام نشود. شايد هم تمام شده من نمي فهمم.

گله ميکرد ز مجنون ليلي
که شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه ي انساني
که چنين شد که خودت ميداني

عشق وقتي بشود داتکامي
حاصلش نيست بجز ناکامي

نازنين خورده مگر گرگ ترا
برده يا دات نت و دات ارگ ترا

بهرت ايميل زدم پيشترک
جاي سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگين است
به درک گر غم من سنگين است

به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از اين ايميلم
که به اين رابطه هم بي ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول کن
همه را جاي OK کنسل کن

OFF کن کامپيوتر را جانم
يار من باش و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست
روي کاغذ بنويسش با دست

نامه يک حالت ديگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font و ز format شده ام
دلخور از گِردِلي @ (ات) شده ام ….


کرد ريپلاي به ليلي مجنون
که دلم هست از اين سابجکت خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد
هرچه گفتي که بکن خواهم کرد

زودتر پيش تو خواهم آمد
هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي
ديگر از من نرسد ايميلي

نامه اي پست نمودم بهرت
به اميدي که سرآيد قهرت ...

اين سروده شايد همينجا تمام باشد شايد هم ادامه پيدا کند، نميدانم. تا اينجا موقع تايپ کردن خودش آمد. چيزي که هست من هم مثل ليلي و مجنون اين رابطه ي ايميلي را دوست ندارم. باز هم خواهش ميکنم دوستان جز در موارد ضروري و يکي دو خطي ايميل نفرستند.
در بسياري مطبوعات انگليسي هم ديده ام که ميگويند مطالب ايميلي را قبول نميکنند و پست را ترجيح ميدهند. بديهي است اگر مطلبي مهم نباشد ، طرف پستش نخواهد کرد و از ارسالش منصرف خواهد شد.
نشاني پستي تلفن من چنين است:

H.KHORSANDI
P.O.BOX 2019
LONDON NW10 - 7DW
UK
3002 965 8 020 (44)
45 52 43 51 079

*با سپاس از همه ي شما. البته باز اگر کسي ايميل بزند ، هرقدر هم مفصل ، با دل و جان ميخوانم و جواب ميدهم. همين تعهد به جواب نوشتن کارم را سخت کرده است!
نشاني ايميل hadikhorsandi@aol.com



   .... تا ...... بعد ....... 3/25/2003 06:10:01 PM


   3.16.2003  
bb« خرسندآپ کمدي » در لندن.
اگر اينطرف ها زندگي ميکنيد يا در اروپا نزديک هستيد روز 23 مارس « خرسندآپ کمدي » را از دست ندهيد.
تلفن اطلاعات و رزرو
45 52 43 51 079 - 3002 965 0208 ( 044)
00000000000000000000000000000000000000000
من چه جوابي بدهم
به من گفتند ضيا آتاباي دوباره آمد توي تلويزيونش به تو توهين کرد. بارک الله دمش گرم. بالأخره امثال ضيا

آتاباي به من توهين نکنند ، به چه کسي توهين بکنند و چه کسي به من توهين بکند؟. من همه ي تعجبم از آن مواقعي است که او و امثال او به ام توهين نميکنند.

دوست ديگري پرسيد ميداني چرا پريروز دوربينچي آقاي ضيا دوربين را برد روي پاهاي او و چند لحظه پاي

آتاباي نشان داد؟ گفتم نه. لابد عطر بيژن کفش هم به او داده. من ندارم از اين تلويزيون ها. نديده ام اين

صحنه ها را. نميدانم علتش را که چرا دوربيني که هميشه سر او را نشان داده حالا پايش را نشان ميدهد.

تنها چيزي که ميتوانم حدس بزنم اينست که شايد ميترسد تماشاچيان معدود تلويزيونش به اين نتيجه برسند که ضيا آتاباي آدم بي سر و پائي است ، ميخواهد خلاف اين را نشان دهد!

