Tuesday, December 24, 2002  
سلام
با اجازه تان تا 15 ژانویه میروم مرخصی بدون کامپیوتر. نیاز روانی دارم یک مدت دست بهش نزنم.
شما هم شاید داشته باشید. من که تازگی وقتی با قلم مینویسم دست چپم بی اختیار میرود برای SAVE!

البته در این فاصله اگر وظیفه ایجاب کرد و خبری شد و حرفی بود؛ روی سایت« گویا» ظهور خواهم
کرد. مثلا:ً اگر تلویزیون داران ایرانی لس آنجلس شروع کنند ایرانی های تظاهرکننده را شخصاً دستگیر
کردن و تحویل«اف. بی. آی» دادن. ( برای روشنی بیشتر شما را رجوع میدهم به آنچه از وبلاگ
« دارا فرشیان» روی سایت گویا بود.) http://news.gooya.com/2002/12/21/2112-18.php

توضیحی دارم: از آنجا که بارها خواهش کرده ام برایم ایمیل نفرستند خوشبختانه ایمیل زیادی دریافت نمیکنم
و وقتی هم ایمیلی میرسد میفهمم که موضوع با اهمیتی است و حتماً باید جواب بدهم. از جمله، پاسخی را
که به یک ایمیل دادم، برای دوستان دیگر هم مینویسم. اشاره ی من به آقای علیرضا نوری زاده به این
معنی نیست که من منکر مراتب فرزی و قبراقی ایشان در کار خبرنگاری باشم. من هم مهارت ایشان را
قبول دارم، گیرم او را خبرنگار نمیدانم، خبرکش میدانمش. فرقی هم برایش نمیکند که برای کدام شخص
و گروه و جناحی خبرکشی کند.
یا اگر من از رفتار یک شاعری ایرادی بگیرم ربطی به شعر و شاعریش ندارد. مشابه علیرضا نوری زاده
در عالم ادبیات هم اسماعیل خوئی را داریم. من اگر بگویم ایشان در این لندن به خاطر درگیری عشقی با
یک خانم شاعری، چه به روز یک شاعره ی دیگر آورد، شما تصدیق خواهید کرد که چه آدم بی شرفی
است. دخترک بی پناه را به مرز جنون کشاند.
من معنی کلمات را خوب می فهمم که مینویسم. این آدم که حقارت و رذالت را از حد گذراند ( از حد قبلی
خودش. کس دیگری فکر نمیکنم حریفش باشد.) باز هم هرچه من فکر میکنم، آدم ادیبی است. هرچه هم
به خودم میگویم هادی جان اگر نوری زاده خبرکش است خوئی هم قلمکش است، آدم پستی است ... باز
نمی توانم منکر سواد شعری و ادبی اش شوم. سعی میکنم مسائل را قاطی نکنم.

یا این حزب کمونیست کولیگری، درست است که در حق من بد میکند و حتی بالا بودن کلسترول خون
مرا به رخم میکشد و به من اتهام !! میزند که در لندن با ابراهیم نبوی چلوکباب میخورم (ای بیچاره ها)،
با اینهمه حقارت و رذالتی که در اینها می بینم نمی توانم منکر شوم که منصور حکمت بانی این حزب،
آدم حسابی بود و مُرد و حزب افتاد دست مأموران اندازه گیری کلسترول من!
خوب حالا من این ها را با خیال راحت می نویسم با دو پشتوانه. یکی اینکه قابل نیستم تا هر یک از 3
مورد بالا جوابم را بدهند و افشایم کنند. دیگر اینکه من یک فرق عمده با آنها دارم که زورشان به من
نمیرسد: میدانید چیست؟ برخلاف آنها هیچگونه درآمد مخفی ندارم. زندگی ام از راه « خرسندآپ کمدی »
تأمین میشود. آیا زندگی آنها هم از راه « خرسندآپ کمدی » میگذرد؟ فکر نمیکنم!!

خوب. من رفتم. اگر در این فاصله دلتان برایم تنگ شد بایگانی همین دست راست را باز کنید یا آرشیو
کارهای 18 ماه گذشته ی مرا در سایت گویا http://news.gooya.com/khorsandi.php
ببینید. یا مصاحبه ی چند سال پیش مرا در سایت ایرانیان Iranian.com ملاحظه بفرمائید، یا سوراخ
سنبه های هادی سرا www.hadisara.com را بگردید یا ایمیل بزنید هرچه از دهنتان در میآید به
من بگوئید. hadikhorsandi@aol.com
سال نو میلادی بر شما مبارک باد.
پاینده باد حقیقت!

   اينم از اين ... 12:10 AM


   Monday, December 23, 2002  
جرج بوش، راننده ي کاميون، صدام، پسرک دهاتي
زنگ زدم به سعيدآقا. گفت « اتفاقاً ذکر خيرت را با داداش داشتيم.» چنان محکم گفت که خيال کردم
الان هم او زنگ زده است حالم را بپرسد!
گفت: « ميخواستيم زنگ بزنيم چونکه فکر ميکرديم ماجراي بوش و صدام و اينکه او ميگويد بمب
داري و اين ميگويد ندارم و او ميگويد داري و بهرحال ميخواهد جنگ را شروع کند، شبيه جوک
آن راننده ي کاميون و آن پسرک است..... ميدانيم تو هيچوقت جوک نمينويسي اما فکر کرديم اين
يکي به نوشتنش مي ارزد حتي اگر لفظ غير ادبي تويش باشد.»
**********************************
شايد شنيده باشيد: نره خر راننده ي کاميون پسرک دهاتي را سوار کرد که در جاده دست بلند کرده بود.
گفت ميرسانمت به شرطي که در راه به من « فلان» بدهي. پسرک نه گفت و وحشتزده ميخواست بپرد
پائين. راننده گفت: نه. نترس. کاريت ندارم. فقط قول بده نگوزي. يعني اگر در طول راه گوزيدي شرط
را باخته اي و بعله ...
پسرک بيچاره از ترسش، هم کشيد و قرص نشست. به قول خراساني ها« اژير» و قبراق.
در سکوت ميرفتند و هر از گاهي راننده ي نابکار مي پرسيد : گوزيدي؟ پسرک ميگفت نع!... مثل
اينکه بپرسد بمب اتمي داري؟... نع!... گوزيدي؟ ... نع! گوزيدي ... نع! ...
بالأخره يک جا خوي حيواني و ذات شيطاني راننده ي کاميون غلبه کرد و در کنج خلوتي، زد کنار
و ترمز دستي را کشيد ودست گذاشت روي پاي پسرک: ببين! ديگه گوزيدي!!
******************************
شب خوش. قرار بعدي ما دوشنبه شب که آخرين ديدار ما در سال جاري ميلادي خواهد بود.
   اينم از اين ... 1:10 AM



ميل بزنيد!

هادي سرا

بايگاني در گويا

بايگاني در ايرانيان

بايگاني



Powered by Blogger