آدم دلش براي مردمي ميسوزد که اين ، ميخواهد پادشاه شان شود.

بگذريم. گناه من همه اينست که خوابي را که ديده بودم اينجا نوشتم:

خواب ديدم که هاله شاه شده ---- روزگار ضيا سياه شده
گريه سر داده است آتاباي ------ که قبول نيست اشتباه شده
==================

بله بگذريم. به کار خودمان برسيم. سروده ي بهاري براتان دارم:

اصغر آقا بيا بهار آمد
تحت حفظ دو پاسدار آمد

از محرم حيا نکرده بهار
فکر رخت عزا نکرده بهار

آمد از راه ماه فروردين
از همانجا روانه شد به اوين

عطر گل در کميته شد محکوم
منتقل شد به جاي نامعلوم

موقع بازجويي ازبلبل
شد سئوال از روابطش با گل

قاضي دادگاه اسلامي
تبر و داس را شده حامي

گفت ما ميزنيم از ريشه
گل فکر و گياه انديشه

کرده تمديد حاکم موذي
حکم حبس نسيم نوروزي

با صبا گفت قاضي عوضي
که به ياران به عاشقان نوزي

گفت بر ما بوز نسيم صبا
خفه مان کرد باد زير عبا

گفت فصل بهار مغضوب است
دهه ي فجر خار و خس خوب است

گفت خصم شکوفه بايد بود
دوستدار علوفه بايد بود

گفت ما قاضيان شرع نبي
سال را پيش ميرويم عقبي

گفت ما سال نو نميخواهيم
پيشرفت از جلو نميخواهيم

گفت هرساله ما دعا کرديم
که دوباره به غار برگرديم

اصغر آقا بيا بهار آمد
دشمنش از زمان غار آمد

اصغر آقا بيا بهاران شد
دشت و صحرا شکوفه باران شد

دف بزن ني بزن برقص و بخوان
از کمر ميوه هاي قر بتکان

تا بهاران خجسته تر باشد
کام جانت پر از شکر باشد

اي بهار اي شکوه فروردين
وه چه خوب آمدي چه خوش گلدين


خوشتان آمد؟ اين سرودنش ده دقيقه وقت گرفت. مثل نه چک زدم نه چونه ، عروس اومد تو
خونه ، معمولاً خودش ميآيد. من زور نميزنم.
حيف وقت من نيست صرف جواب به ضيا آتاباي شود؟ اين بنده خدا يک سال و نيم پيش آمد
لندن با من مصاحبه کرد. اولش گفت آمدم لندن و حيفم آمد با بزرگترين طنزنويس ايران ..
گفتم نگهدار. جوان هوشمند کُرد «فائق» نام ، فيلمبرداري ميکرد. نگهداشت. گفتم «بزرگترين»
يعني چه؟ کي حالا آمده اندازه گرفته ؟ حق ديگران را چرا ضايع ميکني ؟
آقاي ضيا آتاباي ( همين که تلويزيون دارد ) گفت « من عقيده ام را ميگويم ». گفتم نگو. دوباره
'رفتيم گفت « طنزنويس بزرگ! »

ضيا اين مصاحبه را يکبار يواشکي پخش کرد. يعني روزي که زياد پوشش ماهواره اي نداشت.
چرا که متن مصاحبه نشان ميداد اين آدمي که سايز ديگران را مشخص ميکند و نمره ميدهد خودش
چه اندازه است. اگر آن مصاحبه را نديده باشيد هم ، اندازه اش را از « بزرگترين »ي که آن روز
به من گفت و توهيني که امروز ميکند ميتوانيد محاسبه کنيد! اندازه اش را از چاپلوسي هايش که
عليرضا ميبدي را به عرش اعلا ميبرد و بي حرمتي که امروز به اوميکند ، ميتوان حدس زد.
خيلي اتفاقات بعد از رفتن ميبدي در تلويزيون ضيا افتاد. ميبدي زير بار خيلي چيزها نميرفت. بيخود
نيست که حافظ فرموده:

آنها که خاک را به نظر کيميا کنند با ميبدي اگر نشود با ضيا کنند !

ضمناً شايعاتي مبني بر اينکه « سيا » به ضيا پول ميدهد يا جمهوري اسلامي آدم فرستاده که با
او مذاکره کنند ، اينها را ميدانم که خود آقاضيا درست ميکند و پخش ميکند که خودش را گنده کند.
( تکذيب ميکند تا شايع شود! ) در حاليکه سيا و جمهوري اسلامي از عليرضا نوري زاده حقيرتر
به کسي نواله نميدهند.

باز من وقتم را تلف کردم. وقت شما را هم. ببخشيد. اميدوارم تکرار نشود.
===========================

مهنازخانم حميدي که قبلاً ذکر خيرش را داشتيم در تأئيد آنچه راجع به او و اسماعيل خوئي نوشتيم،
دو صفحه نوشته ي چاپ شده اش در يکي از نشريات را که مچ اسماعيل خوئي را گرفته و او را
رسوا کرده براي ما فرستاد. نوشته اش گرچه مستدل و با شواهد کافي است ولي جايش در اينجا
نيست. فکر نميکنم خوانندگان اين سايت کمترين کنجکاوي راجع به سرقت هاي ادبي اسماعيل خوئي
و دلال مسلکي اش در رابطه با فلان خانمي که اسمش را نميآوريم داشته باشند. ولش ميکنيم.

راجع به اراذل و اوباشي که کانون نويسندگان در تبعيد را تيول خودشان کرده بودند نوشتيم ولي
هيچ جوابي حتي از جواد طالعي نيامد. ما آن مطالب را صرفاً براي اين نوشتيم که ببينيم چقدر قابليم
که جواب بدهند. معلوم شد هيچ ما را قابل جواب نميدانند وگرنه اينطوري نيست که خفقان مرگ
گرفته باشند اين خودفروش ها و کانون فروش هائي که سرشان را به جاي اينکه زير برف کنند ،
توي پرزيدنت خاتمي فرو کرده بودند.
000000000000000000000000000000000000000000000000000

اين سروده در کتاب « آيه هاي ايراني » آمده و قولش را اينجا داده بودم. بفرمائيد:

بگذر از ني

بگذر از ني من حکايت ميکنم
وز جدايي ها شکايت ميکنم

ناله هاي ني از آن ني زن است
ناله هاي من همه مال من است

شرحه شرحه سينه ميخواهي اگر
من خودم دارم مرو جاي دگر

اين منم که رشته هايم پنبه شد
جمعه هايم ناگهان يکشنبه شد

چند ساعت ساعتم افتاد عقب
پاک قاطي شد سحر با نيمه شب

يکشبه انگار بگرفتم مرض
صبح فردايش زبانم شد عوض

آن سلام نازنينم شد هلو
وآنچه گندم کاشتم روييد جو

پاي تا سر شد وجودم فوت و هِد
آب من واتر شد و نانم بِرِد

واي من حتي پنيرم چيز شد
است و هستم ناگهاني ايز شد

من که با آن لهجه و آن فارسي
آنچنان خو کرده بودم سال سي

من که بودم آنهمه حاضر جواب
من که بودم نکته ها را فوت آب

من که با شيرين زباني هاي خويش
کار خود در هر کجا بردم به پيش

آخر عمري چو طفلي تازه سال
از سخن افتاده بودم لال لال

کم کمک گاهي هلو گاهي يپليز
نطق کردم خرده خرده ريز ريز

در گرامر همچنان سر در گمم
مثل شاگرد کلاس دومم

گاه گودمورنينگ من جاي سلام
از سحر تا نيمه شب دارد دوام

بگذر از ني من حکايت ميکنم
وز جدايي ها شکايت ميکنم

ني کجا اين نکته ها آموخته
ني کجا داند نيستان سوخته

ني کجا از فتنه هاي غرب و شرق
داغ بر دل دارد و آتش به فرق

بشنو از من بهترين راوي منم
راست خواهي هم ني و هم ني زنم

سوختند آنها نيستان مرا
زير و رو کردند ايران مرا

من چه بد کردم که بستم کوله بار
کردم از شهر و ديار خود فرار

کاش ميماندم در آن محنت سرا
تا بسوزانند در آتش مرا

تا بسوزانندم و خاکسترم
درهم آميزد به خاک کشورم

ديدي آخر هرچه رشتم پنبه شد
جمعه هايم عاقبت يکشنبه شد
00000000000000000000000000

روز و روزگارتان خوش. عيدتان مبارک.
از ايميل هاي شادباش متشکرم. کاش ميتوانستم همه ي ايميل ها را باز کنم و پاسخ بدهم.
همين جا سپاس از همه تان . با بوسه هاي نوروزي و عشق بهاري.

   .... تا ...... بعد ....... 3/16/2003 10:51:00 PM


   3.9.2003  
سلام
گرفتارم اين روزها ببخشيد. براي سوم نوروز « شو » دارم. کلي کار بايد کرد.
از بستر بيماري تازه در آمدم. چه آنفلانزائي خورده بودم. اول خيال ميکردم سرماخورده ام.
3 هفته طول کشيد. حالا که خوب شده ام مثل اينست که دوباره زنده شده باشم. يک تولدي ديگر است انگار. طوريست که گاه خودم را با فروغ فرخزاد اشتباه ميگيرم.

به من گفتند دوستانم که اسم آدم هائي را ميآوري و راجع بهشان افشاگري ميکني که در شأن تو نيست !
گفتم در شأن من هست که سکوت کنم؟ يا ساخت و پاخت؟ شأن از اين بالاتر که آدم به جاي نان قرض دادن به کانون نويسندگان، بنويسد که اين کانون ( در تبعيد ) تيول يک مشت حقه باز است؟ (يا بود)
من اگر ننويسم کي بنويسد؟ من اگر نگويم کي بگويد که مردم باور کنند؟

يک نفر هم که پيدا ميشود منافع خودش را پشت پا ميزند ( منافع زد و بندي و جايزه بگيري و غيره .... ) و ترس ندارد که راحع بهش افشاگري کنند ، حالا بايد خفقان « شأن» بگيرد؟

بيت:
شأن اگر شرطش سکوت است و سکون
پس به قبر هرچه شأن است و شئون
( نام شاعر بماند)

شآن از اين بالاتر (؟) که من به صراحت و بدون « امضا محفوظ » ميگويم اين عليرضا نوري زاده دلال سياست و رسانه است (؟) و درآمدش از رسانه هائي که در آن ها کار ميکند نيست. (؟) يا اسماعيل خوئي ديگر آبرو نداشت در لندن زندگي کند.(؟)
اينها که زياد قابل نيستند اما شأن مردم حکم ميکند که قلم به دست ها را بشناسند. هم آنها را ، هم مرا که اينها را مينويسم.

ولي خوب. البته نق زدن دوستان هم بي تأثير نيست. ( تمرين دمکراسي ) حالا من تا مدتي شأن خودم را حفظ ميکنم. اگر دق کردم هيچکس مسئول ترکيدن من نيست غير از همين دوستان.

------------------------------------------------------------------

بار ديگر بهار ميآيد ........... با دوتا پاسدار ميآيد ...

اين سروده ي مفصلي بود در اصغرآقاي چند سال پيش که بايد پيدايش کنم به زودي بدهم خدمتتان.
عجالتاً يک دوبيتي دارم براي اين هفته:

بهار ميرسد و دامن زمين و زمان .......... ز گونه گوني گل ، رنگ رنگ خواهد شد
ميان چهچهه ي بلبلان باغ ، دلم ........... براي خِش خِش پائيز تنگ خواهد شد ....

تا بعد. فعلاً.
ممنون از اينکه ايميل نميزنيد.
اين لينک دست راستي ( ايميل بزنيد ) که از کار افتاده ( بايد تيترش را هم پاک کنيم ) اما منباب ادب و « اي تيکت» نشاني ايميل ما هستش:

hadikhorsandi@aol.com
شب به خير
-----------------------------------------------
   .... تا ...... بعد ....... 3/9/2003 04:14:24 AM


   3.3.2003  
سال نو مبارک

وقت تحويل سال 1382

تهران / جمعه/ 21 مارس / صبح / 4 و 29 دقيقه و 45 ثانيه

لندن / جمعه/ 21 مارس / صبح / 12 و 59 دقيقه و 45 ثانيه (15 ثانيه به يک صبح)

پاريس / جمعه/ 21 مارس / صبح / يک و 59 دقيقه و 45 ثانيه

توکيو / جمعه/ 21 مارس / صبح / 9 و 59 دقيقه و 45 ثانيه

استراليا و نيوزيلند/ جمعه / 21 مارس / صبح / 11 و 59 دقيقه و 45 ثانيه

نيويورک/ پنجشنبه/ 20 مارس / شب /7 و 59 دقيقه و 45 ثانيه
تکزاس/ پنجشنبه/ 20 مارس / شب /6 و 59 دقيقه و 45 ثانيه
کاليفرنيا/ پنجشنبه/ 20 مارس / شب /4 و 59 دقيقه و 45 ثانيه

88888888888888888888888888888888888888888888888
يک مسابقه ي جنگي
بمباران براي دمکراسي
طراح ويليام بلوم
آيا شما صلاحيت صلحدوستي داريد؟
اگر اين امتحان را قبول شويد ، البته.
سعي کنيد يکي يا چند تا از جواب هائي که در پايان آمده انتخاب کنيد.

ابتدا به فهرست کشورهائي که آمريکا پس از پايان جنگ دوم جهاني تا 11 سپتامبر 2001
بمباران کرده توجه کنيد:

چين 1945 / 46
کره 1950 / 53
چين 1950 / 53
گواتمالا 1954 /
اندونزي 1958/
کوبا 1959 / 60
گواتمالا 1960 /
کنگو 1964 /
پرو 1965 /
لائوس / 1964 / 73
ويتنام 1961 / 73
کامبوج 1969 / 70
گواتمالا 1967 / 69
گرانادا 1983 /
ليبي 1986 /
السالوادر 1980
نيکاراگوئه 1980
پاناما 1989
عراق 1991 / 99
سودان 1998 /
افغانستان 1998 /
يوگسلاوي 1999 /
حالا بفرمائيد بمباران کدام يک از اين کشورها نتيجه مستقيمش روي کار آمدن يک دولت طرفدار حقوق بشر بود؟

جواب ها:
ا / صفر
ب / هيچ
ج / اصلاً
د / ابدا
ه / اي بابا!

( با سپاس از شاهين عزيز که اين را فوروارد کرد)










   .... تا ...... بعد ....... 3/3/2003 12:08:32 AM


   3.2.2003  
سلام
يکشنبه 11 اسفند – 2 مارس
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اين سايت کاربافو (به کرماني همان عنکبوت ميشود. مخترع اينترنت) باز اطلاعيه فرستاده ظاهراً تازه اش کرده. سري بزنيد.

Hello
karbafoo is updated with new issue#161 and new stuff in all pages and sections. Listen to audio sounds in "Forever Poems".
....... New links, new photos are added too.
www.karbafoo.com
Happy reading and thanks for visiting !
#######################################################
در لندن شنبه 7 مارس مراسمي به مناسبت 8 مارس (روز جهاني زن ) از سوي سازمان زنان 9 مارس برگذار ميشود. بصير نصيبي از آلمان ميآيد حتماً حرف هاي جالبي دارد. زيبا کرباسي شعر ميخواند. يک خانمي هم انگار سخنراني دارد نميدانم کيست. خواندم يادم رفت. منم نيم ساعت برنامه دارم با عنوان «هشت مارس کوتاهترين روز سال » که ممکن است حرف هايم هيچ ربطي به عنوانش نداشته باشد.
اميدوارم مثل پارسال مشکل ميکروفن نداشته باشيم. البته سالن خوبي گرفته اند در محله ي ما. شهرداري ايلينگ برادوي. ساعتش اينا را الان نميدانم.
اصلن اگر بلد باشم لينک بدهم برويد به اين آدرس در سايت « گويا »
http://news.gooya.com/2003/02/25/pdf/2502-h-20.pdf.
اگه نشد کپي کنيد اون بالا پست کنيد خودش مياد. من کردم نيومد.
برگذارکننده سازمان زنان 8 مارس است. اون 9 مارس شوخی بود.
======================================


آقاي درک باند ايراني نبود

بنده خدا پيرمرد 72 ساله ي انگليسي ، کارمند بازنشسته ي لق لقو رفته بوده با زنش به آفريقاي حنوبي آفتاب بخورد. لدالورود پليس ميبرد مي اندازدش توي هلفدوني 10 روز يک کلام حرف باهاش نمي زنند. بالأخره خانواده اش در انگلستان به روزنامه ها خبر ميدهند و پليس آفريقاي جنوبي هم به او ميگويد به درخواست اف بي آي زنداني هستي. چرا؟ براي اينکه اف بي آي دنبال يک کلاهبردار چند ميليوني ميگردد.
بعد از 3 هفته که بدبخت در سلول قاچاقچيان و جنايتکاران شب ها با يک پتو روي سمنت سخت و سرد ميخوابيده ، آزادش ميکنند و ميگويند ببخشيد. اشتباه شده.
پيرمرد بيچاره تعريف که ميکرد بغض داشت و گريه ميکرد. ميگفت اف بي آي خيلي بيش از يک ببخشيد به من بدهکار است.
روزي که برميگشته رئيس جمهور آفريقاي جنوبي تلفنش کرده و ابراز تأسف و دعوت که دفعه ي ديگر که به کشور ما آمدي بيا با هم يک چاي بخوريم. اين هم بدبخت مفلوک انگليسي مقرراتي و بوروکرات و هميشه گشنه و تشنه گفته « شل آي هو ايت اين رايتينگ؟» رئيس جمهور هم گفته آف کورس. البته که کتباً مينويسم برات!
حالا بگو بيچاره براي چاي خوردن فرماليته با رئيس جمهور سند محضري ميخواي چکار؟ کاري نداريم.
اين را نوشتم که يادمان باشد براي « ارباب بي مروت دنيا » ( به قول حافظ ) فرقي نميکند که تو که باشي و کجائي باشي. کافيست که بي گناه باشي!
منظورم اين است که حالا اگر يارو ايراني بود توي افکار عمومي جامعه ايراني کربلا شده بود که چون ايراني بوده چنين رفتاري با او شده و اگر آمريکائي بود يا انگليسي بود محال بود و ....... از آنطرف هم راديوئي ها و تلويزيونچي هاي ايراني مشغول دفاع از اف بي آي شده بودند که چشم ايرانيه کور ميخواست عوضي نگيرندش!

بله دوستان ، همه ي مراتب تبعيضات نژادي و نابرابري هاي جغرافيائي درست. من قصد دفاع از دولت آمريکا ندارم. ( از حزب کمونيست کارگري استعفا داده ام!!) اما همه ي افراد بشر از هر رنگ و نژاد و مليت و جنس و سن ، در برابر تجاوز و تعدي و ظلم و خشونت عمال فاشيسم از بي حقوقي مساوي برخوردارند. آقاي درک باند انگليسي همان ايراني پناهجوي زبان بسته ي مرز فرانسه است يا فلسطيني آواره ي نوار غزه يا يهودي شيرازي گرفتار قاضي شرع اسلام. تا وقتي بي گناهي ، براي همه ي اينها يکي هستي. تفاوتت موقعي آشکار ميشود که گناهي کرده باشي و جنايتي از تو سر زده باشد. آنوقت برخوردها توفير ميکند. يخه اين را ميگيرند که چرا بدون اجازه ي ما کشتي! يخه ي آن يکي را ميگيرند که چرا کم کشتي! يخه ي آن ديگري را ميگيرند که بي پدر مادر اين گاز خردلي که داديم و تو مردم حلبچه را يکجا باهاش کشتي اگر يک مقدار خردل تازه هم بهش ميزدي و گوگرد و آبليمو هم اضافه ميکردي براي کشتن اهالي سه تا شهر کافي بود ، تو چرا اينجوري حرامش کردي ؟
حالا اين رفيق ما سرک کشيده تايپ کردن مرا ميخواند ميگويد اقلن بنويس اگر پيرمرده ايراني بود ديگه رئيس جمهور آفريقاي جنوبي بهش تلفن نميزد. ولي اگر هم ميزد يارو ايرانيه نميگفت دعوت به چاي رو کتباً بنويسين بهم بدين . بلکه ميگفت قربون شما. صرف شد!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

مرده شو همه شان را ببرد

اين دوست ما گفت اگر صدام حسين يک مذهبي قشري و بنيادگرا يا « فاندامنتاليست » است ، بوش هم در ديانت مسيحي ي خودش خشکه مقدس تر و بنيادگراتر و فاندامنتاليست تر از صدام است. مرده شوي هردوشان را ببرد. گفتم توني بلر چي؟ گفت اگر مرده شو اين را هم بخواهد ببرد کارش سخت ميشود مگر اينکه به سبک اکبري ببردش. گفتم سبک اکبري کدام است؟ تعريف کرد:
کنار خيابان کاميون هندوانه بود حراج کرده بود جاهله با نوچه اش رد ميشد يکهو گفت اکبري اگه بخواي هندونه ببري خونه چند تا ميتوني ببري؟
اکبري فکري کرد و براي شيرينکاري پيش لوطي اش گفت نوکرتم سه تا ! جاهله حيرت زده گفت چه جوري سه تا ميبري؟ اکبري هم با شيرين زباني گفت: کاري نداره اوستا. يکي ميذارم زير اين بغلم ، يکي زير اين بغلم، يک هم ميذارم روي مامله ام ميبرم!
جاهله خوشحال نگاهي به تحسين به او کرد و جلو افتاد اما خوشي اش دوام نداشت چرا که صداي اکبري از پشت سر خورد توي گوشش: اوستا شوما چن تا ميبري؟
جاهل در جا ميخکوب شد. برگشت نگاه معني داري به اکبري کرد و يک لحظه فکر کرد و گفت پنج تا!
گفت و راه افتاد. صداي اکبري از پشت آمد: اوستا چه جوري؟ جاهله برگشت. لا اله ال الله. .... اوستا چه جوري؟ ... ميگم برات ..... اوستا الان بگو .... بعداً برات ميگم بچه جون .... اوستا جون من الان بگو. چه جوري پنج تا ميبري؟...
لا اله ال الله. ببين اکبري. اينجوري. يکي ميذارم زير اين بغل ، يکي زير اون بغل ، تو رو هم با سه تا هندونه ات ميذارم روي مامله م!

مرده شو بوش و بلر و صدام و پاول و رامسفلد را يکجا ببرد.
*******************************************************************

روز و روزگار خوش. چهارشنبه بعدازظهر يک سري اينجا بزنين. منم ميام.
راستي اگر در انگليس هستيد يا خواهيد بود يکشنبه 23 مارس جائي قرار نگذاريد.
در برنامه ي نوروزي « خرسندآپ کمدي » مهمان من هستيد. شب خوش.

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
   .... تا ...... بعد ....... 3/2/2003 04:20:52 AM